Orthodox Calendar

۳۱ مارس ۲۰۲۸
جمعه هفته پنجم روزه بزرگ

روزه بزرگ — شراب و روغن مجاز است

یادداشت‌های مراسم

  • لیتورژی پیش‌تقدیس‌شده

اعیاد

  • آرامش قدیس اینوسنت، اسقف مسکو و رسول آمریکا

یادبودها

  • قدیس اینوسنت, روشنگر آلاسکا و سیبری (۱۸۷۹)
  • کشیش‌شهید هیپاتیوس, اسقف گانگرا (۳۲۶)
  • قدیس یونا, متروپولیت مسکو (۱۴۶۱)

خوانش‌های کتاب مقدس

یوحنا ۱۰.۱-۹ (انجیل نماز صبحگاهی, قدیس اینوسنت)

۱«آمین، آمین، به شما می‌گویم، آن که از در به آغل گوسفندان داخل نشود، بلکه از راهی دیگر بالا رود، دزد و راهزن است. ۲امّا آن که از در به درون آید، شبان گوسفندان است. ۳دربان، در بر او می‌گشاید و گوسفندان به صدای او گوش فرا می‌دهند؛ او گوسفندان خویش را به نام می‌خواند، و آنها را بیرون می‌برد. ۴چون همۀ گوسفندان خود را بیرون بَرَد، پیشاپیش آنها گام برمی‌دارد و گوسفندان از پی او می‌روند، زیرا صدایش را می‌شناسند. ۵امّا هرگز از پی بیگانه نمی‌روند، بلکه از او می‌گریزند، زیرا صدای بیگانگان را نمی‌شناسند.» ۶عیسی این تمثیل را برایشان بیان کرد، امّا آنان درنیافتند بدیشان چه می‌گوید. ۷پس بار دیگر بدیشان گفت: «آمین، آمین، به شما می‌گویم، من برای گوسفندان، ’در‘ هستم؛ ۸آنان که پیش از من آمدند، همگی دزد و راهزنند، امّا گوسفندان به آنان گوش فرا ندادند. ۹من ’در‘ هستم؛ هر که از راه من داخل شود نجات خواهد یافت، و آزادانه به درون خواهد آمد و بیرون خواهد رفت و چراگاه خواهد یافت.

اشعیا ۴۵.۱۱-۱۷ (ساعت ششم)

۱۱خداوند که قدوس اسرائیل و صانع اوست، دربارۀ امور آینده چنین می‌فرماید: «آیا دربارۀ فرزندانم مرا زیر سؤال می‌برید؟ آیا درمورد اعمال دستانم به من امر و نهی می‌کنید؟ ۱۲منم که زمین را ساختم و انسان را بر آن آفریدم؛ دستان من بود که آسمانها را گسترانید، و تمامی لشکریان آسمان را من فرمان دادم. ۱۳من کوروش را برای اجرای عدالتم برانگیخته‌‌ام، و راههایش را جملگی راست خواهم گردانید. او شهر مرا بنا خواهد کرد، و اسیرانم را آزاد خواهد ساخت، اما نه برای دستمزد یا پاداش؛» این را خداوند لشکرها می‌گوید. ۱۴خداوند چنین می‌فرماید: «ثروت مصر و منفعتِ کوش و مردان بلندقامت سِبا، جملگی نزد تو آمده، از آن تو خواهند گشت. آنان از پی تو خواهند آمد، و در غُل و زنجیر به نزد تو عبور خواهند کرد، و در برابرت تعظیم کرده، التماس‌کنان خواهند گفت: ”براستی که خدا با توست و جز او کسی نیست؛ غیر از او خدایی نیست.“» ۱۵ای خدا و ای نجات‌دهندۀ اسرائیل، براستی که تو خدایی هستی که خود را پنهان می‌کنی. ۱۶همۀ سازندگان بتها سرافکنده و رسوا خواهند شد، آری همه با هم به رسوایی گرفتار خواهند آمد. ۱۷اما اسرائیل به دست خداوند به نجات جاودانی نجات خواهد یافت، و تا به ابد سرافکنده و رسوا نخواهد گشت.

