حکمت سلیمان ۵.۱۵-۶.۳ (نماز شامگاهی)
بدون روزه
۲۷پدرم همه چیز را به من سپرده است. هیچکس پسر را نمیشناسد جز پدر، و هیچکس پدر را نمیشناسد جز پسر، و آنان که پسر بخواهد او را بر ایشان آشکار سازد. ۲۸«بیایید نزد من، ای تمامی زحمتکشان و گرانباران، که من به شما آسایش خواهم بخشید. ۲۹یوغ مرا بر دوش گیرید و از من تعلیم یابید، زیرا حلیم و افتادهدل هستم، و در جانهای خویش آسایش خواهید یافت. ۳۰چرا که یوغ من راحت است و بار من سبک.»
۱۹برادران عزیز من، توجه کنید: هر کس باید در شنیدنْ تند باشد، در گفتنْ کُند و در خشمْ آهسته! ۲۰زیرا خشمِ آدمی پارسایی مطلوب خدا را به بار نمیآورد. ۲۱پس هر گونه پلیدی و هر فزونی بدخواهی را از خود دور کنید و با حلم، کلامی را که در شما نشانده شده و میتواند جانهای شما را نجات بخشد، بپذیرید. ۲۲بهجایآورندۀ کلام باشید، نه فقط شنوندۀ آن؛ خود را فریب مدهید! ۲۳زیرا هر کس که کلام را میشنود امّا به آن عمل نمیکند، به کسی مانَد که در آینه به چهرۀ خود مینگرد ۲۴و خود را در آن میبیند، امّا تا از برابر آن دور میشود، از یاد میبرد که چگونه سیمایی داشته است. ۲۵امّا آن که به شریعتِ کامل که شریعت آزادی است چشم دوخته، آن را از نظر دور نمیدارد، و شنوندۀ فراموشکار نیست بلکه بهجایآورنده است، او در عمل خویش خجسته خواهد بود. ۲۶آن که خود را دیندار بداند، امّا مهارِ زبان خود را نداشته باشد، خویشتن را میفریبد و دیانتش باطل است. ۲۷دینداریِ پاک و بیلکه در نظر پدرِ ما خدا، آن است که یتیمان و بیوهزنان را به وقت مصیبت دستگیری کنیم و خود را از آلایِش این دنیا دور بداریم.
۱۷از رهبران خود اطاعت کنید و تسلیم آنها باشید؛ زیرا ایشان بر جانهای شما دیدبانی میکنند و باید حساب بدهند. پس بگذارید کار خود را با شادمانی انجام دهند نه با آه و ناله، زیرا این به نفع شما نخواهد بود. ۱۸برای ما دعا کنید، زیرا مطمئنیم که وجدانمان پاک است و میخواهیم از هر جهت با سربلندی زندگی کنیم. ۱۹بخصوص از شما استدعا دارم دعا کنید که بتوانم هر چه زودتر نزدتان بازگردم. ۲۰حال، خدای سلامتی که شبانِ اعظم گوسفندان یعنی خداوند ما عیسی را به خون آن عهد ابدی از مردگان برخیزانید، ۲۱شما را به هر چیز نیکو مجهز گرداند تا ارادۀ او را به انجام رسانید. باشد که او هرآنچه را که موجب خشنودی اوست به واسطۀ عیسی مسیح در ما به عمل آورد، که او را جلال جاودانه باد. آمین.
۱۷چون عیسی بهراه افتاد، مردی دوان دوان آمده، در برابرش زانو زد و پرسید: «استادِ نیکو، چه کنم تا وارث حیات جاویدان شوم؟» ۱۸عیسی پاسخ داد: «چرا مرا نیکو میخوانی؟ هیچکس نیکو نیست جز خدا فقط. ۱۹احکام را میدانی: ”قتل مکن، زنا مکن، دزدی مکن، شهادت دروغ مده، فریبکاری مکن، پدر و مادر خود را گرامی دار.“ » ۲۰آن مرد در پاسخ گفت: «استاد، همۀ اینها را از کودکی به جا آوردهام.» ۲۱عیسی به او نگریسته، محبتش کرد و گفت: «تو را یک چیز کم است؛ برو آنچه داری بفروش و بهایش را به تنگدستان بده که در آسمان گنج خواهی داشت. آنگاه بیا و از من پیروی کن.» ۲۲مرد از این سخن نومید شد و اندوهگین از آنجا رفت، زیرا ثروت بسیار داشت. ۲۳عیسی به اطراف نگریسته، به شاگردان خود گفت: «چه دشوار است راهیابی ثروتمندان به پادشاهی خدا!» ۲۴شاگردان از سخنان او در شگفت شدند. امّا عیسی بار دیگر به آنها گفت: «ای فرزندان، راهیافتن به پادشاهی خدا چه دشوار است! ۲۵گذشتنِ شتر از سوراخ سوزن آسانتر است از راهیابی شخص ثروتمند به پادشاهی خدا.» ۲۶شاگردان که بسیار شگفتزده بودند، به یکدیگر میگفتند: «پس چه کسی میتواند نجات یابد؟» ۲۷عیسی بدیشان چشم دوخت و گفت: «برای انسان ناممکن است، امّا برای خدا چنین نیست؛ زیرا همه چیز برای خدا ممکن است.»
