Orthodox Calendar

۲۹ مه ۲۰۲۶
جمعه هفته هفتم پاسخا

روزه — شراب و روغن مجاز است

اعیاد

  • بدرقه صعود

یادبودها

  • قدیس تئودور تقدیس‌شده؛ انتقال ذخایر اِفرِم، رئیس دیر پرکوپ (۳۶۸)
  • قدیس نیکلاس میستیکوس, پاتریارک قسطنطنیه (۹۳۰)
  • مبارک موسی باکره (سده ۵)
  • قدیس برندان مسافر, رئیس دیر کلونفرت (حدود ۵۷۷)

خوانش‌های کتاب مقدس

اعمال رسولان ۲۷.۱-۴۴ (رساله)

۱چون حکم دادند که از راه دریا به ایتالیا برویم، پولس و برخی دیگر از زندانیان را به افسری یولیوس نام، از هَنگ قیصر، تحویل دادند. ۲پس به کشتی‌ای که از اَدرامیتینوس بود و به بندرهای ایالت آسیا می‌رفت، سوار شدیم و حرکت کردیم. آریستارخوسِ مقدونی، از مردمان تَسالونیکی، نیز با ما بود. ۳فردای آن روز به صیدون رسیدیم و یولیوس به پولس لطف کرده، اجازه داد نزد دوستان خود برود تا نیازهایش را تأمین کنند. ۴از آنجا دوباره روانه شدیم و در امتدادِ کنارۀ بادْپناهِ قپرس پیش رفتیم، زیرا جهت بادْ مخالف ما بود. ۵پس از عبور از بندرهای کیلیکیه و پامفیلیه، در میرا، واقع در لیکیه پیاده شدیم. ۶در آنجا افسر رومی کشتی‌ای یافت که از اسکندریه به ایتالیا می‌رفت، و ما را سوار آن کرد. ۷روزهایی چند آهسته پیش رفتیم و با سختی به کْنیدوس رسیدیم. چون بادْ مخالف ما بود، در امتدادِ کنارۀ بادْپناه کْرِت، تا به مقابل شهر سالمونی راندیم. ۸به‌سختی از کنار ساحل گذشتیم و به جایی به نام ’بندرهای نیک‘ رسیدیم که در نزدیکی شهر لاسائیه بود. ۹زمان زیادی از دست رفته بود و حتی ایام روزه نیز سپری شده بود، و سفر دریایی اکنون خطرناک بود. از این رو، پولس به آنها هشدار داده، گفت: ۱۰«سروران، می‌توانم ببینم که سفری پرخطر خواهیم داشت و ضرر بسیار نه تنها به کشتی و بار آن، بلکه به جان ما نیز وارد خواهد آمد.» ۱۱امّا افسر رومی به سخنان ناخدا و صاحب کشتی بیشتر توجه می‌کرد تا به سخنان پولس. ۱۲چون آن بندر برای سپری کردن زمستان مناسب نبود، رأی غالب بر این شد که به سفر ادامه دهیم، به این امید که به بندر فینیکس برسیم و زمستان را در آنجا بگذرانیم. این بندر در کْرِت بود و رو به جنوب غربی و نیز شمال غربی داشت. ۱۳چون باد ملایمِ جنوبی وزیدن گرفت، گمان کردند به آنچه می‌خواستند رسیده‌اند؛ پس لنگر کشیدند و در امتداد ساحل کْرِت پیش راندند. ۱۴امّا طولی نکشید که بادی بسیار شدید، معروف به باد شمال شرقی، از جانب جزیره به سوی ما وزیدن گرفت. ۱۵کشتی گرفتار توفان شد و نتوانست در خلاف مسیر باد پیش برود؛ از این رو، خود را به باد سپردیم و همسو با آن رانده شدیم. ۱۶در پناه جزیره‌ای کوچک به نام کُودا پیش رفتیم و به‌سختی توانستیم زورق کشتی را به اختیار خود درآوریم. ۱۷وقتی ملّاحان آن را به روی عرشۀ کشتی آوردند، به کمک طنابها، اطراف خود کشتی را محکم بستند تا متلاشی نشود، و از بیم اینکه مبادا کشتی در شنزارِ سیرتیس به گِل بنشیند، لنگر را پایین فرستادند و کشتی را در مسیر باد رها کردند. ۱۸روز بعد، چون توفان ضرباتی سنگین بر ما وارد می‌ساخت، مجبور شدند بار کشتی را به دریا بریزند. ۱۹روز سوّم، با دست خود لوازم کشتی را به دریا ریختند. ۲۰روزها همچنان می‌گذشت و ما رنگ خورشید و ستارگان را نمی‌دیدیم و توفان نیز فروکش نمی‌کرد، آن‌گونه که همگی، امید نجات از کف دادیم. ۲۱پس از مدتها بی‌غذایی، پولس در میان ایشان ایستاد و گفت: «سروران، شما می‌بایست سخن مرا می‌پذیرفتید و کْرِت را ترک نمی‌کردید تا این همه آسیب و زیان نبینید. ۲۲اکنون نیز از شما خواهش می‌کنم که شهامتتان را از دست ندهید، زیرا آسیبی به جان هیچ‌یک از شما نخواهد رسید؛ فقط کشتی از دست خواهد رفت. ۲۳زیرا دیشب فرشتۀ خدایی که از آنِ اویم و خدمتش می‌کنم، در کنارم ایستاد ۲۴و گفت: ”پولس، مترس. تو باید برای محاکمه، در برابر قیصر حاضر شوی، و به‌یقین، خدا جان همۀ همسفرانت را نیز به تو بخشیده است.“ ۲۵پس ای مردان، دل قوی دارید، زیرا به خدا ایمان دارم که همان‌گونه که به من گفته است، خواهد شد. ۲۶امّا کشتی ما باید در جزیره‌ای به گِل بنشیند.» ۲۷شب چهاردهم، باد هنوز ما را در دریای آدریاتیک از این سو به آن سو می‌راند که نزدیک نیمه‌شب، ملوانان گمان بردند به خشکی نزدیک می‌شوند. ۲۸پس عمق آب را اندازه زدند و دریافتند که بیست قامت است. کمی بعد، دیگر بار عمق آب را سنجیدند و دیدند پانزده قامت است. ۲۹و چون می‌ترسیدند به صخره‌ها برخورد کنیم، چهار لنگر از عقب کشتی انداختند، و دعا می‌کردند هر چه زودتر روز شود. ۳۰ملوانان به قصد فرار از کشتی، زورقِ نجات را به دریا انداختند، به این بهانه که می‌خواهند چند لنگر از سینۀ کشتی به دریا بیندازند. ۳۱پولس به افسر و سربازان گفت: «اگر این مردان در کشتی نمانند، نمی‌توانید نجات یابید.» ۳۲پس سربازان طنابهای نگهدارندۀ زورقِ نجات را بریدند و زورق را رها کردند. ۳۳کمی پیش از طلوع آفتاب، پولس همه را ترغیب کرد که چیزی بخورند. گفت: «امروز چهارده روز است که در انتظار به سر برده‌اید و چیزی نخورده، بی‌غذا مانده‌اید. ۳۴پس استدعا می‌کنم غذایی بخورید، چرا که برای زنده ماندن بدان نیازمندید. مویی از سر هیچ‌یک از شما کم نخواهد شد.» ۳۵چون این را گفت، نان برگرفت و در مقابلِ همه خدا را شکر کرد و نان را پاره نموده، مشغول خوردن شد. ۳۶پس همه دلگرم شدند و غذا خوردند. ۳۷جملگی در کشتی، دویست و هفتاد و شش تن بودیم. ۳۸وقتی سیر شدند، بقیۀ غَله را به دریا ریختند و کشتی را سبک کردند. ۳۹چون روز شد، خشکی را نشناختند، امّا خلیجی کوچک با ساحل شنی دیدند. پس بر آن شدند که در صورت امکان کشتی را در آنجا به گِل بنشانند. ۴۰بند لنگرها را بریدند و آنها را در دریا رها کردند و طنابهای نگهدارندۀ سکان را نیز باز کردند. سپس، بادبانِ سینۀ کشتی را در مسیر باد بالا کشیدند و به سوی ساحل پیش رفتند. ۴۱امّا کشتی به یکی از برآمدگیهای زیر آب برخورد و به گِل نشست. سینۀ کشتی ثابت و بی‌حرکت ماند، امّا قسمت عقب آن در اثر ضربات امواج در‌هم شکست. ۴۲سربازان در صدد کشتن زندانیان برآمدند مبادا کسی شناکنان بگریزد. ۴۳امّا افسر رومی که می‌خواست جان پولس را نجات دهد، آنها را از این قصد بازداشت و دستور داد نخست کسانی که می‌توانند شنا کنند، خود را به دریا افکنده، به خشکی برسانند. ۴۴بقیه نیز می‌بایست روی الوارها یا قطعات کشتی، خود را به خشکی می‌رساندند. بدین‌گونه همه به‌سلامت به خشکی رسیدند.

