Orthodox Calendar

۲۷ مه ۲۰۲۶
چهارشنبه هفته هفتم پاسخا

روزه — شراب و روغن مجاز است

یادبودها

  • شهید ایسیدور خیوس (۲۵۱)
  • پدر مقدس ما سراپیون کفن‌پوش (سده ۵)
  • قدیس ایزیدور، دیوانه برای مسیح روستوف (۱۴۸۴)

خوانش‌های کتاب مقدس

اعمال رسولان ۲۳.۱-۱۱ (رساله)

۱پولس بر اعضای شورا چشم دوخت و گفت: «برادران، من تا به امروز با وجدانی پاک در حضور خدا زندگی کرده‌ام.» ۲چون این را گفت، کاهن اعظم، حَنانیا، به کسانی که کنار پولس ایستاده بودند، دستور داد تا بر دهانش بزنند. ۳پولس بدو گفت: «خدا تو را خواهد زد، ای دیوار سفید شده! تو بر آن مسند نشسته‌ای تا مطابق شریعت مرا محاکمه کنی، امّا برخلاف شریعت، دستور به زدنم می‌دهی؟» ۴کسانی که نزدیک پولس ایستاده بودند، گفتند: «به کاهن اعظمِ خدا اهانت می‌کنی؟» ۵پولس گفت: «ای برادران، نمی‌دانستم کاهن اعظم است؛ زیرا نوشته شده: ”پیشوای قوم خود را بد مگو.“ » ۶آنگاه پولس که می‌دانست برخی از آنها صَدّوقی و برخی فَریسی‌اند، با صدای بلند در شورا گفت: «ای برادران، من فَریسی و فَریسی‌زاده‌ام، و به‌خاطر امیدم به رستاخیز مردگان است که محاکمه می‌شوم.» ۷چون این را گفت، میان فَریسیان و صَدّوقیان جرّ و بحث درگرفت و جماعت دو دسته شدند، ۸چرا که صَدّوقیان منکر قیامت و وجود فرشته و روحند، امّا فَریسیان به اینها همه اعتقاد دارند. ۹همهمه‌ای عظیم بر پا شد! برخی از علمای دین که فَریسی بودند، برخاستند و اعتراض‌کنان گفتند: «خطایی در این مرد نمی‌بینیم. از کجا معلوم که روح یا فرشته‌ای با او سخن نگفته باشد.» ۱۰جدال چنان بالا گرفت که فرمانده ترسید مبادا پولس را تکه و پاره کنند. پس به سربازان دستور داد پایین بروند و او را از چنگ آنها به در آورده، به درون قلعه ببرند. ۱۱در همان شب، خداوند کنار پولس ایستاد و گفت: «دل قوی دار! همان‌گونه که در اورشلیم بر من شهادت دادی، در روم نیز باید شهادت دهی.»

یوحنا ۱۶.۱۵-۲۳ (انجیل)

۱۵هرآنچه از آنِ پدر است، از آنِ من است. از همین رو گفتم آنچه را از آنِ من است گرفته، به شما اعلام خواهد کرد. ۱۶«پس از اندک زمانی، دیگر مرا نخواهید دید و پس از اندک زمانی دیگر، باز مرا خواهید دید.» ۱۷آنگاه بعضی از شاگردان او به یکدیگر گفتند: «مقصود او از این سخن چیست که، ”پس از اندک زمانی، دیگر مرا نخواهید دید، و پس از اندک زمانی دیگر، باز مرا خواهید دید“؟ یا از اینکه می‌گوید ”زیرا نزد پدر می‌روم“؟» ۱۸پس به یکدیگر می‌گفتند: «این ’اندک زمان‘ که می‌گوید، چیست؟ مقصود او را درنمی‌یابیم؟» ۱۹امّا عیسی از پیش می‌د‌انست که می‌خواهند از او سؤال کنند؛ پس به ایشان گفت: «آیا در این باره با هم بحث می‌کنید که گفتم، ”پس از اندک زمانی، دیگر مرا نخواهید دید، و پس از اندک زمانی دیگر، باز مرا خواهید دید“؟ ۲۰آمین، آمین، به شما می‌گویم، شما زاری و ماتم خواهید کرد، امّا جهان شادمان خواهد شد؛ شما غمگین خواهید بود، امّا غم شما به شادی بدل خواهد شد. ۲۱زن به هنگام زایمان درد می‌کشد، از آن رو که ساعت او فرا رسیده است؛ امّا چون فرزندش به دنیا آمد، درد خود را دیگر به یاد نمی‌آورد، چرا که شاد است از این که انسانی به دنیا آمده است. ۲۲به همین‌سان، شما نیز اکنون اندوهگینید؛ امّا باز شما را خواهم دید و دل شما شادمان خواهد شد و هیچ‌کس آن شادی را از شما نخواهد گرفت. ۲۳در آن روز، دیگر چیزی از خودِ من نخواهید خواست. آمین، آمین، به شما می‌گویم، هر چه از پدر به نام من بخواهید، آن را به شما خواهد داد.

یادبودها

شهید ایسیدور خیوس (۲۵۱)

A devout Christian from his early youth, he was kidnapped from his native Chios and impressed into the army. When he openly confessed himself a Christian, his commander ordered him to make sacrifice to the gods. When he resolutely refused, the commander ordered him to be beaten with iron flails, then had his tongue cut out. But even without a tongue, Isidore was miraculously enabled to speak, and clearly proclaimed the name of Christ. At the same moment, the commander was struck mute. The commander then ordered by signs that Isidore be beheaded. Isidore went to his death rejoicing and praising God. This occurred during the persecutions of the Emperor Decius.

پدر مقدس ما سراپیون کفن‌پوش (سده ۵)

“ ‘Sindon’ means ‘linen cloth,’ and this saint was called ‘the Sindonite’ because he covered his naked body only with a linen cloth. He carried the Gospels in his hand. Serapion lived like the birds, with no roof and no cares, moving from one place to another. He gave his linen cloth to a poor wretch who was shivering with cold, and himself remained completely naked. When someone asked him: ‘Serapion, who made you naked?’, he indicated the Gospels and said: ‘This!’ But, after that, he gave away the Gospels also for the money needed by a man who was being hounded to prison by a creditor in debt. [note: Gospel books were all hand-written, and were uncommon and valuable.] At one time in Athens, he did not eat for four days, having nothing, and began to cry out with hunger. When the Athenian philosophers asked him what he was shouting about, he replied: ‘There were three to whom I was in debt: two have quietened down, but the third is still tormenting me. The first creditor is carnal lust, who has tormented me from my youth; the second is love of money, and the third is the stomach. The first two have left me alone, but the third one still torments me.’ The philosophers gave him some gold to buy bread. He went to a baker, bought a single loaf, put down all the gold and went out. He went peacefully to the Lord in old age, in the 5th century.” (Prologue)

قدیس ایزیدور، دیوانه برای مسیح روستوف (۱۴۸۴)

He was German by birth but, drawn to the Orthodox faith, he moved to Rostov and not only became Orthodox, but took on the podvig of folly for Christ. He lived in complete destitution, spending the days pretending madness and the nights in prayer. Many wonders were performed by this Saint even in his lifetime. When he died in his meager hut in 1484, the people of Rostov smelled a fragrant odor throughout the city. A merchant whom he had miraculously saved from drowning built a church in the place where his hut had stood.