Orthodox Calendar

۵ مارس ۲۰۲۷
جمعه هفته گوشت‌خوری

روزه

یادبودها

  • شهید کونون ایساوریا
  • قدیس مرقس آتن (سده ۴)
  • قدیس مرقس ریاضت‌کش (سده ۵)

خوانش‌های کتاب مقدس

دوم یوحنا ۱.۱-۱۳ (رساله)

۱از شیخ کلیسا، به بانوی برگزیده و فرزندانش که ایشان را در ’حقیقت‘ دوست می‌دارم - و نه تنها من، بلکه همۀ آنان که حقیقت را شناخته‌اند - ۲به سبب آن حقیقت که در ما ساکن است و تا ابد با ما خواهد بود. ۳فیض و رحمت و سلامتی از جانب خدای پدر و از جانب عیسی مسیح، پسر آن پدر، در حقیقت و محبت با ما خواهد بود. ۴بسی شادمان شدم که دریافتم برخی از فرزندان تو بنا بر حکمی که از پدر یافتیم، در ’حقیقت‘ سلوک می‌کنند. ۵امّا حال، بانوی گرامی، از تو درخواستی دارم. نه آنکه حکمی تازه به تو بنویسم، بلکه همان که از آغاز داشته‌ایم، که یکدیگر را محبت کنیم. ۶و محبت این است که بنا بر احکام او سلوک نماییم. آری، همان‌گونه که از آغاز شنیده‌اید، حکم او این است که در محبت سلوک کنید. ۷زیرا که فریبکارانِ بسیار به دنیا بیرون رفته‌اند، که بر آمدن عیسی مسیح در جسم انسانی اقرار ندارند. چنین کسان، همان فریبکار و ضدّمسیح‌اند. ۸بهوش باشید که ثمر کار خود را بر ‌باد ندهید، بلکه پاداشی به کمال دریافت کنید. ۹هر آن کس که از تعلیم مسیح فراتر رود و در آن پایدار نماند، خدا را ندارد، آن که در آن تعلیم پایدار مانَد، هم پدر را دارد و هم پسر را. ۱۰اگر کسی نزد شما آید و این تعلیم را نیاورد، او را به خانۀ خود مپذیرید و خوشامدش مگویید؛ ۱۱زیرا آن که او را خوشامد گوید، در اعمال بدش شریک می‌شود. ۱۲بسیار چیزها دارم که به شما بنویسم، لیکن نمی‌خواهم با قلم و کاغذ باشد. امّا امیدوارم نزدتان بیایم و رویاروی گفتگو کنیم تا شادی‌مان کامل شود. ۱۳فرزندان خواهرِ برگزیده‌ات، برای تو سلام می‌فرستند. [آمین!]

مرقس ۱۵.۲۲, ۲۵, ۳۳-۴۱ (انجیل)

۲۲پس عیسی را به مکانی بردند به نام جُلجُتا، که به معنی مکان جمجمه است. ۲۵ساعت سوّم از روز بود که او را بر صلیب کردند. ۳۳از ساعت ششم تا نهم، تاریکی تمامی آن سرزمین را فرا گرفت. ۳۴در ساعت نهم، عیسی با صدای بلند فریاد برآورد: «ایلویی، ایلویی، لَمّا سَبَقْتَنی؟» یعنی «ای خدای من، ای خدای من، چرا مرا واگذاشتی؟» ۳۵برخی از حاضران چون این را شنیدند، گفتند: «گوش دهید، ایلیا را می‌خواند.» ۳۶پس شخصی پیش دوید و اسفنجی را از شراب ترشیده پر کرد و بر سر چوبی نهاده، پیش دهان عیسی برد تا بنوشد، و گفت: «او را به حال خود واگذارید تا ببینیم آیا ایلیا می‌آید او را از صلیب پایین آورد؟» ۳۷پس عیسی به بانگ بلند فریادی برآورد و دمِ آخر برکشید. ۳۸آنگاه پردۀ معبد از بالا تا پایین دو پاره شد. ۳۹چون فرماندۀ سربازان که در برابر عیسی ایستاده بود، دید او چگونه جان سپرد، گفت: «براستی این مرد پسر خدا بود.» ۴۰شماری از زنان نیز از دور نظاره می‌کردند. در میان آنان مریم مَجدَلیّه، مریم مادر یعقوب کوچک و یوشا، و سالومه بودند. ۴۱این زنان هنگامی که عیسی در جلیل بود، او را پیروی و خدمت می‌کردند. بسیاری از زنان دیگر نیز که همراه او به اورشلیم آمده بودند، در آنجا بودند.

یادبودها

شهید کونون ایساوریا

The holy Martyr Conon lived in the days of the holy Apostles; he was born in the village of Bydane of Isauria in Asia Minor, to parents named Nestor and Nada. He was instructed in the Faith and baptised into Christ by the Archangel Michael himself, who, it is said, accompanied him for the rest of his life. His parents joined him in marriage to a pagan maiden named Anna; but on their wedding night he took a candle, put it under a vessel, and asked her ‘Which is better, light or darkness?’ She answered ‘Light,’ and he told her of the Christian faith and the joys of the spiritual life. She accepted Christ, and the two agreed to live in virginity. Conon went on to bring many pagans to Christ, including his own parents. His wife and both parents died after a few years (Nestor as a Martyr) and he gave himself up entirely to prayer, fasting, and contemplation on God. He was known as a wonder-worker, and even evil spirits were compelled to serve him.

During one of the persecutions, Magnus the governor of Isauria imprisoned Conon and had him tortured, beaten and stabbed with knives. Believers obtained some of his blood, and the sick who were anointed with it became well. A large crowd of Christians whom Conon had brought to Faith surrounded the governor’s palace demanding Conon’s release, and the frightened governor let him go. He lived for two more years in his own home, then reposed in peace.

قدیس مرقس آتن (سده ۴)

He was born in Athens of pagan parents, but believed and was baptized, and, forsaking everything, lived as a hermit in the desert beyond Egypt. He did not see another human being for ninety-five years, and we would know nothing of his life had not the monk Serapion come upon him. Mark was about to depart this life, and lived only long enough to tell Serapion his story. Serapion then gave him burial.

قدیس مرقس ریاضت‌کش (سده ۵)

St Mark was a disciple of St John Chrysostom, tonsured a monk at the age of forty by St John himself. He then withdrew to the Nitrian desert and lived for sixty years as a hermit, devoting himself to fasting, prayer, and writing spiritual discourses.

Saint Mark knew all the Holy Scriptures by heart. His compassion was so great that he wept at the distress of any of God’s creatures: once he wept for the blind pup of a hyena, and the pup received its sight. Though he lived alone in the desert, it is said that he received Communion from an angel.

The holy and scholarly Patriarch Photios held his writings in the highest esteem, and at one time there was a saying, ‘sell all that you have, and buy Mark.’ Some of these beautiful and profound writings may be read in English in the first volume of the Philokalia.