Orthodox Calendar

۱۹ اکتبر ۲۰۲۸
پنجشنبه هفته بیستم بعد از پنطیکاست

بدون روزه

یادبودها

  • مقدس یوحنا, معجزه‌گر کرونشتاد (۱۹۰۸)
  • نبی یوئیل
  • شهید مقدس واروس و کسانی که با او (۳۰۴)
  • شهیدِ اسقف مقدس، سادوث (شاه‌دوست)، و ۱۲۸ همراهش (۳۴۲)

خوانش‌های کتاب مقدس

فیلیپیان ۳.۱-۸ (رساله)

۱دیگر آنکه ای برادران من، در خداوند شاد باشید! تکرار این مطالب زحمتی برایم نیست بلکه ایمنی شماست. ۲از آن سگها برحذر باشید! از آن شرارت‌پیشگان بپرهیزید! از آن مُثله‌کنندگان دوری کنید! ۳زیرا ختنه‌شدگانِ واقعی ماییم که در روحِ خدا عبادت می‌کنیم، و فخرمان به مسیحْ عیسی است و به افتخارات انسانی خود اتکا نداریم - ۴هرچند من خودْ دلایل خوبی برای اتکا به آنها دارم. آری، اگر کسی می‌پندارد که دلایل خوبی برای اتکا به این‌گونه افتخارات انسانی دارد، من دلایلی محکمتر دارم: ۵ختنه شده در روز هشتم، از قوم اسرائیل، از قبیلۀ بِنیامین، فرزند عبرانی از والدین عبرانی؛ به لحاظ اجرای شریعت، فَریسی؛ ۶به لحاظ غیرت، آزاردهندۀ کلیسا؛ به لحاظ پارساییِ شریعتی، بی‌عیب. ۷امّا آنچه مرا سود بود، آن را به‌خاطر مسیح زیان شمردم. ۸بلکه همه چیز را در قیاس با ارزش برترِ شناخت خداوندم مسیحْ عیسی، زیان می‌دانم، که به‌خاطر او همه چیز را از کف داده‌ام. آری، اینها همه را فضله می‌شمارم تا مسیح را به دست آورم

لوقا ۹.۴۹-۵۶ (انجیل)

۴۹یوحنا گفت: «استاد، شخصی را دیدیم که به نام تو دیو اخراج می‌کرد، امّا چون از ما نبود، او را بازداشتیم.» ۵۰عیسی گفت: «بازَش مدارید، زیرا هر که بر ضد شما نیست، با شماست.» ۵۱چون زمان صعود عیسی به آسمان نزدیک می‌شد، با عزمی راسخ رو به سوی اورشلیم نهاد. ۵۲پس پیشاپیش خود فرستادگانی اعزام داشت که به یکی از دهکده‌های سامِریان رفتند تا برای او تدارک ببینند. ۵۳امّا مردم آنجا او را نپذیرفتند، زیرا عازم اورشلیم بود. ۵۴چون شاگردان او، یعقوب و یوحنا، این را دیدند، گفتند: «ای سرور ما، آیا می‌خواهی بگوییم آتش از آسمان نازل شود و همۀ آنها را نابود کند [چنانکه ایلیا کرد]؟» ۵۵امّا عیسی روی گردانده، توبیخشان کرد. [و گفت: «شما نمی‌دانید از کدام روح هستید! ۵۶زیرا پسر انسان نیامده تا جان مردم را هلاک کند بلکه تا نجات بخشد.»] سپس به دهکده‌ای دیگر رفتند.

یادبودها

مقدس یوحنا, معجزه‌گر کرونشتاد (۱۹۰۸)

“Saint John of Kronstadt was a married priest, who lived with his wife in virginity. Through his untiring labours in his priestly duties and love for the poor and sinners, he was granted by our Lord great gifts of clairvoyance and miracle-working, to such a degree that in the last years of his life miracles of healings — both of body and of soul — were performed countless times each day through his prayers, often for people who had only written to him asking his help. During his lifetime he was known throughout Russia, as well as in the Western world. He has left us his diary My Life in Christ as a spiritual treasure for Christians of every age; simple in language, it expounds the deepest mysteries of our Faith with that wisdom which is given only to a heart purified by the grace of the Holy Spirit. Foreseeing as a true prophet the Revolution of 1917, he unsparingly rebuked the growing apostasy among the people; he foretold that the very name of Russia would be changed. As the darkness of unbelief grew thicker, he shone forth as a beacon of unquenchable piety, comforting the faithful through the many miracles that he worked and the fatherly love and simplicity with which he received all. Saint John reposed in peace in 1908.” (Great Horologion)

