Orthodox Calendar

۲۲ فوریه ۲۰۲۵
شنبه هفته گوشت‌خوری

بدون روزه

اعیاد

  • شنبه یادبود
  • بدرقه عید دیدار

یادبودها

  • شهید نیکیفوروس انطاکیه
  • کشیش‌شهید پطرس دمشق, اسقف دمشق (حدود ۷۷۶)
  • پطرس دمشق, سکوت‌گرا (سده ۱۲)

خوانش‌های کتاب مقدس

اول قرنتیان ۱۰.۲۳-۲۸ (رساله)

۲۳«همه چیز جایز است» - امّا همه چیز مفید نیست. «همه چیز رواست» - امّا همه چیز سازنده نیست. ۲۴هیچ‌کس در پی نفع خود نباشد، بلکه نفع دیگران را بجوید. ۲۵هر گوشتی را که در قصابخانه می‌فروشند، بدون نظر به وجدان بخورید، ۲۶زیرا «زمین و هرآنچه در آن است از آنِ خداوند است.» ۲۷اگر شخصی بی‌ایمان شما را به صرف غذا دعوت می‌کند و شما نیز مایل به رفتن هستید، هرآنچه در برابرتان می‌گذارد بدون نظر به وجدان بخورید، ۲۸مگر اینکه کسی به شما بگوید: «این گوشت به بتها تقدیم شده است.» تنها در این صورت، به‌خاطر کسی که این را به شما گفت و به‌خاطر وجدان، از آن مخورید -

اول تسالونیکیان ۴.۱۳-۱۷ (رساله, متوفیان)

۱۳ای برادران، نمی‌خواهیم از حال خفتگان بی‌خبر باشید، مبادا همچون دیگر مردمان که امیدی ندارند، به ماتم بنشینید. ۱۴زیرا اگر ایمان داریم که عیسی مرد و برخاست، پس به همین‌سان خدا آنان را نیز که در عیسی خفته‌اند، با وی باز خواهد آورد. ۱۵این را به واسطۀ کلام خودِ خداوند به شما می‌گوییم: کسانی از ما که هنوز زنده‌اند و تا آمدن خداوند باقی می‌مانند، به‌یقین از خفتگان پیشی نخواهند گرفت. ۱۶زیرا خداوند، خود با فرمانی بلندآواز و آوای رئیس فرشتگان و نفیر شیپور خدا، از آسمان فرود خواهد آمد. آنگاه نخست مردگانِ در مسیح، بر خواهند خاست. ۱۷پس از آن، ما که هنوز زنده و باقی مانده‌ایم، با آنها در ابرها ربوده خواهیم شد تا خداوند را در هوا ملاقات کنیم، و بدین‌گونه همیشه با خداوند خواهیم بود.

عبرانیان ۷.۷-۱۷ (رساله, استقبال)

۷و بدون شک، کوچکتر است که از بزرگتر برکت می‌یابد. ۸در یکی، کسانی ده‌یک می‌گیرند که می‌میرند؛ امّا در دیگری، کسی که درباره‌اش شهادت داده شده که زنده است. ۹حتی می‌توان گفت که خودِ لاوی هم که دریافت‌کنندۀ ده‌یک بود، به واسطۀ ابراهیم ده‌یک داد. ۱۰زیرا هنگامی که مِلْکیصِدِق به ابراهیم برخورد، لاوی در همان وقت نیز در صُلبِ جدّش وجود داشت. ۱۱اگر دستیابی به کمال، از طریق نظام کهانتِ لاوی میسّر بود - چرا که قوم قوانینی در خصوص آن دریافت کرده بودند - چه لزومی داشت کاهنی دیگر، نه از رتبۀ هارون، بلکه از رتبۀ مِلْکیصِدِق ظهور کند؟ ۱۲زیرا اگر نظام کهانت تغییر کند، ناگزیر شریعت نیز می‌باید تغییر یابد. ۱۳زیرا کسی که این مطالب دربارۀ او گفته شده، به قبیله‌ای دیگر تعلق دارد که از آن قبیله کسی هرگز خدمت مذبح را نکرده است؛ ۱۴چون کاملاً روشن است که خداوندِ ما از نسل یهودا بود و موسی در مورد آن قبیله چیزی راجع به کهانت نگفت. ۱۵و از این هم روشنتر آنکه هر گاه کاهنی دیگر همانند مِلْکیصِدِق ظهور کند، ۱۶او نه بر پایۀ حکم شرعیِ مربوط به نَسَب خود، بلکه بر پایۀ نیروی حیاتی فناناپذیر، کاهن می‌شود. ۱۷زیرا دربارۀ او چنین شهادت داده شده که: «تو جاودانه کاهن هستی، در رتبۀ مِلْکیصِدِق.»

