Orthodox Calendar

۱ اکتبر ۲۰۲۷
جمعه هفته پانزدهم بعد از پنطیکاست

روزه

یادبودها

  • قدیس اِومنس، اسقف گورتینا
  • قدیس آریادنه فریگیا (سده ۲)

خوانش‌های کتاب مقدس

غلاطیان ۴.۸-۲۱ (رساله)

۸پیش از این، زمانی که خدا را نمی‌شناختید، چیزهایی را بندگی می‌کردید که در حقیقت خدا نیستند. ۹امّا اکنون که خدا را می‌شناسید، یا بهتر بگویم، خدا شما را می‌شناسد، چگونه است که دیگر بار به سوی آن اصول سست و بی‌ارزش بازمی‌گردید؟ آیا می‌خواهید آنها را از سر نو بندگی کنید؟ ۱۰روزها و ماهها و فصلها و سالها را نگاه می‌دارید! ۱۱می‌ترسم زحماتی که برایتان کشیدم به هدر رفته باشد. ۱۲ای برادران، از شما تمنا دارم که همچون من بشوید، زیرا من نیز همانند شما شده‌ام. در حقّم هیچ بدی نکردید. ۱۳چنانکه می‌دانید، نخستین بار، بیماری جسمی‌ام سبب شد که بشارت انجیل را به شما برسانم. ۱۴امّا هرچند وضع جسمی من برای شما آزمایشی بود، لیکن به من به دیدۀ تحقیر یا با کراهت نگاه نکردید. بلکه مرا همچون فرشته‌ای از جانب خدا و یا خود مسیح عیسی پذیرا شدید. ۱۵پس کجاست آن شور و شعف شما؟ زیرا می‌توانم شهادت دهم که اگر می‌توانستید، حتی چشمان خود را بیرون آورده به من می‌دادید. ۱۶آیا اکنون چون حقیقت را به شما می‌گویم دشمنتان شده‌ام؟ ۱۷آن اشخاص برای شما غیرت دارند، امّا نه با قصد نیکو. آنان می‌خواهند شما را از ما جدا کنند تا برای خودشان غیرت داشته باشید. ۱۸غیرت داشتن نیکوست، به شرطی که با قصد نیکو باشد و همیشگی، نه فقط زمانی که من با شما هستم. ۱۹فرزندان عزیزم، که برایتان باز دردِ زایمان دارم تا مسیح در شما شکل بگیرد، ۲۰کاش هم‌اکنون نزدتان بودم تا لحن خود را تغییر می‌دادم، زیرا از شما در شگفتم. ۲۱شما که می‌خواهید زیر شریعت باشید، مرا بگویید، آیا از آنچه شریعت می‌گوید آگاه نیستید؟

مرقس ۶.۴۵-۵۳ (انجیل)

۴۵عیسی بی‌درنگ شاگردان خود را بر آن داشت تا در همان حال که او مردم را مرخص می‌کرد، سوار قایق شوند و پیش از او به بِیت‌صِیْدا در آن سوی دریا بروند. ۴۶پس از روانه کردن مردم، خود به کوه رفت تا دعا کند. ۴۷چون غروب شد، قایق به میانۀ دریا رسید و عیسی در خشکی تنها بود. ۴۸دید که شاگردان به زحمت پارو می‌زنند، زیرا بادِ مخالف می‌وزید. در حدود پاس چهارم از شب، عیسی گام‌زنان بر روی آب به سوی آنان رفت و خواست از کنارشان بگذرد. ۴۹امّا چون شاگردان او را در حال راه رفتن بر آب دیدند، گمان کردند شبحی است. پس فریاد برآوردند، ۵۰زیرا از دیدن او وحشت کرده بودند. امّا عیسی بی‌درنگ با ایشان سخن گفت و فرمود: «دل قوی دارید، من هستم. مترسید!» ۵۱سپس نزد ایشان به قایق برآمد و باد فرو نشست. ایشان بی‌اندازه شگفت‌زده شده بودند ۵۲چرا که معجزه نانها را درک نکرده بودند، بلکه دلشان سخت شده بود. ۵۳چون به کرانۀ دیگر رسیدند، در سرزمین جِنیسارِت فرود آمدند و در آنجا لنگر انداختند.

یادبودها

قدیس اِومنس، اسقف گورتینا

“He gave himself to Christ with his whole heart from his youth, freeing himself from two heavy burdens: the burden of riches and the burden of the flesh. He freed himself from the first by giving away all his goods to the poor and needy, and from the latter by strict fasting. He thus healed himself and was able to heal others. Passionless and filled with the grace of the Holy Spirit, Eumenius shone with a radiance that could not be hidden, as it is written: ‘A city set on a hill cannot be hid’ (Matt. 5:14), and so holy Eumenius could not be hidden from the world. Seeing him, the people chose him as their bishop in Gortyna. As a bishop, he governed Christ’s flock as a good shepherd. He was a father to the poor, riches to the needy, consolation to the sad, healing to the sick and a marvellous wonder-worker. He worked many miracles by his prayers: he killed a poisonous snake, drove out demons, healed many of the sick, and did this not only in his home city but in Rome and in the Thebaid. In the Thebaid, he brought rain from God in a time of drought, and there finally finished his earthly course and entered into the eternal presence of his Lord. He lived and worked in the seventh century.” (Prologue)

قدیس آریادنه فریگیا (سده ۲)

She lived during the reign of the Emperor Hadrian in the town of Promisea in Phrygia. Though a Christian, she was the slave of a pagan nobleman named Tertullus. To celebrate his son’s birthday, Tertullus ordered his entire household to come to a pagan temple and make sacrifice to the idols; but Ariadne stayed home, praying to the only true God. This infuriated Tertullus, who beat her, threw her in prison, then drove her from his house. He quickly changed his mind and sent his servants to bring her back. When Ariadne saw her persecutors drawing near, she knelt by a large rock and prayed. The rock split open and hid her. At this point, the Synaxarion says that Angels bearing spears appeared around the rock and drove her pursuers away. The Prologue says that the servants, unable to find Ariadne, quarrelled among themselves, came to blows, and died at one another’s hands.