۱۷عیسی همراه ایشان فرود آمد و در مکانی هموار ایستاد. بسیاری از شاگردانش و انبوهی از مردم از سرتاسر یهودیه، اورشلیم، و از شهرهای ساحلی صور و صیدون، آنجا حضور داشتند. ۱۸آنها آمده بودند تا سخنان او را بشنوند و از بیماریهای خود شفا یابند؛ و کسانی که ارواح پلید آزارشان میداد، شفا مییافتند. ۱۹مردم همه میکوشیدند او را لمس کنند، زیرا نیرویی از وی صادر میشد که همگان را شفا میبخشید. ۲۰آنگاه عیسی بر شاگردانش نظر افکند و گفت: «خوشا به حال شما که فقیرید، زیرا پادشاهی خدا از آن شماست. ۲۱خوشا به حال شما که اکنون گرسنهاید، زیرا سیر خواهید شد. خوشا به حال شما که اکنون گریانید، زیرا خواهید خندید. ۲۲«خوشا به حال شما آنگاه که مردم بهخاطر پسر انسان، بر شما نفرت گیرند و شما را از جمع خود برانند و دشنام دهند و بدنام سازند. ۲۳در آن روز، شادی و پایکوبی کنید، زیرا پاداشتان در آسمان عظیم است. چرا که پدران آنها نیز با پیامبران چنین کردند.
‘This Saint, who was from Melitine in Armenia, was the son of pious parents named Paul and Dionysia. He was born about 377. Since his mother had been barren, he was named Euthymius which means “good cheer” or “joy” for this is what his parents experienced at his birth. He studied under Eutroius, the Bishop of Melitene, by whom he was ordained and entrusted with the care of the monasteries of Melitene. Then, after he had come to Palestine about the year 406, he became the leader of a multitude of monks. Through him, a great tribe of Arabs was turned to piety, when he healed the ailing son of their leader Aspebetos. Aspebetos was baptized with all his people; he took the Christian name of Peter, and was later consecrated Bishop for his tribe, being called the “Bishop of the Tents.” Saint Euthymius also fought against the Nestorians, Eutychians, and Manichaeans. When Eudocia, the widow of Saint Theodosius the Younger, had made her dwelling in Palestine, and had fallen into the heresy of the Monophysites which was championed in Palestine by a certain Theodosius, she sent envoys to Saint Symeon the Stylite in Syria (see Sept.1), asking him his opinion of Eutyches and the Council of Chalcedon which had condemned him; Saint Symeon, praising the holiness and Orthodoxy of Saint Euthymius near whom she dwelt, sent her to him to be delivered from her error (the holy Empress Eudocia is commemorated Aug. 13). He became the divine oracle of the Church, or rather, “the vessel of divine utterance,” as a certain historian writes. He was the instructor and elder of Saint Sabbas the Sanctified. Having lived for ninety-six years, he reposed in 473, on January 20.’ (Great Horologion)
They were disciples of Saint Andrew the Apostle, the first missionary to the lands north of the Black Sea. They witnessed to Christ around the Danube River and converted many to the Faith. They were arrested and condemned, and died immersed to their necks in icy water.
In the Prologue, St Nikolai Velimirovich describes them as the “first Slavic martyrs mentioned in history.” In ancient martyrologies they are referred to as Scythians, a term applied to the peoples living around the Black Sea in the early Christian era. It is doubtful that they were members of the Slavic people as we understand them today, though it seems that they were the first martyrs in the lands that are now inhabited by the Slavic people.
“”Saint Peter, being of patrician rank, was appointed by the Emperor Justinian (527-65) to administer the Roman province of Africa. Harsh and without an ounce of compassion, he became universally known as ‘the Miser’. One day a beggar was importuning him insistently for alms, so he picked up one of the warm loaves which his servant had just brought in and threw it like a stone at his head. The beggar seized it with delight and made off. Two days later Peter suddenly fell ill with the fever and saw himself appear at the Last Judgment to give an account of all his deeds. A pair of scales was brought before him and swarthy creatures placed all his evil actions on to the left-hand dish, while bright angels stood to the right, in dismay at having nothing by way of a good deed to put on to the right-hand side except the loaf which he had thrown in anger at the beggar. Peter then woke up with a start and, forgetful of his illness, hastened to give away all his goods to the needy, even his clothing. Afterwards in a dream, he saw Christ wearing the clothes he had given away, and so he decided not to stop at that but to sell himself as slave to a goldsmith in order to give alms of the price paid for him. Some time later, fearing lest his identity be discovered, he fled to Jerusalem and thence to Constantinople, where he gave back his soul in peace to God in his old house.” (Synaxarion)
The source of this story is the longer Life of St John the Merciful (November 12).