Orthodox Calendar

۳ اوت ۲۰۲۸
پنجشنبه هفته نهم بعد از پنطیکاست

روزه رقاد والده خدا

یادبودها

  • قدیسان ایزاک، دالماتیوس، فاوستوس
  • مقدس عطر-حامل سالومه
  • پدر مقدس ما آنتونی رومی (۱۱۴۸)
  • شهید مقدس راژدن ایرانی، نخستین شهید گرجستان (۴۵۷)

خوانش‌های کتاب مقدس

اول قرنتیان ۱۴.۶-۱۹ (رساله)

۶حال ای برادران، اگر من نزد شما بیایم و به زبانهای غیر سخن بگویم، چه نفعی به شما خواهم رسانید، مگر اینکه مکاشفه یا معرفت یا نبوّت یا تعلیمی برایتان داشته باشم؟ ۷حتی سازهای بی‌جانی چون نی و چنگ اگر نواهای مشخص بر نیاورند، چگونه می‌توان تشخیص داد چه آهنگی نواخته می‌شود؟ ۸اگر شیپور آوای مشخص ندهد، چه کسی مهیای جنگ می‌شود؟ ۹در مورد شما نیز چنین است. اگر به زبان خود کلماتی مفهوم نگویید، چگونه می‌توان فهمید که چه می‌گویید؟ در آن صورت، بدین می‌مانَد که با هوا سخن بگویید. ۱۰بی‌شک در جهان انواع زبانها وجود دارد، امّا هیچ‌یک بی‌معنی نیست. ۱۱پس من اگر نتوانم معنی گفتار دیگری را بفهمم، نسبت به او بیگانه‌ام و او نیز نسبت به من. ۱۲در مورد شما نیز چنین است. از آنجا که مشتاق تجلیات روح هستید، بکوشید که در بنای کلیسا ترقّی کنید. ۱۳از این رو، آن که به زبان غیر سخن می‌گوید باید دعا کند تا گفتار خود را ترجمه نماید. ۱۴زیرا اگر من به زبانِ غیر دعا کنم، روحم دعا می‌کند، امّا عقلم بهره‌ای نمی‌برد. ۱۵پس چه باید بکنم؟ به روح دعا خواهم کرد و به عقل نیز دعا خواهم کرد؛ به روح سرود خواهم خواند و به عقل نیز خواهم خواند. ۱۶در غیر این صورت، اگر تو در روح به شکرگزاری مشغول باشی، چگونه کسی که زبانت را نمی‌فهمد به شکرگزاری تو آمین بگوید؟ چرا که نمی‌داند چه می‌گویی! ۱۷زیرا تو براستی نیکو شکر می‌کنی، امّا شکر تو باعث بنای دیگری نمی‌شود. ۱۸خدا را شکر می‌کنم که بیش از همۀ شما به زبانهای غیر سخن می‌گویم؛ ۱۹امّا در کلیسا ترجیح می‌دهم پنج کلمه با عقل خود سخن بگویم که دیگران را تعلیم داده باشم، تا اینکه هزاران کلمه به زبانهای غیر بگویم.

متی ۲۰.۱۷-۲۸ (انجیل)

۱۷هنگامی که عیسی به سوی اورشلیم می‌رفت، در راه، دوازده شاگرد خود را به کناری برد و به ایشان گفت: ۱۸«اینک به اورشلیم می‌رویم. در آنجا پسر انسان را به سران کاهنان و علمای دین تسلیم خواهند کرد. آنها او را به مرگ محکوم خواهند نمود ۱۹و به اقوام بیگانه خواهند سپرد تا استهزا شود و تازیانه خورَد و بر صلیب شود. امّا در روز سوّم بر خواهد خاست.» ۲۰آنگاه مادرِ پسران زِبِدی با دو پسرش نزد عیسی آمد و در برابر او زانو زد و از وی درخواست کرد که آرزویش را برآورده سازد. ۲۱عیسی پرسید: «آرزوی تو چیست؟» گفت: «عطا فرما که این دو پسر من در پادشاهی تو، یکی بر جانب راست و دیگری بر جانب چپ تو بنشینند.» ۲۲عیسی در پاسخ گفت: «شما نمی‌دانید چه می‌خواهید! آیا می‌توانید از جامی که من به‌زودی می‌نوشم، بنوشید؟» پاسخ دادند: «آری، می‌توانیم.» ۲۳عیسی گفت: «شکی نیست که از جام من خواهید نوشید، امّا بدانید که نشستن بر جانب راست و چپ من در اختیار من نیست تا آن را به کسی ببخشم. این جایگاه از آن کسانی است که پدرم برایشان فراهم کرده است.» ۲۴چون ده شاگردِ دیگر از این امر آگاه شدند، بر آن دو برادر خشم گرفتند. ۲۵عیسی ایشان را فرا خواند و گفت: «شما می‌دانید که حاکمانِ دیگر قومها بر ایشان سروری می‌کنند و بزرگانشان بر ایشان فرمان می‌رانند. ۲۶امّا در میان شما چنین نباشد. هر که می‌خواهد در میان شما بزرگ باشد، باید خادم شما شود. ۲۷و هر که می‌خواهد در میان شما اوّل باشد، باید غلام شما گردد. ۲۸چنانکه پسر انسان نیز نیامد تا خدمتش کنند، بلکه آمد تا خدمت کند و جانش را چون بهای رهایی در راه بسیاری بنهد.»

