Orthodox Calendar

۱۱ آوریل ۲۰۲۵
جمعه هفته ششم روزه بزرگ

روزه بزرگ

یادداشت‌های مراسم

  • لیتورژی پیش‌تقدیس‌شده

یادبودها

  • کشیش‌شهید مرقس، اسقف آنتوسا
  • پدر مقدس ما یوحنا زاهد (سده ۴)

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۶۶.۱۰-۲۴ (ساعت ششم)

۱۰«ای همۀ کسانی که اورشلیم را دوست می‌دارید، با او شادی کنید و برایش شادمان باشید؛ ای همۀ آنان که برایش سوگوارید، با او شادیِ بسیار نمایید؛ ۱۱تا از پستانِ تسلی‌بخشِ او مکیده، سیراب شوید؛ تا از وفور نعمت او به‌غایت نوشیده، خرّم گردید.» ۱۲زیرا خداوند چنین می‌گوید: «اینک من صلح و سلامت را چون رود در او جاری خواهم ساخت، و جلال قومها را چون نهری سرشار؛ شما خواهید مکید و در آغوش او حمل خواهید شد، و بر زانوانش نوازش خواهید یافت. ۱۳همچون کسی که مادرش او را تسلی می‌دهد، من نیز شما را تسلی خواهم داد؛ آری، شما در اورشلیم تسلی خواهید یافت. ۱۴خواهید دید و دلتان شادمان خواهد شد، و استخوانهایتان چون سبزه خرّم خواهد گردید؛ دست خداوند بر خادمانش معروف خواهد گشت، و خشم او بر دشمنانش. ۱۵«زیرا هان خداوند در آتش خواهد آمد، و ارابه‌هایش همچون گردباد خواهد بود، تا خشم خود را به‌شدت جاری سازد، و عتاب خویش را با شعله‌های آتش. ۱۶زیرا خداوند با آتش و شمشیر خود بر تمامی بشر داوری خواهد کرد، و کشتگان خداوند بسیار خواهند بود.» ۱۷خداوند می‌فرماید: «آنان که از پیِ یک تن که در وسط است، خود را برای رفتن به باغها تقدیس و تطهیر می‌کنند، و گوشت خوک و موش و مکروهات می‌خورند، با هم نابود خواهند شد. ۱۸زیرا اعمال و افکارشان را می‌دانم، و زمان آن می‌رسد که تمامی قومها و زبانها را گرد آورم. آنان خواهند آمد و جلال مرا خواهند دید ۱۹و من در میان آنها نشانه‌ای خواهم نهاد. و از ایشان بازماندگانی را نزد قومها خواهم فرستاد: به تَرشیش و فول و لود، که تیراندازند، و به توبال و یاوان و سواحل دوردست، که آوازه‌ام را نشنیده و جلال مرا ندیده‌اند؛ و آنان جلال مرا در میان قومها اعلام خواهند کرد. ۲۰و خداوند می‌گوید که ایشان تمامی برادرانتان را از جمیع امتها سوار بر اسب و ارابه و تختِ‌روان و قاطر و شتر، به عنوان هدیه‌ای برای خداوند به کوهِ مقدس من اورشلیم خواهند آورد، همان‌گونه که اسرائیلیان هدیۀ آردی خود را در ظرفی طاهر به خانۀ خداوند می‌آورند. ۲۱و خداوند می‌گوید: از ایشان کاهنان و لاویان نیز خواهم گرفت. ۲۲«زیرا خداوند می‌فرماید: چنانکه آسمان جدید و زمین جدیدی که می‌سازم در حضورم پایدار خواهد ماند، نام و نسل شما نیز پایدار می‌ماند. ۲۳و خداوند می‌فرماید: تمامی بشر، از ماه نو تا ماه نو و از شَبّات تا شَبّات خواهند آمد تا در حضور من پرستش کنند. ۲۴و آنان بیرون رفته، اجساد کسانی را که بر من طغیان کرده‌اند نظاره خواهند کرد. «زیرا کِرمِ ایشان نخواهد مرد، آتش ایشان خاموش نخواهد شد، و نزد تمامی بشر مکروه خواهند بود.»

پیدایش ۴۹.۳۳-۵۰.۲۶ (نماز شامگاهی)

