Orthodox Calendar

۲ ژوئن ۲۰۲۸
جمعه هفته هفتم پاسخا

روزه — شراب و روغن مجاز است

اعیاد

  • بدرقه صعود

یادبودها

  • قدیس نیکیفوروس معترف (۸۲۹)
  • شهید جدید مقدس کنستانتین (۱۸۱۹)
  • کشیش‌شهید اِرازمو اوخرید (۳۰۳)

خوانش‌های کتاب مقدس

اعمال رسولان ۲۷.۱-۴۴ (رساله)

۱چون حکم دادند که از راه دریا به ایتالیا برویم، پولس و برخی دیگر از زندانیان را به افسری یولیوس نام، از هَنگ قیصر، تحویل دادند. ۲پس به کشتی‌ای که از اَدرامیتینوس بود و به بندرهای ایالت آسیا می‌رفت، سوار شدیم و حرکت کردیم. آریستارخوسِ مقدونی، از مردمان تَسالونیکی، نیز با ما بود. ۳فردای آن روز به صیدون رسیدیم و یولیوس به پولس لطف کرده، اجازه داد نزد دوستان خود برود تا نیازهایش را تأمین کنند. ۴از آنجا دوباره روانه شدیم و در امتدادِ کنارۀ بادْپناهِ قپرس پیش رفتیم، زیرا جهت بادْ مخالف ما بود. ۵پس از عبور از بندرهای کیلیکیه و پامفیلیه، در میرا، واقع در لیکیه پیاده شدیم. ۶در آنجا افسر رومی کشتی‌ای یافت که از اسکندریه به ایتالیا می‌رفت، و ما را سوار آن کرد. ۷روزهایی چند آهسته پیش رفتیم و با سختی به کْنیدوس رسیدیم. چون بادْ مخالف ما بود، در امتدادِ کنارۀ بادْپناه کْرِت، تا به مقابل شهر سالمونی راندیم. ۸به‌سختی از کنار ساحل گذشتیم و به جایی به نام ’بندرهای نیک‘ رسیدیم که در نزدیکی شهر لاسائیه بود. ۹زمان زیادی از دست رفته بود و حتی ایام روزه نیز سپری شده بود، و سفر دریایی اکنون خطرناک بود. از این رو، پولس به آنها هشدار داده، گفت: ۱۰«سروران، می‌توانم ببینم که سفری پرخطر خواهیم داشت و ضرر بسیار نه تنها به کشتی و بار آن، بلکه به جان ما نیز وارد خواهد آمد.» ۱۱امّا افسر رومی به سخنان ناخدا و صاحب کشتی بیشتر توجه می‌کرد تا به سخنان پولس. ۱۲چون آن بندر برای سپری کردن زمستان مناسب نبود، رأی غالب بر این شد که به سفر ادامه دهیم، به این امید که به بندر فینیکس برسیم و زمستان را در آنجا بگذرانیم. این بندر در کْرِت بود و رو به جنوب غربی و نیز شمال غربی داشت. ۱۳چون باد ملایمِ جنوبی وزیدن گرفت، گمان کردند به آنچه می‌خواستند رسیده‌اند؛ پس لنگر کشیدند و در امتداد ساحل کْرِت پیش راندند. ۱۴امّا طولی نکشید که بادی بسیار شدید، معروف به باد شمال شرقی، از جانب جزیره به سوی ما وزیدن گرفت. ۱۵کشتی گرفتار توفان شد و نتوانست در خلاف مسیر باد پیش برود؛ از این رو، خود را به باد سپردیم و همسو با آن رانده شدیم. ۱۶در پناه جزیره‌ای کوچک به نام کُودا پیش رفتیم و به‌سختی توانستیم زورق کشتی را به اختیار خود درآوریم. ۱۷وقتی ملّاحان آن را به روی عرشۀ کشتی آوردند، به کمک طنابها، اطراف خود کشتی را محکم بستند تا متلاشی نشود، و از بیم اینکه مبادا کشتی در شنزارِ سیرتیس به گِل بنشیند، لنگر را پایین فرستادند و کشتی را در مسیر باد رها کردند. ۱۸روز بعد، چون توفان ضرباتی سنگین بر ما وارد می‌ساخت، مجبور شدند بار کشتی را به دریا بریزند. ۱۹روز سوّم، با دست خود لوازم کشتی را به دریا ریختند. ۲۰روزها همچنان می‌گذشت و ما رنگ خورشید و ستارگان را نمی‌دیدیم و توفان نیز فروکش