یادبودها

قدیسان ایزاک، دالماتیوس، فاوستوس

St Isaac is also commemorated May 30; see his life there. St Dalmatus was a soldier in the Imperial army, but along with his son Faustus left all to become a monk at the monastery founded by St Isaac. He was present at the Third Ecumenical Council at Ephesus in 431; there he labored zealously for the Orthodox faith against Patriarch Nestorius. He was made Archimandrite of all the monasteries in Constantinople, and reposed in peace, having lived for more than eighty years.

مقدس عطر-حامل سالومه

She was the mother of the Apostles James and John, the wife of Zebedee, and the daughter of Joseph the Betrothed, who was a widower when he became betrothed to the Mother of God. She was a disciple of the Lord and one of the Myrrh-bearing women who first brought tidings of the Resurrection to the world.

پدر مقدس ما آنتونی رومی (۱۱۴۸)

He was born in Rome in 1086 to wealthy and pious parents. When the Roman Church broke away from the Orthodox around that time, those who continued to uphold Orthodoxy, Antony among them, were persecuted. Antony gave away his worldly possessions and fled to a small rocky island in the sea, where he spent fourteen months in asceticism. During this time, the island miraculously floated like a ship to Novgorod. There, Archbishop Nikita received the young monk and helped him to build a church to the holy Theotokos, which in time became a monastery. St Anthony served there as abbot for many years, reposing in peace in 1148.

شهید مقدس راژدن ایرانی، نخستین شهید گرجستان (۴۵۷)

راژدن از خاندانی از بزرگان ایران و زرتشتی بود. هنگامی که واختانگ گورگاسالی، شاه مقدس گرجستان، با بلندخت، دختر هرمز سوم، شاه ایران، ازدواج کرد، ملکه راژدن را با خود به گرجستان برد. راژدن در کارتلی مسیحی شد، و شاه واختانگ ملکی به او بخشید و او را مشاور نظامی و فرمانده کرد. پیروز، شاه ایران (پادشاهی ۴۵۷–۴۸۴)، که از مسیحی بودنِ واختانگ خشمگین بود، با سپاهی بزرگ به گرجستان تاخت، و راژدن دلیرانه با او جنگید. پیروز فرمان داد او را اسیر کنند. او را دست‌بسته نزد شاه آوردند، و شاه با مهربانیِ ساختگی به او خوشامد گفت و پرسید چرا از دین پدرانش روی گردانده است؛ و راژدن بی‌باکانه اعلام کرد که مسیحیت یگانه ایمان راستین است و مسیح یگانه نجات‌دهندهٔ راستینِ آدمیان. پیروز فرمان داد او را بی‌رحمانه بزنند: دندان‌هایش را شکستند، او را بر صخره‌های تیز کشیدند، و در زنجیرهای سنگین به زندان افکندند.

چون بزرگان گرجستان از رنج‌های او آگاه شدند، نزد پیروز آمدند و از او خواستند که راژدن را آزاد کند. پیروز او را به این پیمان که بازگردد آزاد کرد. راژدن به متسختا رفت، با خانواده‌اش و با شاه واختانگ وداع کرد، و با آنکه عزیزانش به او التماس کردند که نرود، نزد پیروز بازگشت. چون باز هم حاضر نشد به دین پدرانش بازگردد، پیروز او را به اردوگاه ایرانیان در تسرومی، در مرکز گرجستان، فرستاد و پنهانی به فرماندهٔ آن فرمان داد که او را به انکار مسیح وادارد یا بکشد. راژدن به این درخواست‌ها پاسخ داد: «چاپلوسی‌ها و رشوه‌هایت مایهٔ اهانت به من است. با شادی آماده‌ام هر رنجی را به خاطر مسیح تاب آورم!» ایرانیان با این سخن بر او حکم کردند: «اگر به آن مصلوب امید دارد، پس او نیز سزاوار مصلوب شدن است!» او را بر صلیب کشیدند و تیرباران کردند. واپسین سخنش این بود: «خداوندا، روح خود را به دستان تو می‌سپارم!» او در سال ۴۵۷ بر صلیب جان سپرد. همان شب مسیحیان پیکرش را از صلیب پایین آوردند و پنهانی به خاک سپردند. چند سال بعد شاه واختانگ ذخایر او را از تسرومی به نیکوزی برد و در کلیسای جامعی که در آنجا ساخته بود نهاد، و به نام او در اوجارما و سامگوری کلیساهایی ساخت. او نخستین شهید کلیسای گرجستان است. (کشیش ارشد زاکاریا ماچیتادزه، زندگی قدیسان گرجستان)