پیدایش ۲۲.۱-۱۸ (نماز شامگاهی)

۱و اما ایامی چند پس از این وقایع، خدا ابراهیم را آزموده، بدو فرمود: «ای ابراهیم!» پاسخ داد: «لبیک!» ۲گفت: «پسرت را که یگانه پسر توست و او را دوست می‌داری، یعنی اسحاق را برگیر و به سرزمین موریا برو، و او را در آنجا بر یکی از کوه‌هایی که به تو خواهم گفت، چون قربانی تمام‌سوز تقدیم کن.» ۳پس، صبح زود، ابراهیم برخاسته، الاغ خود را زین کرد و دو تن از نوکران خویش را با پسرش اسحاق برگرفته، هیزم برای قربانی تمام‌سوز شکست و به سوی جایی که خدا به او گفته بود، روانه شد. ۴روز سوّم، ابراهیم چشمانش را برافراشت و آنجا را از دور دید. ۵آنگاه به نوکرانش گفت: «شما همین جا نزد الاغ بمانید تا من با پسر بدان‌جا برویم، و پرستش کرده، نزد شما باز آییم.» ۶ابراهیم هیزم قربانی تمام‌سوز را برگرفته، بر پسر خویش اسحاق نهاد، و آتش و چاقو را به دست خود گرفت، و هر دو با هم می‌رفتند. ۷و اما اسحاق به پدرش ابراهیم گفت: «پدر؟» پاسخ داد: «بله، پسرم؟» گفت: «این از آتش و هیزم، ولی برۀ قربانی تمام‌سوز کجاست؟» ۸ابراهیم پاسخ داد: «پسرم، خدا برۀ قربانی را برای خود فراهم خواهد کرد.» پس هر دو با هم می‌رفتند. ۹چون به جایی که خدا به ابراهیم گفته بود رسیدند، او در آنجا مذبحی بنا کرد و هیزم بر آن چید، و پسرش اسحاق را بسته، او را بر مذبح، روی هیزم گذاشت. ۱۰آنگاه دست دراز کرد و چاقو را گرفت تا پسر خود را ذبح کند. ۱۱اما فرشتۀ خداوند از آسمان وی را ندا در داد: «ابراهیم! ابراهیم!» پاسخ داد: «لبیک!» ۱۲فرشته گفت: «دست بر پسر دراز مکن و کاری با او نداشته باش! اکنون می‌دانم که از خدا می‌ترسی، زیرا پسرت، آری یگانه پسرت را، از من دریغ نداشتی.» ۱۳ابراهیم سر بلند کرد و پشت سرش قوچی را دید که با شاخهایش در بوته‌ای گرفتار شده بود. ابراهیم رفته، قوچ را گرفت و آن را به جای پسرش، چون قربانی تمام‌سوز تقدیم کرد. ۱۴پس ابراهیم آن مکان را ’خداوند فراهم خواهد کرد‘ نامید. و تا امروز نیز گفته می‌شود: «بر کوهِ خداوند، فراهم خواهد شد.» ۱۵فرشتۀ خداوند بارِ دوّم ابراهیم را از آسمان ندا در داد ۱۶و گفت: «خداوند می‌فرماید: به ذات خودم سوگند، از آنجا که این کار را کردی و پسرت را که یگانه پسر توست دریغ نداشتی، ۱۷به‌یقین تو را برکت خواهم داد و نسلت را همچون ستارگان آسمان و مانند شنهای کنارۀ دریا کثیر خواهم ساخت. نسل تو دروازه‌های دشمنانشان را تصرف خواهند کرد، ۱۸و به واسطۀ نسل تو همه قومهای زمین برکت خواهند یافت، زیرا به صدای من گوش گرفتی.»

