Orthodox Calendar

۱ مه ۲۰۲۸
دوشنبه هفته سوم پاسخا

بدون روزه

یادبودها

  • نبی ارمیا
  • قدیس تامارا (تامار), ملکه گرجستان (۱۲۱۲)
  • مجمع سه جدید عادل شهیدان مقدس کوه, اِفتیمیوس, ایگناتیوس, و آکاکیوس (۱۸-۱۸)

خوانش‌های کتاب مقدس

اعمال رسولان ۶.۸-۷.۵, ۴۷-۶۰ (رساله)

۸استیفان پر از فیض و قدرت بود و معجزات و آیات عظیم در میان قوم به ظهور می‌آورد. ۹امّا تنی چند از اعضای کنیسه‌ای موسوم به ’کنیسۀ آزاد شدگان‘، که از یهودیان قیرَوان و اسکندریه و نیز شماری از اهالی کیلیکیه و آسیا بودند، با او به مجادله برخاستند. ۱۰ولی در برابر حکمت و روحی که استیفان با آن سخن می‌گفت، یارای مقاومت نداشتند. ۱۱پس تنی چند را مخفیانه برانگیختند تا بگویند: «ما شنیدیم که استیفان به موسی و خدا سخنان کفرآمیز می‌گفت.» ۱۲آنها مردم و مشایخ و علمای دین را تحریک کردند و بر سر استیفان ریخته، او را گرفتند و به شورا بردند. ۱۳چند شاهد دروغین نیز آوردند که می‌گفتند: «این شخص دمی از سخن‌گفتن بر‌ضد این مکان مقدّس و شریعت بازنمی‌ایستد. ۱۴زیرا خود شنیدیم که می‌گفت عیسای ناصری این مکان را ویران خواهد کرد و رسومی را که موسی به ما سپرده است، تغییر خواهد داد.» ۱۵در این هنگام، همۀ حاضرانِ در شورا به استیفان چشم دوختند و چهرۀ او را همچون چهرۀ فرشتگان دیدند. ۱آنگاه کاهن اعظم از او پرسید: «آیا اینها صحت دارد؟» ۲استیفان گفت: «ای برادران و ای پدران، به من گوش فرا دهید! خدای پرجلال، زمانی که پدر ما ابراهیم در بین‌النهرین سکونت داشت و هنوز به حَران مهاجرت نکرده بود، بر او ظاهر شد ۳و به او فرمود: ”از سرزمین خویش و از نزد خویشان خود بیرون آمده، به سرزمینی که به تو نشان خواهم داد، برو.“ ۴«پس، از سرزمین کَلدانیان عزیمت کرد و در حَران ساکن شد. پس از مرگِ پدرش، خدا او را به این سرزمین که امروز در آن ساکنید، هدایت کرد. ۵خدا در اینجا حتی به اندازۀ وجبی زمین به او میراث نبخشید؛ ولی وعده داد که آن را به او و پس از او به نسل او به ملکیت بدهد، هر‌چند ابراهیم در آن هنگام هنوز فرزندی نداشت. ۴۷ولی سلیمان بود که برای خدا خانه‌ای ساخت. ۴۸«امّا آن متعال در خانه‌های ساخته شده به دست ساکن نمی‌شود، چنانکه نبی گفته است: ۴۹«”خداوند می‌فرماید: ’آسمان تخت پادشاهی من است و زمین کرسی زیر پایم! چه خانه‌ای برای من بنا می‌کنید، و مکان آرمیدنم کجاست؟ ۵۰مگر دست من این همه را نساخته است؟“‘ ۵۱«ای قوم گردنکش، ای کسانی که دلها و گوشهایتان ختنه‌ناشده است! شما نیز همچون پدران خود همواره در برابر روح‌القدس مقاومت می‌کنید. ۵۲کدام پیامبر است که از دست پدران شما آزار ندیده باشد؟ آنان حتی پیامبرانی را که ظهور آن پارسا را پیشگویی کرده بودند، کشتند؛ و اکنون شما تسلیم‌کننده و قاتل خودِ او شده‌اید، ۵۳شمایی که شریعت را که به واسطۀ فرشتگان مقرر گردید، دریافت کردید امّا از اطاعت آن سر باز زده‌اید.» ۵۴چون این سخنان را شنیدند، برافروختند و به سبب او دندانهای خود را به هم فشردند. ۵۵امّا استیفان پر از روح‌القدس به آسمان چشم دوخته، جلال خدا را دید و عیسی را که بر دست راست خدا ایستاده بود. ۵۶پس گفت: «هم‌اکنون آسمان را گشوده و پسر انسان را بر دست راست خدا ایستاده می‌بینم.» ۵۷در آن دم گوشهای خود را گرفته، نعره‌ای بلند برکشیدند و همگی با هم به سوی او حمله بردند ۵۸و او را کشان‌کشان از شهر بیرون برده، سنگسار کردند. شاهدان جامه‌های خود را نزد پاهای جوانی سولُس نام گذاشتند. ۵۹چون استیفان را سنگسار می‌کردند، او دعا کرده، گفت: «ای عیسای خداوند، روح مرا بپذیر!» ۶۰سپس زانو زد و به آواز بلند ندا در‌داد که «خداوندا، این گناه را به پای ایشان مگذار.» این را گفت و بخفت.

