Orthodox Calendar

۸ دسامبر ۲۰۲۵
دوشنبه هفته بیست‌وهفتم بعد از پنطیکاست

روزه میلاد — شراب و روغن مجاز است

اعیاد

  • بدرقه ورود

یادبودها

  • مقدس کبیر شهید و بسیار حکیم کاترین اسکندریه و کسانی که با او (۳۰۵)
  • شهید بزرگ مرکوریوس (حدود ۲۵۹)

خوانش‌های کتاب مقدس

اول تیموتائوس ۵.۱-۱۰ (رساله)

۱مرد سالخورده را توبیخ مکن، بلکه او را همچون پدر خود اندرز ده، و جوانان را همانند برادران خود، ۲و زنان سالخورده را همچون مادران، و زنان جوانتر را همانند خواهران خویش، در کمال پاکی. ۳بیوه‌زنانی را که براستی بی‌کس‌اند، حرمت گذار. ۴امّا اگر بیوه‌زنی فرزندان و نوه‌ها دارد، آنان باید نخست بیاموزند که با نگاهداری از خانوادۀ خویش، دینداری خود را در عمل نشان دهند و این‌گونه دِین خود را به والدین و اجدادشان اَدا کنند، چرا که این خدا را خشنود می‌سازد. ۵امّا آن که براستی بیوه است و بی‌کس، امیدش یکسره بر خداست و شب و روز را به دعا و طلب کمک از خدا می‌گذراند. ۶حال آنکه بیوه‌زنی که زندگی را به لذتجویی می‌گذراند، در حالِ حیات، مرده است. ۷بدین امور نیز حکم فرما تا از ملامت به دور باشند. ۸اگر کسی در پی تأمین معاش خویشان و بخصوص خانوادۀ خود نباشد، منکر ایمان است و پست‌تر از بی‌ایمان. ۹فقط کسانی را در شمار بیوه‌زنان نامنویسی کن که بیش از شصت سال داشته و به شوهر خود وفادار بوده باشند. ۱۰نیز باید به نیکوکاری شناخته شده باشند، یعنی فرزندان خویش را نیکو تربیت کرده، غریب‌نواز بوده، پاهای مقدسین را شسته، به یاری دردمندان شتافته، و خود را وقف هر نوع کار نیکو کرده باشند.

عبرانیان ۹.۱-۷ (رساله, والده خدا)

۱عهد نخست، قوانینی برای عبادت داشت و نیز از محرابگاهی زمینی برخوردار بود. ۲خیمه‌ای بر پا شده بود که در اتاق نخست آن، چراغدان، میز، و نان حضور قرار داشت؛ این مکان ’قُدس‘ خوانده می‌شد. ۳پشت پردۀ دوّم نیز اتاقی بود که ’قُدس‌الاقداس‘ نام داشت؛ ۴در این اتاق، مذبح زرّینِ بخور و صندوق عهد قرار داشت که با طلا پوشانیده شده بود. در این صندوق، ظرفِ زرّینِ ’مَنّا‘، عصای هارون که شکوفه آورده بود، و الواح سنگی عهد قرار داده شده بود. ۵بر بالای صندوق، کروبیانِ ’جلال‘ بر جایگاه کفّاره سایه‌گستر بودند. اکنون جای آن نیست که به شرح جزئیات بپردازیم. ۶پس از آنکه همه چیز بدین صورت نظام یافت، کاهنان مرتب به اتاق نخست داخل می‌شدند تا خدمت خود را به انجام رسانند. ۷امّا تنها کاهن اعظم به اتاق دوّم داخل می‌شد، آن هم تنها سالی یک بار، و همیشه نیز خون به همراه داشت تا برای خود و برای گناهانی که قوم ناآگاهانه کرده بودند، تقدیم کند.

لوقا ۱۹.۳۷-۴۴ (انجیل)

۳۷چون نزدیک سرازیری کوه زیتون رسید، جماعتِ شاگردان همگی شادمانه خدا را با صدای بلند به‌خاطر همۀ معجزاتی که از او دیده بودند سپاس گفته، ۳۸ندا در دادند که: «مبارک است پادشاهی که به نام خداوند می‌آید! صلح و سلامت در آسمان و جلال در عرشِ برین باد!» ۳۹برخی از فَریسیان از میان جمعیت به عیسی گفتند: «استاد، شاگردانت را عتاب کن!» ۴۰در پاسخ گفت: «به شما می‌گویم اگر اینان خاموش شوند، سنگها به فریاد خواهند آمد!» ۴۱پس چون به اورشلیم نزدیک شد و شهر را دید، بر آن گریست ۴۲و گفت: «کاش تو نیز در این روز تشخیص می‌دادی که چه چیز برایت صلح و سلامت به ارمغان می‌آورد. امّا افسوس که از چشمانت پنهان گشته است. ۴۳زمانی فرا خواهد رسید که دشمنانت گرداگرد تو سنگر خواهند ساخت و از هر سو محاصره‌ات کرده، عرصه را بر تو تنگ خواهند نمود؛ ۴۴و تو و فرزندانت را در درونت به خاک و خون خواهند کشید. و سنگ بر سنگ بر جا نخواهند گذاشت؛ زیرا از موعد آمدن خدا به یاری‌ات غافل ماندی.»