امثال ۱۷.۱۷-۱۸.۵ (نماز شامگاهی)

۱۷دوست در همه حال محبت می‌کند، و برادر برای روز تنگی به دنیا آمده است. ۱۸مرد کم‌عقل دست می‌دهد و ضامن دیگری می‌شود. ۱۹آن که نافرمانی را دوست دارد، مشاجره را دوست دارد؛ آن که دَرِ خانۀ خویش در بلندی می‌سازد، به استقبال ویرانی می‌رود. ۲۰کج‌دِل، کامروا نخواهد شد؛ آن که زبان فریبکار دارد به بلا گرفتار می‌آید. ۲۱آن که فرزندِ نادان دارد غصه‌دار می‌شود؛ پدرِ فرزندِ ابله شادی به خود نمی‌بیند. ۲۲دل شادمان داروی شفابخش است، اما روح افسرده استخوانها را خشک می‌کند. ۲۳شریر، پنهانی رشوه می‌گیرد تا عدالت را منحرف سازد. ۲۴مرد فهیم بر حکمت چشم می‌دوزد، اما چشمان شخص نادان تا به کرانهای زمین سرگردان است. ۲۵فرزند نادان، پدر خود را به ستوه می‌آورد و مایۀ تلخی جانِ مادر خویش است. ۲۶نشاید مجازات بی‌گناهان، یا زدنِ مردمان شریف به سبب صداقتشان! ۲۷آن که زبان خود را بازمی‌دارد صاحب معرفت است، فهیم است مردی که خوی آرامی دارد. ۲۸نادان نیز اگر خاموش بماند، حکیمش می‌شمارند، آن که دهانش را بسته نگاه می‌دارد، فهیم شمرده می‌شود. ۱شخص انزواطلب در پی اهداف خودخواهانۀ خویش است؛ او با هر قضاوت صحیح می‌ستیزد. ۲نادان را از فهم هیچ لذتی نیست، بلکه تنها فاش کردن همۀ مکنونات دل خویش را خوش می‌دارد. ۳چون شریر می‌آید، دیدۀ حقارت نیز می‌آید، و با قباحت، تقبیح فرا می‌رسد. ۴آبِ عمیق است سخنان دهان آدمی، نهر جوشان است چشمۀ حکمت. ۵نشاید جانبداری از مجرمان یا منحرف ساختن دادرسی بی‌گناهان.

عبرانیان ۷.۲۶-۸.۲ (رساله, قدیس اینوسنت)

۲۶ما به چنین کاهن اعظمی نیاز داشتیم، کاهنی قدّوس، بی‌عیب، پاک، جدا از گناهکاران، و فراتر از آسمانها. ۲۷برخلاف دیگر کاهنان اعظم، او نیازی ندارد هر روز، نخست برای گناهان خود و سپس برای گناهان قوم، قربانی تقدیم کند. بلکه آنگاه که خود را تقدیم کرد، یک بار برای همیشه برای گناهان ایشان قربانی داد. ۲۸زیرا شریعت، انسانهایی ضعیف را به کهانت اعظم برمی‌گمارد، امّا سوگندی که پس از شریعت آمد، پسر را برگماشت، که جاودانه کامل شده است. ۱جان کلام در آنچه می‌گوییم این است که ما چنین کاهن اعظمی داریم که بر جانب راست تختِ مقام کبریا در آسمان نشسته ۲و خدمتگزار مکان اقدس یعنی آن خیمۀ حقیقی است که خداوند بر پا کرده، نه انسان.

یوحنا ۱۰.۹-۱۶ (انجیل, قدیس اینوسنت)

۹من ’در‘ هستم؛ هر که از راه من داخل شود نجات خواهد یافت، و آزادانه به درون خواهد آمد و بیرون خواهد رفت و چراگاه خواهد یافت. ۱۰دزد نمی‌آید جز برای دزدیدن و کشتن و نابود کردن؛ من آمده‌ام تا ایشان حیات داشته باشند و از آن به فراوانی بهره‌مند شوند. ۱۱«من شبان نیکو هستم. شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان می‌نهد. ۱۲مزدور، چون شبان نیست و گوسفندان از آنِ او نیستند، هر گاه بیند گرگ می‌آید، گوسفندان را واگذاشته می‌گریزد و گرگ بر آنها حمله می‌برد و آنها را می‌پراکَنَد. ۱۳مزدور می‌گریزد، چرا که مزدوری بیش نیست و به گوسفندان نمی‌اندیشد. ۱۴من شبان نیکو هستم. من گوسفندان خود را می‌شناسم و گوسفندان من مرا می‌شناسند، ۱۵همان‌گونه که پدر مرا می‌شناسد و من پدر را می‌شناسم. من جان خود را در راه گوسفندان می‌نهم. ۱۶گوسفندانی دیگر نیز دارم که از این آغل نیستند. آنها را نیز باید بیاورم و آنها نیز به صدای من گوش فرا خواهند داد. آنگاه یک گله خواهند شد با یک شبان.

