Orthodox Calendar

۱۲ مه ۲۰۲۵
دوشنبه هفته چهارم پاسخا

بدون روزه

یادبودها

  • نه شهید در کیزیکوس
  • قدیس باسیل, اسقف اوسترُگ در مونته‌نگرو (صربستان) (۱۶۷۱)

خوانش‌های کتاب مقدس

اعمال رسولان ۱۰.۱-۱۶ (رساله)

۱در قیصریه مردی بود، کُرنِلیوس نام، از فرماندهان هنگ رومی موسوم به ’هنگ ایتالیایی‘. ۲او و اهل خانه‌اش همگی پرهیزگار و خداترس بودند. کُرنِلیوس سخاوتمندانه به مستمندان صدقه می‌داد و پیوسته به درگاه خدا دعا می‌کرد. ۳روزی حوالی ساعت نهم از روز آشکارا در رؤیا دید که فرشتۀ خدا نزدش آمد و گفت: «ای کُرنِلیوس!» ۴کُرنِلیوس با وحشت به او چشم دوخت و پاسخ داد: «بله، سرورم!» فرشته گفت: «دعاها و صدقه‌های تو چون هدیۀ یادگاری به پیشگاه خدا برآمده است. ۵اکنون کسانی به یافا بفرست تا شَمعونِ معروف به پطرس را بدین‌جا بیاورند. ۶او نزد دَبّاغی شَمعون نام که کنار دریا منزل دارد، میهمان است.» ۷چون فرشته‌ای که با او سخن می‌گفت او را ترک کرد، کُرنِلیوس دو تن از خادمان و یکی از سپاهیان خاص خود را که مردی دیندار بود، فرا خواند ۸و تمام ماجرا را بدیشان بازگفت و آنها را به یافا فرستاد. ۹روز بعد، نزدیک ظهر، چون در راه بودند و به شهر نزدیک می‌شدند، پطرس به بام خانه رفت تا دعا کند. ۱۰در آنجا گرسنه شد و خواست چیزی بخورد. چون خوراک را آماده می‌کردند، به حالت خَلسه فرو رفت. ۱۱در آن حال دید که آسمان گشوده شده و چیزی همچون سفره‌ای بزرگ که از چهارگوشه آویخته است، به سوی زمین فرود می‌آید ۱۲و از انواع چارپایان و خزندگان و پرندگان پر است. ۱۳آنگاه ندایی به او رسید که: «ای پطرس، برخیز، ذبح کن و بخور!» ۱۴پطرس گفت: «حاشا از من، خداوندا، زیرا هرگز به چیزی حرام یا نجس لب نزده‌ام.» ۱۵بار دوّم ندا آمد که «آنچه خدا پاک ساخته است، تو نجس مخوان!» ۱۶این امر سه بار تکرار شد و سپس سفره بی‌درنگ به آسمان بالا برده شد.

یوحنا ۶.۵۶-۶۹ (انجیل)

۵۶کسی که بدن مرا می‌خورَد و خون مرا می‌نوشد، در من ساکن می‌شود و من در او. ۵۷همان‌گونه که پدرِ زنده مرا فرستاد و من به پدرْ زنده‌ام، آن که مرا می‌خورد نیز به من زنده خواهد بود. ۵۸این است نانی که از آسمان نازل شد؛ نه مانند آنچه پدران شما خوردند، و با این حال مردند؛ بلکه هر کس از این نان بخورد، تا ابد زنده خواهد ماند.» ۵۹عیسی این سخنان را زمانی گفت که در کنیسه‌ای در کَفَرناحوم تعلیم می‌داد. ۶۰بسیاری از شاگردان او با شنیدن این سخنان گفتند: «این تعلیم سخت است، چه کسی می‌تواند آن را بپذیرد؟» ۶۱عیسی، آگاه از اینکه شاگردانش در این باره همهمه می‌کنند، بدیشان گفت: «آیا این سبب لغزش شما می‌شود؟ ۶۲پس اگر پسر انسان را ببینید که به جای نخست خود صعود می‌کند، چه خواهید کرد؟ ۶۳روح است که زنده می‌کند؛ جسم را فایده‌ای نیست. سخنانی که من به شما گفتم، روح و حیات است. ۶۴امّا برخی از شما هستند که ایمان نمی‌آورند.» زیرا عیسی از آغاز می‌دانست چه کسانی ایمان نمی‌آورند و کیست آن که او را تسلیم دشمن خواهد کرد. ۶۵سپس افزود: «از همین رو به شما گفتم که هیچ‌کس نمی‌تواند نزد من آید، مگر آنکه از جانب پدر به او عطا شده باشد.» ۶۶از این زمان، بسیاری از شاگردانش برگشته، دیگر او را همراهی نکردند. ۶۷پس عیسی به آن دوازده تن گفت: «آیا شما نیز می‌خواهید بروید؟» ۶۸شَمعون پطرس پاسخ داد: «سرور ما، نزد که برویم؟ سخنان حیات جاویدان نزد توست. ۶۹و ما ایمان آورده و دانسته‌ایم که تویی آن قدّوسِ خدا.»

یادبودها

نه شهید در کیزیکوس

Both were disciples of the Apostle Paul, who mentions them in his Epistle to the Romans: “Jason and Sosipater my kinsmen greet you” (16:21). Jason was born in Tarsus of Cilicia (as was the Apostle Paul), and became bishop of that town. Sosipater was from Patras of Achaia (now Greece), and became bishop of Iconium. After serving their flocks for many years, these two travelled together to Corfu, where they were the first to preach the Gospel. They were furiously opposed by the ruler of that island, but when he died, the new king came to faith in Christ and was baptised with the name Sebastian. Jason and Sosipater remained on Corfu, freely preaching the Gospel and building up the Church until they reposed in great old age. An ancient church in the city of Corfu, dating from the first centuries, bears inscriptions that mention the Saints by name.

They are commemorated April 28 on the Slavic calendar.

قدیس باسیل, اسقف اوسترُگ در مونته‌نگرو (صربستان) (۱۶۷۱)

As a monk, he was known for his very severe asceticism. Against his will, he was made Bishop of Zahum, where he served his flock faithfully for many years, “keeping it from the cruelty of the Turks and the guile of the Latins” (Prologue). When his monastery was destroyed by the Turks he moved to Ostrog, where he reposed. His body has remained whole, incorrupt, healing and wonderworking to this day. Innumerable miracles have been worked at his grave; both Christians and Muslims seek out his relics for healing from sicknesses and sufferings.

(A story heard from a parishioner at St Basil of Ostrog Church in Illinois: while the Saint’s relics remain intact, reputedly his shoes wear out from time to time and need to be replaced.)