Orthodox Calendar

۵ مارس ۲۰۲۸
یکشنبه اول روزه بزرگ

روزه بزرگ — شراب و روغن مجاز است

اعیاد

  • یکشنبه ارتدکسی

یادبودها

  • شهید کونون ایساوریا
  • قدیس مرقس آتن (سده ۴)
  • قدیس مرقس ریاضت‌کش (سده ۵)

خوانش‌های کتاب مقدس

لوقا ۲۴.۱-۱۲ (انجیل چهارم صبحگاهی)

۱در سپیده‌دمِ روز اوّل هفته، زنان حَنوطی را که فراهم کرده بودند، با خود برداشتند و به مقبره رفتند. ۲امّا دیدند سنگِ جلوِ مقبره به کناری غلتانیده شده است. ۳چون به مقبره داخل شدند، بدن عیسای خداوند را نیافتند. ۴از این امر در حیرت بودند که ناگاه دو مرد با جامه‌هایی درخشان در کنار ایشان ایستادند. ۵زنان از ترسْ سرهای خود را به زیر افکندند؛ امّا آن دو مرد به ایشان گفتند: «چرا زنده را در میان مردگان می‌جویید؟ ۶او اینجا نیست، بلکه برخاسته است! به یاد آورید هنگامی که در جلیل بود، به شما چه گفت. ۷گفت که پسر انسان باید به دست گناهکاران تسلیم شده، بر صلیب کشیده شود و در روز سوّم برخیزد.» ۸آنگاه زنان سخنان او را به یاد آوردند. ۹چون از مقبره بازگشتند، این همه را به آن یازده رسول و نیز به دیگران بازگفتند. ۱۰زنانی که این خبر را به رسولان دادند، مریمِ مَجدَلیّه، یوآنّا، مریم مادر یعقوب و زنانِ همراه ایشان بودند. ۱۱امّا رسولان گفتۀ زنان را هذیان پنداشتند و سخنانشان را باور نکردند. ۱۲با این همه، پطرس برخاست و به سوی مقبره دوید و خم شده نگریست، امّا جز کفن چیزی ندید. پس حیران از آنچه روی داده بود، به خانه بازگشت.

عبرانیان ۱۱.۲۴-۲۶, ۳۲-۱۲.۲ (رساله)

۲۴به ایمان بود که موسی هنگامی که بزرگ شد، نخواست پسر دختر فرعون خوانده شود. ۲۵او آزار دیدن با قوم خدا را بر لذتِ زودگذرِ گناه ترجیح داد. ۲۶و رسوایی به‌خاطر مسیح را باارزشتر از گنجهای مصر شمرد، زیرا از پیش به پاداش چشم دوخته بود. ۳۲دیگر چه گویم؟ زیرا فرصت نیست دربارۀ جِدعون و باراق و شَمشون و یَفتاح و داوود و سموئیل و پیامبران سخن گویم، ۳۳که به ایمان، ممالک را فتح کردند، عدالت را برقرار نمودند، و وعده‌ها را به چنگ آوردند؛ دهان شیران را بستند، ۳۴شعله‌های سوزان آتش را بی‌اثر کردند و از دَمِ شمشیر رهایی یافتند؛ ضعفشان به قوّت بدل شد، در جنگ توانمند شدند و لشکریان بیگانه را تار‌و‌مار کردند. ۳۵زنان، مردگان خود را قیام کرده بازیافتند. امّا گروهی دیگر شکنجه شدند و رهایی را نپذیرفتند، تا به رستاخیزی نیکوتر دست یابند. ۳۶بعضی استهزا شدند و تازیانه خوردند، و حتی به زنجیر کشیده شده، به زندان افکنده شدند. ۳۷سنگسار گشتند، با ارّه دو پاره شدند و با شمشیر به قتل رسیدند. در جامه‌هایی محقّر از پوست گوسفند و بز در هر جا گذر کرده، تنگدست، ستمدیده و مورد آزار بودند. ۳۸اینان که جهان لایقشان نبود، در بیابانها و کوهها، و غارها و شکافهای زمین، آواره بودند. ۳۹اینان همه به سبب ایمانشان به نیکویی یاد شدند. با این حال، هیچ‌یک آنچه را که بدیشان وعده داده شده بود، نیافتند. ۴۰زیرا خدا از پیش چیزی بهتر برای ما در نظر داشت تا ایشان بدون ما به کمال نرسند. ۱پس چون چنین ابری عظیم از شاهدان را گرداگرد خود داریم، بیایید هر بارِ اضافی و هر گناه را که آسان به دست و پای ما می‌پیچد، از خود دور کنیم و با استقامت در مسابقه‌ای که برای ما مقرر شده است، بدویم. ۲و چشمان خود را بر قهرمان و مظهر کامل ایمان یعنی عیسی بدوزیم که به‌خاطر آن خوشی که پیشِ رو داشت، صلیب را تحمل کرد و ننگ آن را ناچیز شمرد و اکنون بر جانب راست تخت خدا نشسته است.