نمی‌کرد، آن‌گونه که همگی، امید نجات از کف دادیم. ۲۱پس از مدتها بی‌غذایی، پولس در میان ایشان ایستاد و گفت: «سروران، شما می‌بایست سخن مرا می‌پذیرفتید و کْرِت را ترک نمی‌کردید تا این همه آسیب و زیان نبینید. ۲۲اکنون نیز از شما خواهش می‌کنم که شهامتتان را از دست ندهید، زیرا آسیبی به جان هیچ‌یک از شما نخواهد رسید؛ فقط کشتی از دست خواهد رفت. ۲۳زیرا دیشب فرشتۀ خدایی که از آنِ اویم و خدمتش می‌کنم، در کنارم ایستاد ۲۴و گفت: ”پولس، مترس. تو باید برای محاکمه، در برابر قیصر حاضر شوی، و به‌یقین، خدا جان همۀ همسفرانت را نیز به تو بخشیده است.“ ۲۵پس ای مردان، دل قوی دارید، زیرا به خدا ایمان دارم که همان‌گونه که به من گفته است، خواهد شد. ۲۶امّا کشتی ما باید در جزیره‌ای به گِل بنشیند.» ۲۷شب چهاردهم، باد هنوز ما را در دریای آدریاتیک از این سو به آن سو می‌راند که نزدیک نیمه‌شب، ملوانان گمان بردند به خشکی نزدیک می‌شوند. ۲۸پس عمق آب را اندازه زدند و دریافتند که بیست قامت است. کمی بعد، دیگر بار عمق آب را سنجیدند و دیدند پانزده قامت است. ۲۹و چون می‌ترسیدند به صخره‌ها برخورد کنیم، چهار لنگر از عقب کشتی انداختند، و دعا می‌کردند هر چه زودتر روز شود. ۳۰ملوانان به قصد فرار از کشتی، زورقِ نجات را به دریا انداختند، به این بهانه که می‌خواهند چند لنگر از سینۀ کشتی به دریا بیندازند. ۳۱پولس به افسر و سربازان گفت: «اگر این مردان در کشتی نمانند، نمی‌توانید نجات یابید.» ۳۲پس سربازان طنابهای نگهدارندۀ زورقِ نجات را بریدند و زورق را رها کردند. ۳۳کمی پیش از طلوع آفتاب، پولس همه را ترغیب کرد که چیزی بخورند. گفت: «امروز چهارده روز است که در انتظار به سر برده‌اید و چیزی نخورده، بی‌غذا مانده‌اید. ۳۴پس استدعا می‌کنم غذایی بخورید، چرا که برای زنده ماندن بدان نیازمندید. مویی از سر هیچ‌یک از شما کم نخواهد شد.» ۳۵چون این را گفت، نان برگرفت و در مقابلِ همه خدا را شکر کرد و نان را پاره نموده، مشغول خوردن شد. ۳۶پس همه دلگرم شدند و غذا خوردند. ۳۷جملگی در کشتی، دویست و هفتاد و شش تن بودیم. ۳۸وقتی سیر شدند، بقیۀ غَله را به دریا ریختند و کشتی را سبک کردند. ۳۹چون روز شد، خشکی را نشناختند، امّا خلیجی کوچک با ساحل شنی دیدند. پس بر آن شدند که در صورت امکان کشتی را در آنجا به گِل بنشانند. ۴۰بند لنگرها را بریدند و آنها را در دریا رها کردند و طنابهای نگهدارندۀ سکان را نیز باز کردند. سپس، بادبانِ سینۀ کشتی را در مسیر باد بالا کشیدند و به سوی ساحل پیش رفتند. ۴۱امّا کشتی به یکی از برآمدگیهای زیر آب برخورد و به گِل نشست. سینۀ کشتی ثابت و بی‌حرکت ماند، امّا قسمت عقب آن در اثر ضربات امواج در‌هم شکست. ۴۲سربازان در صدد کشتن زندانیان برآمدند مبادا کسی شناکنان بگریزد. ۴۳امّا افسر رومی که می‌خواست جان پولس را نجات دهد، آنها را از این قصد بازداشت و دستور داد نخست کسانی که می‌توانند شنا کنند، خود را به دریا افکنده، به خشکی برسانند. ۴۴بقیه نیز می‌بایست روی الوارها یا قطعات کشتی، خود را به خشکی می‌رساندند. بدین‌گونه همه به‌سلامت به خشکی رسیدند.