۳۳پس از آن که یعقوب وصیت را با پسرانش به پایان برد، پا‌هایش را به درون بستر کشید، آخرین نَفَس را برآورد و به قوم خویش پیوست. ۱آنگاه یوسف بر روی پدر خود افتاده، بر وی بگریست و او را ببوسید. ۲سپس به طبیبانی که در خدمت او بودند، فرمود تا پدرش اسرائیل را مومیایی کنند. پس طبیبان او را مومیایی کردند، ۳و این کار چهل روز تمام طول کشید، زیرا این مدت برای مومیایی کردن لازم بود. و مصریان هفتاد روز برای او سوگواری کردند. ۴چون روزهای سوگواری برای او به پایان رسید، یوسف اهل خانۀ فرعون را خطاب کرده، گفت: «اگر بر من نظر لطف دارید، در گوش فرعون سخن گفته، بگویید: ۵پدرم مرا سوگند داده، گفت: ”من به‌زودی می‌میرم. مرا در قبری که برای خود در سرزمین کنعان کنده‌ام، دفن کن.“ پس اکنون اجازه بده بروم و پدر خود را دفن کنم و بازگردم.» ۶فرعون گفت: «برو و پدرت را، همان‌گونه که تو را سوگند داده است، دفن کن.» ۷پس یوسف رفت تا پدرش را دفن کند. همۀ خدمتگزاران فرعون، مشایخ خانۀ وی و همۀ مشایخ سرزمین مصر با او رفتند، ۸و همۀ اهل خانۀ یوسف و برادرانش و اهل خانۀ پدرش. فقط فرزندان و گله‌ها و رمه‌های آنان در جوشِن باقی ماندند. ۹ارابه‌ها و سواران نیز با او همراه شدند. جماعت بسیار بزرگی بود. ۱۰آنگاه که به خرمنگاه اَطاد در آن سوی رود اردن رسیدند، در آنجا ماتمی عظیم و بسیار سخت گرفتند. آنجا یوسف هفت روز برای پدر خود سوگواری کرد. ۱۱و چون کنعانیانِ ساکن آن ناحیه، این ماتم را در خرمنگاه اَطاد دیدند، گفتند: «این ماتم مصریان ماتمی سخت است.» به همین سبب، آن محل را که در آن سوی اردن واقع است، آبِل مِصرایِم نامیدند. ۱۲بدین‌سان، پسران یعقوب همان‌گونه که ایشان را وصیت کرده بود، برای او کردند: ۱۳او را به سرزمین کنعان بردند و در غاری دفن کردند که در زمین مَکفیلَه در نزدیکی مَمری است و ابراهیم آن را همراه با زمینش از عِفرون حیتّی خریده بود تا ملکی برای دفن‌شدن داشته باشد. ۱۴و یوسف پس از خاکسپاری پدر، همراه با برادرانش و همۀ آنان که برای خاکسپاری پدرش همراه او رفته بودند، به مصر بازگشت. ۱۵چون برادران یوسف دیدند که پدرشان مرده است، گفتند: «اگر یوسف از ما کینه داشته باشد انتقام همۀ آن بدی را که در حق او کردیم از ما خواهد گرفت.» ۱۶پس برای یوسف پیغام فرستادند که: «پدرت پیش از مرگ خود چنین وصیت کرد: ۱۷”به یوسف چنین گویید: از تو تمنا دارم بدیهای برادرانت و گناهانشان را ببخشایی، زیرا که به تو آزار رسانیده‌اند.“ پس اکنون تمنا می‌کنیم بدیهای بندگان خدای پدرت را ببخشایی.» چون با وی چنین سخن گفتند، یوسف بگریست. ۱۸برادرانش همچنین آمدند و در برابر او بر زمین فرو افتادند و گفتند: «اینک ما بندگان توییم.» ۱۹اما یوسف به آنان گفت: «مترسید. زیرا مگر من در جای خدا هستم؟ ۲۰شما قصد بد برای من داشتید، اما خدا قصد نیک از آن داشت تا کاری کند که مردمان بسیاری زنده بمانند، چنانکه امروز شده است. ۲۱پس مترسید. من نیازهای شما و فرزندانتان را برآورده خواهم کرد.» و بدین‌گونه آنان را تسلی بخشید و سخنان دل‌آویز به آنان گفت. ۲۲و یوسف در مصر ماند، او و اهل خانۀ پدرش. او صد و ده سال بزیست ۲۳و سوّمین نسل فرزندان اِفرایِم را دید. فرزندان ماکیر پسر مَنَسی نیز فرزندان یوسف محسوب شدند. ۲۴آنگاه یوسف به برادرانش گفت: «من به‌زودی می‌میرم؛ اما به‌یقین خدا به یاری شما خواهد آمد و شما را از این سرزمین، به سرزمینی که دربارۀ آن برای ابراهیم و اسحاق و یعقوب قسم خورد، خواهد برد.» ۲۵سپس یوسف پسران اسرائیل را سوگند داده، گفت: «به‌یقین خدا به یاری شما خواهد آمد، و شما باید استخوانهای مرا از این مکان ببرید.» ۲۶پس یوسف در صد و ده سالگی در سرزمین مصر بمرد و او را مومیایی کردند و در تابوت نهادند.

