Orthodox Calendar

۱۹ فوریه ۲۰۲۶
پنجشنبه هفته پنیرخوری

روزه — روزه گوشت

یادبودها

  • قدیس فوتیوس, پاتریارک قسطنطنیه (۸۹۱)
  • قدیسان بارسانوفیوس و یوحنا نبی, راهبان فلسطین (سده ۶)

خوانش‌های کتاب مقدس

یهودا ۱۱-۲۵ (رساله)

۱۱وای بر آنان، زیرا که به راه قائن رفته‌اند و در پی سود، به گمراهی بَلعام گرفتار آمده و در طغیان قورَح هلاک گشته‌اند. ۱۲اینان صخره‌های دریایی خطرناک در ضیافتهای محبت‌آمیز شمایند که بدون کمترین پروا در جشن شما به عیش و نوش می‌پردازند؛ شبانانی هستند که تنها خود را می‌پرورند؛ ابرهای بی‌بارانِ رانده از باد، و درختان پاییزی بی‌میوه‌اند که دو بار مرده و از ریشه به در آمده‌اند. ۱۳آری، اینان همچون امواج خروشان دریایند که اعمال ننگینشان را چون کف برمی‌آورند، و ستارگانی سرگردانند که تاریکی مطلقِ ابدی برایشان مقرر است. ۱۴خَنوخ، که هفتم پس از آدم بود، دربارۀ همینها پیشگویی کرده، می‌گوید: «هان، خداوند با هزاران هزار فرشتۀ مقدّس خود می‌آید ۱۵تا بر همگان داوری کند و همۀ بی‌دینان را به سبب تمامی کارهای خلاف دینداری که در بی‌دینی کرده‌اند، و به سزای جملۀ سخنان زشتی که گناهکاران بی‌دین بر ضد او گفته‌اند، محکوم سازد.» ۱۶اینان گله‌مند و عیب‌جو و غرقه در ارضای شهوات خویشند؛ سخنان تکبرآمیز بر زبان می‌رانند و به نفع خویش مردمان را تملّق می‌گویند. ۱۷امّا شما ای عزیزان، پیشگویی رسولان خداوند ما عیسی مسیح را به یاد داشته باشید ۱۸که به شما گفتند: «در زمانهای آخر، استهزاکنندگانی خواهند آمد که بنا بر شهوات خود که خلاف دینداری است، رفتار خواهند کرد.» ۱۹همینهایند که در میان شما جدایی می‌افکنند و نفسانی و عاری از روحند. ۲۰امّا شما ای عزیزان، خویشتن را بر ایمان بس مقدّس خود بنا کنید و در روح‌القدس دعا نمایید ۲۱و خود را در محبتِ خدا نگاه دارید، در همان حال که منتظر رحمت خداوند ما عیسی مسیح هستید تا شما را به حیات جاویدان رهنمون گردد. ۲۲نسبت به برخی که متزلزلند، رحیم باشید؛ ۲۳برخی را از آتش بیرون کشیده، نجات دهید؛ و بر برخی دیگر با ترس، رحمت نشان دهید. در عین حال، حتی از جامه‌های آلوده به شهوات نفسانی متنفر باشید. ۲۴بر او که قادر است شما را از لغزش محفوظ نگاه دارد و در حضور پرجلال خویش بی‌عیب و آکنده از شادی عظیم حاضر سازد، ۲۵بر آن خدای یکتا و نجات‌دهندۀ ما، به واسطۀ عیسی مسیح، خداوند ما، از ازل، حال، و تا ابد، جلال و شکوه و توانایی و قدرت باد! آمین.

لوقا ۲۳.۲-۳۴, ۴۴-۵۶ (انجیل)