لوقا ۲۱.۸-۹, ۲۵-۲۷, ۳۳-۳۶ (انجیل)

۸پاسخ داد: «به‌هوش باشید که گمراه نشوید؛ زیرا بسیاری به نام من خواهند آمد و خواهند گفت: ”من همانم“ و ”زمان موعود فرا رسیده است“. از آنها پیروی مکنید. ۹«و چون خبر جنگها و آشوبها را می‌شنوید، نهراسید. زیرا می‌باید نخست چنین وقایعی رخ دهد، ولی پایان کار بلافاصله فرا نخواهد رسید.» ۲۵«نشانه‌هایی در خورشید و ماه و ستارگان پدید خواهد آمد. بر زمین، قومها از جوش و خروش دریا پریشان و مشوش خواهند شد. ۲۶مردم از تصور آنچه باید بر دنیا حادث شود، از فرط وحشت بی‌هوش خواهند شد، زیرا نیروهای آسمان به لرزه در خواهد آمد. ۲۷آنگاه پسر انسان را خواهند دید که با قدرت و جلال عظیم در ابری می‌آید. ۳۳آسمان و زمین زایل خواهد شد، امّا سخنان من هرگز زوال نخواهد پذیرفت. ۳۴«به‌هوش باشید، مبادا عیش و نوش و مستی و نگرانیهای زندگی دلتان را سنگین سازد و آن روز چون دامی به‌ناگاه غافلگیرتان کند. ۳۵زیرا بر همۀ مردم در سرتاسر جهان خواهد آمد. ۳۶پس همیشه مراقب باشید و دعا کنید تا بتوانید از همۀ این چیزها که به‌زودی رخ خواهد داد، در امان بمانید و در حضور پسر انسان بایستید.»

یوحنا ۵.۲۴-۳۰ (انجیل, متوفیان)

۲۴آمین، آمین، به شما می‌گویم، هر که کلام مرا به گوش گیرد و به فرستندۀ من ایمان آورد، حیات جاویدان دارد و به داوری نمی‌آید، بلکه از مرگ به حیات منتقل شده است. ۲۵آمین، آمین، به شما می‌گویم، زمانی فرا می‌رسد، بلکه هم‌اکنون است، که مردگان صدای پسر خدا را می‌شنوند و کسانی که به گوش گیرند، زنده خواهند شد. ۲۶زیرا همان‌گونه که پدر در خود حیات دارد، به پسر نیز عطا کرده است که در خود حیات داشته باشد، ۲۷و به او این اقتدار را بخشیده که داوری نیز بکند، زیرا پسر انسان است. ۲۸از این سخنان در شگفت مباشید، زیرا زمانی فرا می‌رسد که همۀ آنان که در قبرند، صدای او را خواهند شنید و بیرون خواهند آمد. ۲۹آنان که نیکی کرده باشند، برای قیامتی که به حیات می‌انجامد، و آنان که بدی کرده باشند، برای قیامتی که مکافات در پی دارد. ۳۰من از خود کاری نمی‌توانم کرد، بلکه بنا بر آنچه می‌شنوم داوری می‌کنم و داوری من عادلانه است، زیرا در پی انجام خواست خود نیستم، بلکه انجام ارادۀ فرستندۀ خود را خواهانم.

لوقا ۲.۲۲-۴۰ (انجیل, استقبال)