یادبودها

قدیس اینوسنت, روشنگر آلاسکا و سیبری (۱۸۷۹)

He was born in Siberia in 1797 to a clerical family, and became a married parish priest in Irkutsk. A devout explorer, John Kriukov, told him of the great spiritual needs among the Russian and native peoples in Alaska, then Russian territory. Moved to serve Christ in this very difficult environment, he and his family arrived in Alaska in 1824. He quickly learned the Aleut language and worked humbly and tirelessly among the Aleuts. His spiritual classic, An Indication of the Way to the Kingdom of Heaven, was originally written in Aleut and later translated into many languages.

While he was visiting Russia in 1838, his wife died; one year later he was tonsured a monk and given the name of Innocent (he had been Fr John Veniaminov). Almost immediately after his tonsuring he was, without warning, raised to the rank of Bishop of all Eastern Siberia and Russian America, probably the largest diocese in the world at that time. Returning to Alaska, he continued his missionary work with vigor, often traveling among Aleut and Tlingit settlements in his own kayak. Wherever he went, he found the Alaskan people hungry for the faith, and his labors bore rich fruit which is still obvious today: Alaska has more Orthodox churches per capita than any other state.

In old age he was made Metropolitan of Moscow, head of the entire Russian Orthodox Church. His concern for Christian mission was undiminished, and as Metropolitan he created the Orthodox Missionary Society. He reposed on Holy Saturday of 1879.

کشیش‌شهید هیپاتیوس, اسقف گانگرا (۳۲۶)

He was born in Cilicia in Asia Minor, and became Bishop of Gangra, the capital of Paphlagonia. He took part in the First Ecumenical Council, where he was praised by all for his piety and miracles. It is said that the Emperor Constantius kept a bust of Hypatius in his palace as a weapon against demonic powers. The Saint was murdered by the Novatians, a sect which believed that there is no forgiveness for sins committed after Baptism. [The popularity of this belief helps to explain why many believers at that time postponed baptism until very late in life.] As Hypatius was traveling home from Constantinople, they attacked him on the road and stoned him to death. A woman who took part in the attack went mad and began to beat herself with a stone; she was only healed when her friends took her to the grave of St Hypatius and prayed for her. Restored by his compassionate intercession, she spent the rest of her life in repentance and prayer.

قدیس یونا, متروپولیت مسکو (۱۴۶۱)

He became a monk at the age of twelve and lived in the Simonov Monastery near Moscow. He later became Bishop of Ryazan, then was chosen as Metropolitan of Moscow (at this time the Russian Church was still under the Patriarchate of Constantinople, and the Metropolitanate of Moscow was its highest office). But through some political intrigue, a man named Isidore became Metropolitan instead. It was this Isidore who attended the Council of Florence and voted for the infamous Union with Rome perpetrated there. When he returned to Moscow three years later he was condemned as an apostate and exiled. Bishop Jonah at last became Metropolitan in his place. In his lifetime he was widely known as a healer, wonder-worker, seer and spiritual father. In his last years he prayed to suffer greatly through some illness, so as to be purified by his sufferings. In answer to this prayer, he was given wounds in his feet, of which he died. His relics continued to perform many wonders. The Prologue recounts, “A dumb man, John, was brought to the saint’s relics. John kissed Jonah’s hand and, as he related afterwards, the hand grabbed hold of his tongue and he felt a sharp pain. When it let his tongue go, he went back to his friends — and spoke as if he had never been dumb.”