یوحنا ۱۷.۱۸-۲۶ (انجیل)

۱۸همان‌گونه که تو مرا به جهان فرستادی، من نیز آنان را به جهان فرستاده‌ام. ۱۹من خویشتن را به‌خاطر ایشان تقدیس می‌کنم، تا ایشان نیز به حقیقت تقدیس شوند. ۲۰«درخواست من تنها برای آنها نیست، بلکه همچنین برای کسانی است که به واسطۀ پیام آنها به من ایمان خواهند آورد، ۲۱تا همه یک باشند، همان‌گونه که تو ای پدر در من هستی و من در تو. چنان کن که آنها نیز در ما باشند، تا جهان ایمان آورد که تو مرا فرستاده‌ای. ۲۲و من جلالی را که به من بخشیدی، بدیشان بخشیدم تا یک گردند، چنانکه ما یک هستیم؛ ۲۳من در آنان و تو در من. چنان کن که آنان نیز کاملاً یک گردند تا جهان بداند که تو مرا فرستاده‌ای، و ایشان را همان‌گونه دوست داشتی که مرا دوست داشتی. ۲۴ای پدر، می‌خواهم آنها که به من بخشیده‌ای با من باشند، همان‌جا که من هستم، تا جلال مرا بنگرند، جلالی که تو به من بخشیده‌ای؛ زیرا پیش از آغاز جهان مرا دوست می‌داشتی. ۲۵«ای پدرِ عادل، دنیا تو را نمی‌شناسد، امّا من تو را می‌شناسم، و اینها دانسته‌اند که تو مرا فرستاده‌ای. ۲۶من نام تو را به آنها شناساندم و خواهم شناساند، تا محبتی که تو به من داشته‌ای، در آنها نیز باشد و من نیز در آنها باشم.»

یادبودها

قدیس تئودور تقدیس‌شده؛ انتقال ذخایر اِفرِم، رئیس دیر پرکوپ (۳۶۸)

He was born and raised an unbeliever, but came to faith in Christ as a young man. Not long after being baptised, he heard of Pachomius (May 15) and fled to join him in the desert. Saint Pachomius accepted Theodore as a monk and, because of his humility and obedience, came to esteem him most highly of all the brethren. Theodore’s sister joined him in the desert, taking up life in a women’s monastery and becoming its abbess. When their mother came to bring them back from the desert, she in turn was persuaded to stay in the women’s monastery as a monastic. Finally, Theodore’s brother Paphnutius also came to the monastery and was tonsured.

Once the Bishop of Panopolis asked Saint Pachomius to build a monastery for him; Pachomius entrusted Theodore to carry out the work. Some of the brethren grumbled at the authority given to Theodore, for he was younger than many of them; but St Pachomius said: ‘Theodore and I fulfill the same service for God; and he also has the authority to give orders as father.’ When St Pachomius reposed, he left St Theodore to be spiritual father to the monasteries that he had founded, a task which he faithfully fulfilled until his death at a great age.

قدیس نیکلاس میستیکوس, پاتریارک قسطنطنیه (۹۳۰)

He was known for the purity and austerity of his life. When the Emperor Leo VI married a fourth time (his three previous wives having died), the Patriarch barred him from the church. The Emperor sent the Patriarch into exile and had his marriage approved by delegates of the Roman Pope. When the Emperor died, Nicholas was restored to the Patriarchal throne, and called a Council in 925, at which fourth marriages were forbidded in the Church under any circumstance. He died peacefully.

The title Mystikos was given to some high-ranking members of the Imperial council (perhaps because they met in secret). The Patriarch was a courtier with this title before he forsook the world and was tonsured a monk.

Note: From early times, the Eastern and Latin churches have differed in their views on marriage. The Latin church held, and still holds, that marriage is dissolved by death, so in theory any number of re-marriages is permissible (a view that the Emperor Leo sought to exploit). The Eastern Church has traditionally been uncomfortable with any second marriage — some of the Fathers even call the re-marriage of widows or widowers “bigamy”. Still the Eastern church tolerates re-marriage (even after divorce) as a concession for the salvation of those who cannot sustain the single state.

مبارک موسی باکره (سده ۵)

“St Gregory the Dialogist relates of her that she was a mere nine years old when the most holy Mother of God appeared to her on two occasions, surrounded by virgins bathed in light. When Musa expressed her desire to be included in the resplendent company of the Queen of heaven, the Mother of God told her that she would come for her and take her within a month, outlining for her how she should spend those thirty days. On the twenty-fifth day, Musa took to her bed and on the thirtieth day the most pure and holy Mother again appeared to her, calling to her in a quiet voice, to which Musa replied: ‘Here I am waiting, my Lady! I’m ready!’, and she breathed forth her spirit. She passed from this life to life eternal in the fifth century.” (Prologue)

قدیس برندان مسافر, رئیس دیر کلونفرت (حدود ۵۷۷)

He was born around 484 at Tralee in Kerry, Ireland. He founded several monasteries in Ireland, of which the chief was Cluain Ferta Brenaind (anglicized as Clonfert) in County Galway. His missionary and pastoral travels took him on voyages to the Scottish islands, and possibly to Wales; thus in his own time he was known as ‘Brendan the Voyager.’ He reposed in peace.

Early in the ninth century, a Latin saga, Navigatio Brendani (The Voyage of Brendan) made him the hero of a Christian adventure that included voyages to unknown lands far to the west of Ireland. The account provides strong evidence that Irish voyagers visited America as early as the 8th century, before the Vikings; but whether St Brendan himself made these voyages is disputed.