امثال ۳۱.۸-۳۱ (نماز شامگاهی)

۸«دهان خود را برای بی‌زبانان بگشا، به‌خاطر دادرسی همۀ بیچارگان. ۹دهان بگشا و عادلانه داوری کن؛ فقیران و نیازمندان را دادرسی نما.» ۱۰کیست که همسری شایسته تواند یافت؟ ارج او از یاقوت بس فزونتر است. ۱۱دل شوهرش بر وی اعتماد دارد و از هیچ سودی کم نخواهد داشت. ۱۲در همۀ روزهای زندگی خویش به شوهرش نیکی خواهد کرد، نه بدی. ۱۳پشم و کتان را می‌جوید و با دستان خویش به رغبت کار می‌کند. ۱۴همچون کشتیهای بازرگانان است که خوراک خویش از دوردستها می‌آورد. ۱۵آنگاه که هنوز شب است، برمی‌خیزد؛ طعام برای اهل خانۀ خود فراهم می‌کند و کنیزان خویش را نصیبها می‌دهد. ۱۶مزرعه‌ای در نظر می‌گیرد و آن را می‌خرد؛ از دسترنج خویش تاکستانی غرس می‌کند. ۱۷با عزم راسخ به کار مشغول می‌گردد و نیروی بازوان خویش را به کار می‌گیرد. ۱۸منفعت تجارت خود را می‌بیند، و چراغش در شب خاموش نمی‌گردد. ۱۹دستان خویش به دوک دراز می‌کند و انگشتانش چرخ را می‌گیرد. ۲۰فقیران را با روی گشاده می‌پذیرد و دستانش را به روی نیازمندان می‌گشاید. ۲۱چون برف ببارد، دغدغۀ اهل خانۀ خویش ندارد، چه همۀ اهل خانۀ او جامۀ گرم به تن دارند. ۲۲برای بستر خود ملحفه می‌دوزد؛ کتان لطیف و ارغوان می‌پوشد. ۲۳شوهرش را در دروازه‌های شهر می‌شناسند، و با مشایخ ولایت می‌نشیند. ۲۴جامه‌های کتانْ دوخته، می‌فروشد، برای بازرگانان شالها تهیه می‌کند. ۲۵قوّت و عزّت، جامۀ اوست؛ و بر روزهای آینده لبخند می‌زند. ۲۶دهان خود را حکیمانه می‌گشاید، و تعلیم محبت‌آمیز بر زبان اوست. ۲۷بر امور اهل خانۀ خویش نظارت می‌کند، و نان بیکارگی نمی‌خورد. ۲۸فرزندانش برخاسته، او را مبارک می‌خوانند؛ شوهرش نیز او را می‌ستاید: ۲۹«زنان بسیار کارهای شایسته کرده‌اند، اما تو بر آنها همه پیشی گرفته‌ای.» ۳۰جذابیت فریبنده است و زیبایی زودگذر؛ اما زنی را که از خداوند می‌ترسد، باید ستود. ۳۱او را از ثمرۀ دستانش بدهید، باشد که کَرده‌هایش وی را در دروازه‌های شهر بستایند.

یادبودها

کشیش‌شهید مرقس، اسقف آنتوسا

“Saint Mark was Bishop of Arethusa in Syria. In the days of Saint Constantine the Great, Saint Mark, moved with divine zeal, destroyed a temple of the idols and raised up a church in its stead. When Julian the Apostate reigned, in 361, as the pagans were now able to avenge the destruction of their temple, Saint Mark, giving way to wrath, hid himself; but when he saw that others were being taken on his account, he gave himself up. Having no regard to his old age, they stripped him and beat his whole body, cast him into filthy sewers, and pulling him out, had children prick him with their iron writing-pens. Then they put him into a basket, smeared him with honey and a kind of relish of pickled fish, and hung him up under the burning sun to be devoured by bees and wasps. But because he bore this so nobly, his enemies repented, and unloosed him.

“Saint Cyril was a deacon from Heliopolis in Phoenecia. During the reign of the Emperor Constantius, son of Saint Constantine, he had also broken the idols in pieces. When Julian came to power, Saint Cyril was seized by the idolators and his belly was ripped open. The other holy Martyrs celebrated today, martyred in Gaza and Ascalon during the reign of Julian, were men of priestly rank and consecrated virgins; they were disemboweled, filled with barley, and set before swine to be eaten. The account of all the above Saints is given in Book III, ch. 3, of Theodoret of Cyrrhus’ Ecclesiastical History. (Great Horologion)

پدر مقدس ما یوحنا زاهد (سده ۴)

“He was the son of Juliana, a Christian woman of Armenia. While still a child, he left his mother and ran off to the desert. He was utterly aflame with love for Christ the Lord. In the beginning he entrusted himself to the guidance of a spiritual father, Pharmutius, who was so pleasing to God that an angel brought him bread every day. John later left him and withdrew into solitude. He let himself down into a dry well and lived there for a full ten years in fasting, prayer and vigils. St Pharmutius used to bring him some of the angel’s bread, for the angel of God did not wish to bring bread to the young John in person, lest he grow proud through this, so sent it through Pharmutius his spiritual father. After ten years of arduous asceticism in his well, St John went to the Lord and his relics revealed wonderworking power. He lived and was glorified by God and men in the 4th century.” (Prologue)