۲و از او شکایت کرده، گفتند: «این مرد را یافته‌ایم که قوم ما را گمراه می‌کند و ما را از پرداخت خَراج به قیصر بازمی‌دارد و ادعا دارد مسیح و پادشاه است.» ۳پس پیلاتُس از او پرسید: «آیا تو پادشاه یهودی؟» در پاسخ گفت: «تو می‌گویی!» ۴آنگاه پیلاتُس به سران کاهنان و جماعت اعلام کرد: «سببی برای محکوم کردن این مرد نمی‌یابم.» ۵امّا آنها به‌اصرار گفتند: «او در سرتاسر یهودیه مردم را با تعالیم خود تحریک می‌کند. از جلیل آغاز کرده و حال بدین‌جا نیز رسیده است.» ۶چون پیلاتُس این را شنید، خواست بداند آیا او جلیلی است. ۷و چون دریافت که از قلمرو هیرودیس است، او را نزد وی فرستاد، زیرا هیرودیس در آن هنگام در اورشلیم بود. ۸هیرودیس چون عیسی را دید، بسیار شاد شد، زیرا دیرزمانی خواهان دیدار وی بود. پس بنا بر آنچه دربارۀ عیسی شنیده بود، امید داشت آیتی از او ببیند. ۹پس پرسشهای بسیار از عیسی کرد، امّا عیسی پاسخی به او نداد. ۱۰سران کاهنان و علمای دین که در آنجا بودند، سخت بر او اتهام می‌زدند. ۱۱هیرودیس و سربازانش نیز به او بی‌حرمتی کردند و به استهزایش گرفتند. سپس ردایی فاخر بر او پوشاندند و نزد پیلاتُس بازفرستادند. ۱۲در آن روز، هیرودیس و پیلاتُس بنای دوستی با یکدیگر نهادند، زیرا پیشتر دشمن بودند. ۱۳پیلاتُس سران کاهنان و بزرگان قوم و مردم را فرا خواند ۱۴و به آنها گفت: «این مرد را به تهمت شوراندن مردم، نزد من آوردید. من در حضور شما او را آزمودم و هیچ دلیلی بر صحت تهمتهای شما نیافتم. ۱۵نظر هیرودیس نیز همین است، چه او را نزد ما بازفرستاده است. چنانکه می‌بینید، کاری نکرده که مستحق مرگ باشد. ۱۶پس او را تازیانه می‌زنم و آزاد می‌کنم.» [ ۱۷در هر عید، پیلاتُس می‌بایست یک زندانی را برایشان آزاد می‌کرد.] ۱۸امّا آنها یکصدا فریاد برآوردند: «او را از میان بردار و باراباس را برای ما آزاد کن!» ۱۹باراباس به سبب شورشی که در شهر واقع شده بود، و نیز به سبب قتل، در زندان بود. ۲۰پیلاتُس که می‌خواست عیسی را آزاد کند، دیگر بار با آنان سخن گفت. ۲۱امّا ایشان همچنان فریاد برآوردند: «بر صلیبش کن! بر صلیبش کن!» ۲۲سوّمین بار به آنها گفت: «چرا؟ چه بدی کرده است؟ من که هیچ سببی برای کشتن او نیافتم. پس او را تازیانه می‌زنم و آزاد می‌کنم.» ۲۳امّا آنان با فریادِ بلند به‌اصرار خواستند بر صلیب شود. سرانجام فریادشان غالب آمد ۲۴و پیلاتُس حکمی را که می‌خواستند، صادر کرد. ۲۵او مردی را که به سبب شورش و قتل در زندان بود و جمعیت خواهان آزادی‌اش بودند، رها کرد و عیسی را به ایشان سپرد تا به دلخواه خود با او رفتار کنند. ۲۶چون او را می‌بردند، مردی شَمعون نام از اهالی قیرَوان را که از مزارع به شهر می‌آمد، گرفتند و صلیب را بر دوش او نهاده، وادارش کردند آن را پشت سر عیسی حمل کند. ۲۷گروهی بسیار از مردم، از جمله زنانی که بر سینۀ خود می‌کوفتند و شیون می‌کردند، از پی او روانه شدند. ۲۸عیسی روی گرداند و به آنها گفت: «ای دختران اورشلیم، برای من گریه مکنید؛ برای خود و فرزندانتان گریه کنید. ۲۹زیرا زمانی خواهد آمد که خواهید گفت: ”خوشا به حال زنان نازا، خوشا به حال رَحِمهایی که هرگز نزادند و سینه‌هایی که هرگز شیر ندادند!“ ۳۰در آن هنگام، به کوهها خواهند گفت: ”بر ما فرو افتید!“ و به تپه‌ها که: ”ما را بپوشانید!“ ۳۱زیرا اگر با چوب تَر چنین کنند، با چوب خشک چه خواهند کرد؟» ۳۲دو مرد دیگر را نیز که هر دو جنایتکار بودند، می‌بردند تا با او بکشند. ۳۳چون به مکانی که جمجمه نام داشت رسیدند، او را با آن دو جنایتکار بر صلیب کردند، یکی را در سمت راست او و دیگری را در سمت چپ. ۳۴عیسی گفت: «ای پدر، اینان را ببخش، زیرا نمی‌دانند چه می‌کنند.» آنگاه قرعه انداختند تا جامه‌های او را میان خود تقسیم کنند. ۴۴حدود ساعت ششم بود که تاریکی تمامی آن سرزمین را فرا گرفت و تا ساعت نهم ادامه یافت، ۴۵زیرا خورشید از درخشیدن بازایستاده بود. در این هنگام، پردۀ محرابگاه از میان دو پاره شد. ۴۶آنگاه عیسی به بانگ بلند فریاد برآورد: «ای پدر، روح خود را به دستان تو می‌سپارم.» این را گفت و دَمِ آخر بَرکشید. ۴۷فرماندۀ سربازان با دیدن این واقعه، خدا را تمجید کرد و گفت: «به‌یقین که این مرد بی‌گناه بود.» ۴۸مردمی نیز که به تماشا گرد ‌آمده بودند، چون آنچه رخ داد دیدند، در حالیکه بر سینۀ خود می‌کوفتند، آنجا را ترک کردند. ۴۹امّا همۀ آشنایان او، از جمله زنانی که از جلیل از پی‌اش روانه شده بودند، دور ایستاده، این وقایع را نظاره می‌کردند. ۵۰در آنجا شخصی یوسف نام نیز حضور داشت که مردی بود نیک و درستکار. او هرچند عضو شورا بود، ۵۱با رأی و تصمیم آنان موافق نبود. یوسف از مردمان رامَه، یکی از شهرهای یهودیان بود و مشتاقانه انتظار پادشاهی خدا را می‌کشید. ۵۲او نزد پیلاتُس رفت و جسد عیسی را طلب کرد. ۵۳پس آن را پایین آورده، در کتانی پیچید و در مقبره‌ای تراشیده از سنگ نهاد که تا به حال کسی در آن گذاشته نشده بود. ۵۴آن روز، ’روز تهیه‘ بود و چیزی به شروع شَبّات نمانده بود. ۵۵زنانی که از جلیل از پی عیسی آمده بودند، به دنبال یوسف رفتند و مکان مقبره و چگونگی قرار گرفتن جسد او را دیدند. ۵۶سپس به خانه بازگشته، حَنوط و عطریات آماده کردند و در روز شَبّات طبق حکم شریعت، آرام گرفتند.

