Orthodox Calendar

۱۸ اوت ۲۰۲۸
جمعه هفته یازدهم بعد از پنطیکاست

روزه

یادبودها

  • شهیدان فلوروس و لاوروس ایلیریا
  • پدر مقدس ما یوحنا, رئیس دیر ریلا (۹۴۶)

خوانش‌های کتاب مقدس

دوم قرنتیان ۴.۱۳-۱۸ (رساله)

۱۳در کتب مقدّس آمده که «ایمان آوردم، پس سخن گفتم.» با همین روحِ ایمان، ما نیز ایمان داریم و سخن می‌گوییم. ۱۴زیرا می‌دانیم او که عیسای خداوند را از مردگان برخیزانید، ما را نیز با عیسی برخیزانیده، با شما به حضور او خواهد آورد. ۱۵اینها همه به‌خاطر شماست، تا فیضی که شامل حال عدۀ بیشتر و بیشتری می‌شود، سبب شکرگزاری هر چه بیشتر برای جلال خدا گردد. ۱۶پس دلسرد نمی‌شویم. هرچند انسانِ ظاهری ما فرسوده می‌شود، انسان باطنی روز‌به‌روز تازه‌تر می‌گردد. ۱۷زیرا رنجهای جزئی و گذرای ما جلالی ابدی برایمان به ارمغان می‌آورد که با آن رنجها قیاس‌پذیر نیست. ۱۸پس نه بر آنچه دیدنی است، بلکه بر آنچه نادیدنی است چشم می‌دوزیم، زیرا دیدنیها گذرا، امّا نادیدنیها جاودانی است.

متی ۲۴.۲۷-۳۳, ۴۲-۵۱ (انجیل)

۲۷زیرا همچنانکه صاعقه در شرق آسمان پدید می‌آید و نورش تا به غرب می‌رسد، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد بود. ۲۸هر جا لاشه‌ای باشد، لاشخوران در آنجا گرد می‌آیند. ۲۹«بلافاصله، پس از مصیبتِ آن روزها «”خورشید تاریک خواهد شد و ماه دیگر نور نخواهد افشاند؛ ستارگان از آسمان فرو خواهند ریخت، و نیروهای آسمان به لرزه در‌ خواهند آمد.“ ۳۰آنگاه نشانۀ پسر انسان در آسمان ظاهر خواهد شد و همۀ طوایف جهان بر سینۀ خود خواهند زد، و پسر انسان را خواهند دید که با قدرت و جلال عظیم بر ابرهای آسمان می‌آید. ۳۱او فرشتگان خود را با نفیر بلند شیپور خواهد فرستاد و آنها برگزیدگان او را از چهار گوشۀ جهان، از یک کران آسمان تا به کران دیگر، گرد هم خواهند آورد. ۳۲«حال، از درخت انجیر این درس را فرا گیرید: به محض اینکه شاخه‌های آن جوانه زده برگ می‌دهد، درمی‌یابید که تابستان نزدیک است. ۳۳به همین‌سان، هر گاه این چیزها را ببینید، درمی‌یابید که او نزدیک، بلکه بر در است. ۴۲پس بیدار باشید، زیرا نمی‌دانید سرورِ شما چه روزی خواهد آمد. ۴۳این را بدانید که اگر صاحبخانه می‌دانست دزد در چه پاسی از شب می‌آید، بیدار می‌ماند و نمی‌گذاشت به خانه‌اش دستبرد زنند. ۴۴پس شما نیز آماده باشید، زیرا پسر انسان در ساعتی خواهد آمد که انتظارش را ندارید. ۴۵«پس آن غلام امین و دانا کیست که اربابش او را به سرپرستی خانوادۀ خود گماشته باشد تا خوراک آنان را به‌موقع بدهد؟ ۴۶خوشا به حال آن غلام که چون اربابش بازگردد، او را مشغول این کار ببیند. ۴۷آمین، به شما می‌گویم، که او را بر همۀ مایملک خود خواهد گماشت. ۴۸امّا اگر آن غلام، شریر باشد و با خود بیندیشد که ”اربابم تأخیر کرده است،“ ۴۹و به آزار همکاران خود بپردازد و با میگساران مشغول خوردن و نوشیدن شود، ۵۰آنگاه اربابش در روزی که انتظار ندارد و در ساعتی که از آن آگاه نیست خواهد آمد ۵۱و او را از میان دو پاره کرده، در جایگاه ریاکاران خواهد افکند، جایی که گریه و دندان به دندان ساییدن خواهد بود.

یادبودها

شهیدان فلوروس و لاوروس ایلیریا

“Brothers in both the flesh and the spirit, they were both zealous Christians, and stonemasons by craft. They lived in Illyria. Some pagan prince set them to build a pagan temple. It happened during the course of their work that a fragment of stone splintered off and flew into the eye of the pagan priest’s son, who was watching the building work with curiosity. Seeing his son blinded and bleeding, the priest shouted at Florus and Laurus and tried to thrash them. Then the holy brothers told him that, if he would believe in the God in whom they believed, his son would be restored to health. The priest promised. Florus and Laurus prayed to the one, living Lord with tears and made the sign of the Cross over the child’s stricken eye. The child was healed instantly and his eye became whole as it had been before. Then the priest, Merentius, and his son were baptised, and they both very soon suffered for Christ in the flames. But Florus and Laurus, when they had finished the temple, put a Cross on it, called together all the Christians, and consecrated it in the name of the Lord Jesus with an all-night vigil of hymns. Hearing of this, the governor of Illyria burned many of these Christians by fire and had Florus and Laurus thrown alive into a well, which was then filled with earth. Their relics were later discovered and taken to Constantinople. These two wonderful brothers suffered for Christ, and were glorified by Him, in the second century.” (Prologue)

پدر مقدس ما یوحنا, رئیس دیر ریلا (۹۴۶)

He was born near Sophia in Bulgaria during the reign of the Emperor Boris. When his parents died he withdrew from the world to a cave high in the mountains, where he gave himself to the ascetical struggle. There the Prologue says that he ‘endured many assaults both by demons and men, from robbers and from his kinsmen.’ In time he moved to the mountain of Rila, where he lived in a hollow tree, eating only the wild herbs and fruits there. On Rila he saw no human being for many years, but was eventually discovered by a shepherd, after which his fame spread quickly: many came to him for counsel and for the healing of diseases, and Peter, King of Bulgaria, visited him for advice. Many people seeking their salvation settled near him, and soon a church and monastery developed around him. St John reposed in 946 and appeared to his disciples after his death. His relics are venerated at the monastery of Rila, which has for centuries been a lighthouse of Orthodox spirituality in Bulgaria.