یوحنا ۱.۴۳-۵۱ (انجیل)

۴۳روز بعد، عیسی بر آن شد که به جلیل برود. او فیلیپُس را یافت و به او گفت: «از پی من بیا!» ۴۴فیلیپُس اهل بِیت‌صِیْدا، شهر آندریاس و پطرس بود. ۴۵او نَتَنائیل را یافت و به او گفت: «آن کس را که موسی در تورات بدو اشاره کرده، و پیامبران نیز درباره‌اش نوشته‌اند، یافته‌ایم! او عیسی، پسر یوسف، از شهر ناصره است!» ۴۶نَتَنائیل به او گفت: «مگر می‌شود از ناصره هم چیزی خوب بیرون بیاید؟» فیلیپُس پاسخ داد: «بیا و ببین.» ۴۷چون عیسی دید نَتَنائیل به سویش می‌آید، درباره‌اش گفت: «براستی که این مردی اسرائیلی است که در او هیچ فریب نیست!» ۴۸نَتَنائیل به او گفت: «مرا از کجا می‌شناسی؟» عیسی پاسخ داد: «پیش از آنکه فیلیپُس تو را بخواند، هنگامی که هنوز زیر آن درخت انجیر بودی، تو را دیدم.» ۴۹نَتَنائیل پاسخ داد: «استاد، تو پسر خدایی! تو پادشاه اسرائیلی!» ۵۰عیسی در جواب گفت: «آیا به‌خاطر همین که گفتم زیر آن درخت انجیر تو را دیدم، ایمان می‌آوری؟ از این پس، چیزهای بزرگتر خواهی دید.» ۵۱سپس گفت: «آمین، آمین، به شما می‌گویم که آسمان را گشوده و فرشتگان خدا را در حال صعود و نزول بر پسر انسان خواهید دید.»

یادبودها

شهید کونون ایساوریا

The holy Martyr Conon lived in the days of the holy Apostles; he was born in the village of Bydane of Isauria in Asia Minor, to parents named Nestor and Nada. He was instructed in the Faith and baptised into Christ by the Archangel Michael himself, who, it is said, accompanied him for the rest of his life. His parents joined him in marriage to a pagan maiden named Anna; but on their wedding night he took a candle, put it under a vessel, and asked her ‘Which is better, light or darkness?’ She answered ‘Light,’ and he told her of the Christian faith and the joys of the spiritual life. She accepted Christ, and the two agreed to live in virginity. Conon went on to bring many pagans to Christ, including his own parents. His wife and both parents died after a few years (Nestor as a Martyr) and he gave himself up entirely to prayer, fasting, and contemplation on God. He was known as a wonder-worker, and even evil spirits were compelled to serve him.

During one of the persecutions, Magnus the governor of Isauria imprisoned Conon and had him tortured, beaten and stabbed with knives. Believers obtained some of his blood, and the sick who were anointed with it became well. A large crowd of Christians whom Conon had brought to Faith surrounded the governor’s palace demanding Conon’s release, and the frightened governor let him go. He lived for two more years in his own home, then reposed in peace.

قدیس مرقس آتن (سده ۴)

He was born in Athens of pagan parents, but believed and was baptized, and, forsaking everything, lived as a hermit in the desert beyond Egypt. He did not see another human being for ninety-five years, and we would know nothing of his life had not the monk Serapion come upon him. Mark was about to depart this life, and lived only long enough to tell Serapion his story. Serapion then gave him burial.

قدیس مرقس ریاضت‌کش (سده ۵)

St Mark was a disciple of St John Chrysostom, tonsured a monk at the age of forty by St John himself. He then withdrew to the Nitrian desert and lived for sixty years as a hermit, devoting himself to fasting, prayer, and writing spiritual discourses.

Saint Mark knew all the Holy Scriptures by heart. His compassion was so great that he wept at the distress of any of God’s creatures: once he wept for the blind pup of a hyena, and the pup received its sight. Though he lived alone in the desert, it is said that he received Communion from an angel.

The holy and scholarly Patriarch Photios held his writings in the highest esteem, and at one time there was a saying, ‘sell all that you have, and buy Mark.’ Some of these beautiful and profound writings may be read in English in the first volume of the Philokalia.