یادبودها

قدیس فوتیوس, پاتریارک قسطنطنیه (۸۹۱)

St Photios, along with St Mark of Ephesus and St Gregory Palamas, is counted as one of the Three Pillars of Orthodoxy, who stood against Latinizing influences on the Orthodox Church.

He was born in Constantinople in 810, son of pious parents belonging to one of the prominent families of the City. Both his parents were martyred during the Iconoclast persecution, leaving their son an example of adherence to the True Faith even unto death. He received a superb education, and was widely considered the single most learned person of his time. He was elevated to the Patriarchal throne in 858, after being raised through all the degrees of the priesthood in six days.

Throughout his Patriarchal reign he was troubled by the usual political battles and intrigues and, more importantly, by various threats to the Faith in the form of Manicheans and Iconoclasts.

Photios showed a special concern for the spread of the Gospel of Jesus Christ throughout the world: it was he who commissioned Sts Cyril and Methodius to embark on their mission to the Slavs.

Most memorably, it was the Patriarch’s lot to stand against the arrogant, uncanonical and heretical claims of Pope Nicholas I of Rome, who openly asserted for the first time the Pope’s pretensions to universal jurisdiction over the Church. When the Patriarch opposed these claims, Pope Nicholas summoned a council of western bishops, which “deposed” Photios and excommunicated all clergy whom he had ordained. In 867 the Emperor Michael III was assassinated, and his successor Basil I deposed Photios, had him imprisoned, and reinstated his predecessor Ignatius. To gain legitimacy for this widely-opposed move, he submitted it to the Pope for approval. Delighted, the Pope ratified the Emperor’s decision and used it to advance the claims of the Papacy. When the eastern bishops realized what was happening they prevailed on the Emperor to release Photios from his three-year imprisonment; and when Ignatius died, the Church unanimously returned Photios to the Patriarchal throne. A Council in Constantinople in 879-880, at which Photios presided, restored communion between the Eastern and Western Churches but at the same time anathematized the heretical addition of the filioque to the Creed, which the Papacy had been promoting.

When Leo VI succeeded Basil I as Emperor, the Patriarch was once again deposed, and was imprisoned in the Monastery of the Armenians for five years. During this time he wrote the Mystagogy of the Holy Spirit, a learned and eloquent refutation of the filioque heresy. The Saint, still imprisoned, reposed in peace in 893.

قدیسان بارسانوفیوس و یوحنا نبی, راهبان فلسطین (سده ۶)

‘Saint Barsanuphius the Great, who was from Egypt, and his disciple, Saint John the Prophet, struggled in very strict reclusion during the sixth century at the monastery of Abba Seridus at Gaza of Palestine, and were endowed with amazing gifts of prophecy and spiritual discernment. They are mentioned by Saint Dorotheus of Gaza, their disciple, in his writings. Many of the counsels they sent to Christians who wrote to them are preserved in the book which bears their names. Once certain of the Fathers besought Saint Barsanuphius to pray that God stay His wrath and spare the world. Saint Barsanuphius wrote back that there were “three men perfect before God,” whose prayers met at the throne of God and protected the whole world; to them it had been revealed that the wrath of God would not last long. These three, he said, were “John of Rome, Elias of Corinth, and another in the diocese of Jerusalem,” concealing the name of the last, since it was himself.’ (Great Horologion)

Saint Barsanuphius lived in such reclusion that only Abbot Seridus ever saw him: once a week the Abbot would bring him three loaves and some water, and would write down the Saint’s counsels. Some of the brethren came to suspect that Barsanuphius was an invention of the Abbot, and to relieve their minds he came out of his cell for the only time, greeted them, washed their feet, and withdrew again.

It is unknown when St Barsanuphius reposed. When it was suspected that he had died in his cell, the Patriarch of Jerusalem ordered that it be opened, but fire blasted forth from the door, preventing any from entering.