یوحنا ۴.۴۶-۵۴ (انجیل)

۴۶سپس دیگر بار به قانای جلیل رفت، همان‌جا که آب را شراب کرده بود. در آنجا یکی از درباریان بود که پسری بیمار در کَفَرناحوم داشت. ۴۷چون شنید عیسی از یهودیه به جلیل آمده است، به دیدار او شتافت و تمنا کرد که فرود آید و پسر او را شفا دهد، زیرا در آستانۀ مرگ بود. ۴۸عیسی به او گفت: «تا آیات و عجایب نبینید، ایمان نمی‌آورید.» ۴۹آن مرد گفت: «سرورم، پیش از آنکه فرزندم بمیرد، بیا.» ۵۰عیسی به او گفت: «برو؛ پسرت زنده می‌ماند.» آن مرد کلام عیسی را پذیرفت و به راه افتاد. ۵۱هنوز در راه بود که خدمتکارانش به استقبال او آمده، گفتند: «پسرت زنده و تندرست است.» ۵۲از آنها پرسید: «از چه ساعت رو به بهبود نهاد؟» گفتند: «دیروز، در هفتمین ساعت روز تبْ او را رها کرد.» ۵۳آنگاه پدر دریافت که این همان ساعت بود که عیسی به او گفته بود: «پسرت زنده می‌ماند.» پس خود و همۀ اهل خانه‌اش ایمان آوردند. ۵۴این دوّمین آیتی بود که عیسی هنگامی که از یهودیه به جلیل آمد، به ظهور رسانید.

یادبودها

نبی ارمیا

He is the author of the Old Testament book that bears his name and of the Book of Lamentations; and Baruch, his scribe and disciple, composed the Old Testament book that bears his own name. Jeremiah was the son of Helkiah, of the tribe of Levi, from the city of Anathoth in the land of Benjamin. He prophesied for thirty years, from 613 to 583 BC. When the Hebrew people were taken into captivity in the reigh of Zedekiah, the Prophet remained behind and mourned the downfall of the Jerusalem: this is the origin of the book of Lamentations. The Jews who remained fled into Egypt, forcibly taking Jeremiah and his scribe Baruch with them. In Egypt, his prophecies continued to disturb his own people, who stoned him to death by in 583.

His name means “The Lord is exalted.” He is ranked second among the great Prophets, after Isaiah.

The holy Prophets and Forefathers, who lived before Christ’s coming in the flesh are counted as Saints of the Church because they foresaw His coming, spoke of it in their prophecies, looked forward to it with Joy, and greeted Jesus as their Savior when he descended into Hades before his Resurrection.

قدیس تامارا (تامار), ملکه گرجستان (۱۲۱۲)

‘Saint Tamara was the only child of King George III. Upon his death in 1184, she became Queen at the age of twenty-four. Despite her youth, she ruled the country with such wisdom and godliness — leading it to unprecedented military triumphs over the neighboring Moslem countries in defence of her kingdom, fostering arts and letters, and zealously strengthening Orthodoxy — that her reign is known as the Golden Age of Georgia. After her coronation, she convoked a local council to correct disorders in church life. When the bishops had assembled from all parts of her kingdom, she, like Saint Constantine at the First Ecumenical Council, honoured them as if she were a commoner, and they Angels of God; exhorting them to establish righteousness and redress abuses, she said in her humility, “Do away with every wickedness, beginning with me, for the prerogative of the throne is in no wise that of making war against God.” Saint Tamara called herself “the father of orphans and the judge of widows,” and her contemporaries called her “King” instead of “Queen.” She herself led her army against the Moslems and fearlessly defeated them; because of the reverence that even the enemies of Georgia had for her, entire mountain tribes renounced Islam and were baptized. She built countless churches and monasteries throughout her kingdom, and was a benefactress also to the Holy Land, Mount Athos, and holy places in Greece and Cyprus. She has always been much beloved by her people, who have memorialized her meekness, wisdom, piety, obedience, and peace-loving nature in innumerable legends, ballads, and songs; the poem written in her honor by Shota Rustaveli, “The Knight of the Panther Skin,” is the masterpiece of Georgian literature. The great Queen Tamara departed the earthly kingdom for the heavenly in the year 1212.’ (Great Horologion)

مجمع سه جدید عادل شهیدان مقدس کوه, اِفتیمیوس, ایگناتیوس, و آکاکیوس (۱۸-۱۸)

All three were monks on Mt Athos. All three had renounced Christ in their youth and embraced Islam, but had repented and pursued the Christian life with fervor. All three, at different times, returned to Constantinople and declared themselves Christians, dooming themselves to death under Islamic law. Acacius’s poor and pious mother told him, ‘As you voluntarily denied the Lord, so you must now voluntarily and courageously receive martyrdom for our sweet Jesus.’ All three were beheaded in Constantinople. The holy relics of all three are kept at the Skete of the Venerable Forerunner on the Holy Mountain, where they had been monks.