۲۲چون ایام تطهیر ایشان مطابق شریعت موسی به پایان رسید، یوسف و مریم، عیسی را به اورشلیم بردند تا به خداوند تقدیم کنند، ۲۳طبق حکم شریعت خداوند که می‌فرماید: «نخستین ثمرۀ ذکور هر رَحِمی، مقدس برای خداوند خوانده شود.»؛ ۲۴و نیز تا قربانی تقدیم کنند، مطابق آنچه در شریعت خداوند آمده، یعنی «یک جفت قمری یا دو جوجه کبوتر». ۲۵در آن زمان، مردی پارسا و دیندار، شَمعون نام، در اورشلیم می‌زیست که در انتظار تسلی اسرائیل بود و روح‌القدس بر او قرار داشت. ۲۶روح‌القدس بر وی آشکار کرده بود که تا مسیحِ خداوند را نبیند، چشم از جهان فرو نخواهد بست. ۲۷پس شَمعون به هدایت روح وارد صحن معبد شد و چون والدین عیسای نوزاد او را آوردند تا آیین شریعت را برایش به جای آورند، ۲۸شَمعون در آغوشش گرفت و خدا را ستایش‌کنان گفت: ۲۹«ای خداوند، حال بنا به وعدۀ خود، خادمت را به سلامت مرخص می‌فرمایی. ۳۰زیرا چشمان من نجات تو را دیده است، ۳۱نجاتی که در برابر دیدگان همۀ ملتها فراهم کرده‌ای، ۳۲نوری برای آشکار کردن حقیقت بر دیگر قومها و جلالی برای قوم تو اسرائیل.» ۳۳پدر و مادر عیسی از سخنانی که دربارۀ او گفته شد، در شگفت شدند. ۳۴سپس شَمعون ایشان را برکت داد و به مریم، مادر او گفت: «مقدّر است که این کودک موجب افتادن و برخاستن بسیاری از قوم اسرائیل شود، و آیتی باشد که در برابرش خواهند ایستاد، ۳۵و بدین‌سان، اندیشۀ دلهای بسیاری آشکار خواهد شد. شمشیری نیز در قلب تو فرو خواهد رفت.» ۳۶در آنجا نبیه‌ای می‌زیست، حَنّا نام، دختر فَنوئیل از قبیلۀ اَشیر، که بسیار سالخورده بود. حَنّا پس از هفت سال زناشویی، شوهرش را از دست داده بود ۳۷و تا هشتاد و چهار سالگی بیوه مانده بود. او هیچ‌گاه معبد را ترک نمی‌کرد، بلکه شبانه‌روز، با روزه و دعا به عبادت مشغول بود. ۳۸حَنّا نیز در همان هنگام پیش آمد و خدا را سپاس گفته، با همۀ کسانی که چشم‌انتظار رهایی اورشلیم بودند، دربارۀ عیسی سخن گفت. ۳۹چون یوسف و مریم آیین شریعت خداوند را به کمال به جای آوردند، به شهر خود ناصره، واقع در جلیل، بازگشتند. ۴۰باری، آن کودک رشد می‌کرد و قوی می‌شد. او پر از حکمت بود و فیض خدا بر او قرار داشت.

یادبودها

شهید نیکیفوروس انطاکیه

Sapricius the priest and the layman Nicephorus lived in Antioch of Syria. Though they were the closest of friends, a disagreement between them led to estrangement and then to outright enmity. In time, Nicephorus came to himself and realized that reconciliation and love among brethren are precious in the sight of the Lord, and he sent to Sapricius to ask his forgiveness for Christ’s sake. But his messengers were turned away, and Sapricius coldly refused any reconciliation. At the same time he violated the Lord’s commandment by continuing to serve at the altar without seeking to make peace. Nicephorus finally went in person and threw himself at Sapricius’ feet, but even this had no effect.

Soon, persecution of Christians broke out, and Sapricius was arrested. When he confessed Christ without fear or hesitation, and refused to make sacrifice to the idols even under torture, he was condemned to be beheaded. Nicephorus was distressed that Sapricius might give his life in Christ’s name while still at enmity with a brother; and that he himself would lose his chance to make peace. As Sapricius was being led to the place of execution, Nicephorus went on his knees before him and cried ‘Martyr of Christ, forgive me the offences for which you are angry with me!’ Still, Sapricius coldly spurned his former friend’s pleas. For this reason, as the executioner was raising his sword, and the crown of martyrdom was only seconds away, God withdrew his grace from the priest, who turned to the executioner and declared his readiness to adore the idols. Nicephorus, who was among the witnesses, begged him not to apostatise, but his words were of no effect. Nicephorus then turned to the executioner and shouted ‘I am a Christian! I believe in our Lord Jesus Christ whom he has just denied. Let him go and put me to death in his place!’

The Governor agreed, and ordered the release of Sapricius and the execution of Nicephorus. The Martyr laid his neck on the block joyfully and claimed the crown that Sapricius had thrown away. The Synaxarion concludes:

‘When he departed for heaven to receive the crown of glory, Saint Nicephorus left to us Christians a vivid illustration of these words uttered by the Holy Spirit: If I deliver my body to be burned but have no love, I gain nothing (1 Cor. 13:3). If you do not forgive men their trespasses neither will your heavenly Father forgive your trespasses… For the measure you give will be the measure you get (Matt. 6:15; 7:2).’

کشیش‌شهید پطرس دمشق, اسقف دمشق (حدود ۷۷۶)

“Saint Peter was Bishop of Damascus during the reign of Constantine Copronymus (c. 776) and a contemporary of Saint John of Damascus. He was arrested on the orders of the Caliph Walid for castigating the heretical doctrines of the Muslims and the Manichaeans. His tongue was cut out and he was exiled to South Arabia (Arabia Felix), where he continued to teach the true Faith and to serve the holy Mysteries until he entered into the reward of his labours in heaven.’ (Synaxarion)

پطرس دمشق, سکوت‌گرا (سده ۱۲)

Little is known of him except by his writings in the Philokalia . Saint Nikodemos, compiler of the Philokalia, writes that his work is ‘a recapitulation of holy watchfulness… a circle within a circle, a concentrated Philokalia within the more extendedPhilokalia.’