نبی یوئیل

His name means “The Lord is God.” He is counted second among the “minor Prophets.” The Old Testament book of his prophecies, which bears his name, includes his prophecy of the coming of the Holy Spirit at Pentecost (Joel 2:28), which was quoted by the Apostle Peter (Acts 2:17).

شهید مقدس واروس و کسانی که با او (۳۰۴)

“He was a Roman officer in Egypt and a secret Christian. When seven Christian teachers were thrown into prison, Varus kept visiting them there, supplying their needs and serving them with great devotion. He marvelled at the martyrs, and grieved that fear would not let him stand up as a martyr for Christ. These men of God gave him courage, and Varus made up his mind to go and be tortured with them. One of these godly men died in prison, and, when the wicked governor had the martyrs brought before him and saw that there were only six of them, he asked where the seventh was. ‘I am the seventh!’, cried Varus. The furious governor had him tortured first. He ordered that he be flogged with dry thongs, then that he be tied to a tree and hacked to pieces bit by bit with knives until he gave his holy soul to God. His body was then thrown onto a dung-heap. A woman of Palestinian birth, Cleopatra, the widow of an officer, was there with her son John. She secretly took the relics of the holy martyr off the dung-heap and buried them in her house. She then asked the governor’s permission to take the body of her dead husband back from Egypt to Palestine. As she was an officer’s widow, the governor at once gave her permission. This blessed Christian woman, Cleopatra, however, took the body, not of her husband but of the holy martyr Varus, taking it to her village of Edra, near Tabor, and burying it there. She then built a church dedicated to St Varus, and he appeared to her often from the other world, resplendent as an angel of God.” (Prologue)

شهیدِ اسقف مقدس، سادوث (شاه‌دوست)، و ۱۲۸ همراهش (۳۴۲)

در روزگار آزار سخت مسیحیان به دست شاپور دوم، شاه ایران، قدیس سادوث جانشین شمعونِ شهید (۱۷ آوریل) در اسقفیِ سلوکیه شد. نام او به فارسی، شاه‌دوست، به معنای «دوستِ شاه» است؛ اما شاهِ زمینی او را دوست نمی‌دید، و اسقف مقدس می‌دانست که روزهایش بر زمین به شماره است. شبی در خواب نردبانی دید که از زمین تا آسمان می‌رسید. بر فراز آن اسقف شمعون ایستاده بود و با شادی او را صدا می‌زد: «سادوث، بالا بیا و نترس! من دیروز بالا آمدم؛ تو امروز بالا خواهی آمد.» سادوث چون بیدار شد، دانست که به‌زودی به شهادت فرا خوانده خواهد شد. بی‌درنگ به راه افتاد تا گلهٔ خود را دلگرم کند و آنان را برانگیزد که در روزِ آزارِ پیشِ رو در ایمان به مسیح استوار بمانند.

چند روز بعد آزاردهندگان به نام شاه آمدند تا اسقف مقدس را بازداشت کنند؛ همراه او ۱۲۸ تن از کشیشان، شماسان، راهبان و مؤمنانِ ساده را گرفتند. همه را پنج ماه در زندان نگاه داشتند و بارها بیرون آوردند و به شیوه‌هایی شکنجه کردند که بیانش بس هولناک است؛ اما حتی یک تن از آنان را نتوانستند به پرستش خورشید وادارند. سرانجام همه به مرگ با شمشیر محکوم شدند. آن ۱۲۸ شهید، زنجیر بر هم بسته، در راهِ قتلگاه سرودهای شادمانه می‌خواندند، و تا مرگِ آخرین شهید از سرودن باز نایستادند. اما خودِ سادوث را در زنجیر به شهر بیت‌لاپاط بردند و چند روز بعد در آنجا سر از تنش جدا کردند.