یوحنا ۱۷.۱۸-۲۶ (انجیل)

۱۸همان‌گونه که تو مرا به جهان فرستادی، من نیز آنان را به جهان فرستاده‌ام. ۱۹من خویشتن را به‌خاطر ایشان تقدیس می‌کنم، تا ایشان نیز به حقیقت تقدیس شوند. ۲۰«درخواست من تنها برای آنها نیست، بلکه همچنین برای کسانی است که به واسطۀ پیام آنها به من ایمان خواهند آورد، ۲۱تا همه یک باشند، همان‌گونه که تو ای پدر در من هستی و من در تو. چنان کن که آنها نیز در ما باشند، تا جهان ایمان آورد که تو مرا فرستاده‌ای. ۲۲و من جلالی را که به من بخشیدی، بدیشان بخشیدم تا یک گردند، چنانکه ما یک هستیم؛ ۲۳من در آنان و تو در من. چنان کن که آنان نیز کاملاً یک گردند تا جهان بداند که تو مرا فرستاده‌ای، و ایشان را همان‌گونه دوست داشتی که مرا دوست داشتی. ۲۴ای پدر، می‌خواهم آنها که به من بخشیده‌ای با من باشند، همان‌جا که من هستم، تا جلال مرا بنگرند، جلالی که تو به من بخشیده‌ای؛ زیرا پیش از آغاز جهان مرا دوست می‌داشتی. ۲۵«ای پدرِ عادل، دنیا تو را نمی‌شناسد، امّا من تو را می‌شناسم، و اینها دانسته‌اند که تو مرا فرستاده‌ای. ۲۶من نام تو را به آنها شناساندم و خواهم شناساند، تا محبتی که تو به من داشته‌ای، در آنها نیز باشد و من نیز در آنها باشم.»

یادبودها

قدیس نیکیفوروس معترف (۸۲۹)

He was born in Constantinople around 758, of pious parents: his father had been exiled under Constantine Copronymus for his steadfast veneration of the holy icons. Nikephoros served in the imperial palace as a secretary, but later renounced worldly success to struggle in monastic life near Constantinople. He built and administered a monastery which soon became filled with monks; but he himself never took the monastic habit, feeling himself unworthy. Though a layman, he took part in the Seventh Ecumenical Council at the request of the Emperor and Patriarch because of his remarkable knowledge of Holy Scripture. Much against his will, he was made Patriarch of Constantinople at the death of Patriarch Tarasios. He was made a monk, then elevated through all the priestly orders in a few days, then enthroned at St Sophia in 806.

A few years later, the Emperor Leo the Armenian took the throne. Patriarch Nikephoros, as was customary, sent him a Confession of the Orthodox Faith to sign. Leo put off signing the document until his coronation, then revealed himself to be an Iconoclast heretic. The Patriarch tried quietly to bring him back to the Orthodox faith, but to no avail. When the Emperor, in his turn, tried to make the holy Nikephoros bow to iconoclasm, the Patriarch clearly and publicly upheld the veneration of the holy Icons. For this he was deposed and driven into exile at the Monastery of St Theodore, which he himself had founded. Here he reposed, having served for nine years as Patriarch, and thirteen years in exile and privation.

شهید جدید مقدس کنستانتین (۱۸۱۹)

He was born a Muslim on the island of Lesbos (Mitylene), but became convinced of the truth of Christ after he was healed of a serious illness by the aid of holy water in a church. He traveled to the Holy Mountain and was baptised at the monastery of Kapsokalyvia. Later, he was seized by the Turks, who first tortured him viciously and, when he would not deny the Faith, hanged him in Constantinople.

کشیش‌شهید اِرازمو اوخرید (۳۰۳)

“This saint was born in Antioch and lived in the reigns of Diocletian and Maximian. He lived in strict asceticism on Mount Lebanon, and was endowed by God with great wonderworking gifts. As a bishop, he set out to preach the Gospel. Arriving at the city of Ochrid, he restored the son of a man called Anastasius to life by his prayers, and baptised him. At this time, Erazmo baptised many other pagans and tore down the idolatrous altar in Ochrid. For this he was denounced to the Emperor Maximian, who was at that time staying in Illyria. The Emperor brought him before the copper image of Zeus, and ordered him to bring sacrifices and worship the idol. St Erazmo, by his power, caused a terrible dragon to come out of the statue, which terrified all the people. The saint then worked another wonder, and the dragon died. Then the saint preached Christ and baptised 20,000 souls. The furious Emperor commanded that all 20,000 be beheaded, and put Erazmo to harsh torture, before throwing him into prison. But an angel of God appeared to him, as once to the Apostle Peter, and led him out of the prison. After that, this servant of God went to Campania, where he preached the Gospel to the people, then returned again to the town of Hermelia, where he withdrew to a cave and lived in asceticism for the rest of his days. At the time of his death, he prostrated three times towards the East and, with upraised hands, prayed to God to forgive and give eternal life to all those who would, with faith, call upon his name. At the end of his prayer, a voice was heard from heaven: ‘Let it be as thou hast asked, My little healer Erazmo!’ The saint looked up once more to heaven with great joy and saw a wreath of glory descending upon him, and a choir of angels, prophets, apostles and martyrs waiting to receive his holy soul. He finally cried: ‘Lord, receive my spirit!’, and breathed his last, in about the year 303. The cave and chapel of St Erazmo stand to this day not far from Ochrid, and from there is proclaimed to this day the great power of the man of God, Erazmo the hieromartyr.” (Prologue)

Note: St Erazmo is commemorated on May 4th in the Slavonic Menaion, but St Nikolai Velomirovich gives today as the date on which he was been commemorated in Ochrid “from time immemorial”.