لوقا ۱۰.۳۸-۴۲, ۱۱.۲۷-۲۸ (انجیل, والده خدا)

۳۸چون در راه می‌رفتند، به دهکده‌ای درآمد. در آنجا زنی مارتا نام عیسی را به خانۀ خود دعوت کرد. ۳۹مارتا خواهری داشت مریم نام. مریم کنار پاهای خداوند نشسته بود و به سخنان او گوش فرا می‌داد. ۴۰امّا مارتا که سخت مشغول تدارک پذیرایی بود، نزد عیسی آمد و گفت: «‌سرورم، آیا تو را باکی نیست که خواهرم مرا در کار پذیرایی تنها گذاشته است؟ به او بفرما که مرا یاری دهد!» ۴۱خداوند جواب داد: «مارتا! مارتا! تو را چیزهای بسیار نگران و مضطرب می‌کند، ۴۲حال آنکه تنها یک چیز لازم است؛ و مریم آن نصیب بهتر را برگزیده، که از او بازگرفته نخواهد شد.» ۲۷هنگامی که عیسی این سخنان را می‌گفت، زنی از میان جمعیت به بانگ بلند گفت: «خوشا به حال زنی که تو را زایید و به تو شیر داد.» ۲۸امّا عیسی در پاسخ گفت: «خوشا به حال آنان که کلام خدا را می‌شنوند و آن را به جای می‌آورند.»

یادبودها

مقدس کبیر شهید و بسیار حکیم کاترین اسکندریه و کسانی که با او (۳۰۵)

“Saint Catherine, who was from Alexandria, was the daughter of Constas (or Cestus). She was an exceedingly beautiful maiden, most chaste, and illustrious in wealth, lineage, and learning. By her steadfast understanding, she utterly vanquished the passionate and unbridled soul of Maximinus, the tyrant of Alexandria; and by her eloquence, she stopped the mouths of the so-called philosophers who had been gathered to dispute with her. She was crowned with the crown of martyrdom in the year 305. Her holy relics were taken by Angels to the holy mountain of Sinai, where they were discovered many years later; the famous monastery of Saint Catherine was originally dedicated to the Holy Transfiguration of the Lord and the Burning Bush, but later was dedicated to Saint Catherine.” (Great Horologion) So great was St Catherine’s eloquence that the fifty orators assigned to debate her recognized their error and, as a body, asked for baptism, for which Maximinus condemned them all to death. The Saint was then subjected to torture on a specially-constructed spiked wheel (with which she is usually shown in her icon), but an angel loosed her and miraculously smashed the wheel. Maximinus’ own wife and 200 soldiers, seeing her sufferings and the nobility with which she bore them, were moved to profess their faith in Christ and their yearning to be baptized. All of them were put to death. Finally Catherine herself was led outside the walls of Alexandria and, after a prayer of thanksgiving to God, was beheaded.

شهید بزرگ مرکوریوس (حدود ۲۵۹)

He was born in the province of Asia, to a Scythian who had secretly converted to Christianity. Like his parents, he was a secret follower of Christ, serving as a legionary in the Roman army during the reign of the Emperor Decius. During a campaign, an Angel appeared to him, gave him a sword and told him to go into battle trusting in Christ’s help. Mercurius plunged into battle, fought his way alone through the enemy lines, and reached the barbarian commander Rigas, whom he killed. Upon the death of their chief the barbarians scattered and the victory was won.

The Emperor, hearing of the young soldier’s exploits, promoted him to a position at court. There, lulled by the pleasures and honors of the court, Mercurius forgot his duties to Christ his King. One night the same Angel who had given him the sword appeared to him once again and reminded him of the sword that Christ had given him, an emblem of the battle of martyrdom that he was about to enter. The next day Mercurius, now returned to his senses, refused to offer sacrifice to the gods. When called before the Emperor, he boldly proclaimed Christ and threw off his badges of office. He was thrown in prison and subjected to cruel tortures, all of which he bore with peace and joy, encouraged by the Angel who appeared to him again to offer comfort and encouragement. After long torment he was beheaded in Caesarea in Cappadocia, at the age of twenty-five.