Orthodox Calendar

۵ ژوئن ۲۰۲۵
پنجشنبه هفته هفتم پاسخا

بدون روزه

یادبودها

  • قدیس میکائیل معترف؛ کشف ذخایر قدیس لئونتی، اسقف روستوف (۸۱۸)
  • مقدس عطر-حامل مریم, همسر کلئوپاس
  • شهید مقدس میکائیل قدیس ساباس صومعه(سده ۹)
  • مقدس باکره اِفروسینه, شاهدخت پولوتسک (۱۱۷۳)

خوانش‌های کتاب مقدس

اعمال رسولان ۲۵.۱۳-۱۹ (رساله)

۱۳پس از گذشت چند روز، آگْریپاسِ پادشاه و بِرنیکی برای خوشامدگویی به فِستوس، به قیصریه آمدند. ۱۴چون روزهایی چند در آنجا می‌ماندند، فِستوس قضیۀ پولس را با پادشاه در میان گذاشت و گفت: «در اینجا مردی هست که فِلیکْس او را در زندان نگاه داشته است. ۱۵وقتی به اورشلیم رفتم، سرانِ کاهنان و مشایخ یهود اتهاماتی بر او وارد کردند و خواستار محکومیتش شدند. ۱۶«به آنها گفتم رومیان را رسم نیست که متهمی را تسلیم کنند، پیش از آنکه با مدّعیانش روبه‌رو شود و بتواند در مقابل اتهامات، از خود دفاع کند. ۱۷چون در اینجا گرد آمدند، درنگ نکردم بلکه روز بعد، محکمه را بر پا داشتم و دستور دادم او را به حضور بیاورند. ۱۸چون مدّعیانش برخاستند تا سخن بگویند، او را به هیچ‌یک از اتهاماتی که من انتظار داشتم، متهم نکردند. ۱۹بلکه بر سر چند نکته در خصوص دین خود و عیسی نامی که مرده و پولس ادعا می‌کرد زنده است، جرّ و بحث کردند.

یوحنا ۱۶.۲۳-۳۳ (انجیل)

۲۳در آن روز، دیگر چیزی از خودِ من نخواهید خواست. آمین، آمین، به شما می‌گویم، هر چه از پدر به نام من بخواهید، آن را به شما خواهد داد. ۲۴تا کنون به نام من چیزی نخواسته‌اید؛ بخواهید تا بیابید و شادی‌تان کامل شود. ۲۵«اینها را به تمثیل به شما گفتم؛ امّا زمانی فرا خواهد رسید که دیگر این‌گونه با شما سخن نخواهم گفت، بلکه آشکارا دربارۀ پدر به شما خواهم گفت. ۲۶در آن روز، به نام من درخواست خواهید کرد. و به شما نمی‌گویم که من از جانب شما از پدر خواهم خواست، ۲۷چرا که پدر خودْ شما را دوست می‌دارد، زیرا شما مرا دوست داشته و ایمان آورده‌اید که از نزد خدا آمده‌ام. ۲۸من از نزد پدر آمدم و به این جهان وارد شدم؛ و حال این جهان را ترک می‌گویم و نزد پدر می‌روم.» ۲۹آنگاه شاگردانش گفتند: «اکنون آشکارا سخن می‌گویی، نه به تمثیل. ۳۰حال دیگر می‌دانیم که از همه چیز آگاهی و حتی نیاز نداری کسی سؤالش را با تو در میان نهد. از همین رو، ایمان داریم که از نزد خدا آمده‌ای.» ۳۱عیسی به آنها گفت: «آیا اکنون واقعاً ایمان دارید؟ ۳۲اینک زمانی فرا می‌رسد، و براستی که هم‌اکنون فرا رسیده است، که پراکنده خواهید شد و هر یک به خانه و کاشانۀ خود خواهید رفت و مرا تنها خواهید گذاشت؛ امّا من تنها نیستم، زیرا پدر با من است. ۳۳اینها را به شما گفتم تا در من آرامش داشته باشید. در دنیا برای شما زحمت خواهد بود؛ امّا دلْ قوی دارید، زیرا من بر دنیا غالب آمده‌ام.»

یادبودها

قدیس میکائیل معترف؛ کشف ذخایر قدیس لئونتی، اسقف روستوف (۸۱۸)

“This Saint was from Synnada in Phrygia of Asia Minor. In Constantinople he met Saint Theophylact (March 8); the holy Patriarch Tarasius, learning that Michael and Theophylact desired to become monks, sent them to a monastery on the Black Sea. Because of their great virtue, St Tarasius afterwards compelled them to accept consecration, Theophylact as Bishop of Nicomedia, and Michael as Bishop of his native Synnada. Because St Michael fearlessly confessed the veneration of the holy icons, he was banished by the Iconoclast Emperor Leo V the Armenian, who reigned from 813 to 820. After being driven from one place to another, in many hardships and bitter pains, St Michael died in exile.” (Great Horologion)

مقدس عطر-حامل مریم, همسر کلئوپاس

شهید مقدس میکائیل قدیس ساباس صومعه(سده ۹)

When his parents died, the young Michael gave away all his goods and travelled to Jerusalem, where he entered the monastery of St Sabbas the Sanctified. Once he was sent into town to sell some handwork for the monastery. A eunuch of an Arab princess met him in the street and brought him to princess’ home to show his wares. (Jerusalem was ruled by Muslim Arabs at that time.) The princess, like Potiphar’s wife, conceived an illicit passion for the young monk and invited him to her bed. When he refused, the angry princess had him beaten and taken to the Sultan, where she accused him of blasphemy against Mohammed. The Sultan tried to make him accept Islam, but he refused. When a dose of poison had no effect on the holy Michael, the Sultan had him publicly beheaded in the center of Jerusalem. The monks retrieved his body and gave it honorable burial at his monastery.

مقدس باکره اِفروسینه, شاهدخت پولوتسک (۱۱۷۳)

“She was the daughter of Prince Vseslav of Polotsk. When her parents wished her to be married, she ran away to a monastery and became a nun. An angel of the Lord appeared to her three times to show her the place where she was to build a new monastery for virgins. She brought her own sister, Evdokia, into monasticism and many other young girls from the ranks of the aristocracy. One kinswoman of hers, Zvenislava, a princess of Borisov, brought all her wealth, clothing and precious jewels, and said: ‘I count all the beauty of this world as naught, and wish to give these fine things, prepared for my marriage, to the Church of the Saviour. And I desire to espouse myself to Him in a spiritual marriage, and to bow my head beneath His easy and light yoke.’ Euphrosyne professed her too, and gave her the name Evpraxia. In old age, Euphrosyne evinced a desire to die in Jerusalem, and prayed for this boon. God heard her prayer, and she did indeed die in the monastery of St Theodosius in Jerusalem on May 23rd, 1173, during a visit there.” (Prologue)