Orthodox Calendar

۱۲ مه ۲۰۲۶
سه‌شنبه هفته پنجم پاسخا

بدون روزه

یادبودها

  • نه شهید در کیزیکوس
  • قدیس باسیل, اسقف اوسترُگ در مونته‌نگرو (صربستان) (۱۶۷۱)

خوانش‌های کتاب مقدس

اعمال رسولان ۱۲.۲۵-۱۳.۱۲ (رساله)

۲۵چون برنابا و سولُس مأموریت خود را به انجام رسانیدند، از اورشلیم بازگشتند و یوحنای معروف به مَرقُس را نیز همراه خود آوردند. ۱در کلیسایی که در اَنطاکیه بود، انبیا و معلّمانی چند بودند: برنابا، شَمعون معروف به نیجِر، لوکیوسِ قیرَوانی، مَنائِن که برادرخواندۀ هیرودیسِ حاکم بود و سولُس. ۲هنگامی که ایشان در عبادت خداوند و روزه به سر می‌بردند، روح‌القدس گفت: «برنابا و سولُس را برای من جدا سازید، به جهت کاری که ایشان را بدان فرا خوانده‌ام.» ۳آنگاه، پس از روزه و دعا، دست بر آن دو نهاده، ایشان را روانۀ سفر کردند. ۴بدین قرار، آن دو که از جانب روح‌القدس فرستاده شده بودند، به سِلوکیه رفتند و از آنجا از راه دریا به قپرس رسیدند. ۵چون وارد سَلامیس شدند، در کنیسه‌های یهود به کلام خدا موعظه کردند. یوحنا نیز در خدمت ایشان بود. ۶آنان سرتاسر جزیره را درنَوَردیدند تا به پافوس رسیدند. در آنجا به فردی یهودی به نام بارْ‌یِشوعَ برخوردند که جادوگر و نبی دروغین بود. ۷او از دوستان ’سِرگیوس پولسِ‘ والی بود. والی که مردی خردمند بود، برنابا و سولُس را به حضور فرا خواند، زیرا می‌خواست کلام خدا را بشنود. ۸امّا عِلیمای جادوگر - که ترجمۀ نامش چنین است - به مخالفت با ایشان برخاست و کوشید والی را از ایمان آوردن، بازدارد. ۹در این هنگام سولُس، که پولس نیز نامیده می‌شد، پر از روح‌القدس شده، بدو چشم دوخت و گفت: ۱۰«ای فرزند ابلیس، ای دشمن هر پارسایی، که پر از مکر و فریبی! چرا از کج کردن راههای راست خداوند بازنمی‌ایستی؟ ۱۱بدان که دست خداوند بر ضد توست. اکنون کور خواهی شد و تا مدتی قادر به دیدن آفتاب نخواهی بود.» در دَم، مه و تاریکی او را فرو گرفت، و دور زده کسی را می‌جُست که دستش را بگیرد و راه را به او بنماید. ۱۲چون والی این واقعه را دید، ایمان آورد، زیرا از تعلیمی که دربارۀ خداوند می‌دادند در شگفت شده بود.

یوحنا ۸.۵۱-۵۹ (انجیل)

۵۱آمین، آمین، به شما می‌گویم، اگر کسی کلام مرا نگاه دارد، مرگ را تا به ابد نخواهد دید.» ۵۲یهودیان به او گفتند: «اکنون دیگر یقین دانستیم که دیوزده‌ای! ابراهیم و پیامبران مردند، و حال تو می‌گویی، ”اگر کسی کلام مرا نگاه دارد، طعم مرگ را تا به ابد نخواهد چشید!“ ۵۳آیا تو از پدر ما ابراهیم هم بزرگتری؟ او مُرد، و پیامبران نیز مردند. خود را که می‌پنداری؟» ۵۴عیسی گفت: «اگر من خود را جلال دهم، جلال من ارزشی ندارد. آن که مرا جلال می‌دهد، پدر من است، همان که شما می‌گویید، خدای ماست. ۵۵هرچند شما او را نمی‌شناسید، امّا من او را می‌شناسم. اگر بگویم او را نمی‌شناسم، همچون شما دروغگو خواهم بود. امّا من او را می‌شناسم و کلام او را نگاه می‌دارم. ۵۶پدر شما ابراهیم شادی می‌کرد که روز مرا ببیند؛ و آن را دید و شادمان شد.» ۵۷یهودیان به او گفتند: «هنوز پنجاه سال نداری و ابراهیم را دیده‌ای؟» ۵۸عیسی به ایشان گفت: «آمین، آمین، به شما می‌گویم، پیش از آنکه ابراهیم باشد، من هستم!» ۵۹پس سنگ برداشتند تا سنگسارش کنند، امّا عیسی خود را پنهان کرد و از محوطۀ معبد بیرون رفت.

یادبودها

نه شهید در کیزیکوس

Both were disciples of the Apostle Paul, who mentions them in his Epistle to the Romans: “Jason and Sosipater my kinsmen greet you” (16:21). Jason was born in Tarsus of Cilicia (as was the Apostle Paul), and became bishop of that town. Sosipater was from Patras of Achaia (now Greece), and became bishop of Iconium. After serving their flocks for many years, these two travelled together to Corfu, where they were the first to preach the Gospel. They were furiously opposed by the ruler of that island, but when he died, the new king came to faith in Christ and was baptised with the name Sebastian. Jason and Sosipater remained on Corfu, freely preaching the Gospel and building up the Church until they reposed in great old age. An ancient church in the city of Corfu, dating from the first centuries, bears inscriptions that mention the Saints by name.

They are commemorated April 28 on the Slavic calendar.

قدیس باسیل, اسقف اوسترُگ در مونته‌نگرو (صربستان) (۱۶۷۱)

As a monk, he was known for his very severe asceticism. Against his will, he was made Bishop of Zahum, where he served his flock faithfully for many years, “keeping it from the cruelty of the Turks and the guile of the Latins” (Prologue). When his monastery was destroyed by the Turks he moved to Ostrog, where he reposed. His body has remained whole, incorrupt, healing and wonderworking to this day. Innumerable miracles have been worked at his grave; both Christians and Muslims seek out his relics for healing from sicknesses and sufferings.

(A story heard from a parishioner at St Basil of Ostrog Church in Illinois: while the Saint’s relics remain intact, reputedly his shoes wear out from time to time and need to be replaced.)