Orthodox Calendar

۲۴ مارس ۲۰۲۷
چهارشنبه هفته دوم روزه بزرگ

روزه بزرگ — شراب و روغن مجاز است

یادداشت‌های مراسم

  • لیتورژی پیش‌تقدیس‌شده

اعیاد

  • پیش‌عید بشارت

یادبودها

  • قدیس زکریا منزوی مصر (سده ۴)
  • یادبود معجزه در صومعه غارها در کیف (?)

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۵.۱۶-۲۵ (ساعت ششم)

۱۶اما خداوندِ لشکرها به انصافْ متعال خواهد بود، و خدای قدوس خویشتن را به عدالتْ قدوس خواهد نمود. ۱۷آنگاه گوسفندان خواهند چرید، چنانکه در چراگاه‌های خویش، و بره‌ها در میان ویرانه‌های دولتمندان خوراک خواهند خورد. ۱۸وای بر آنان که شرارت را به ریسمانهای دروغ، و گناه را گویی به طنابِ ارابه می‌کشند؛ ۱۹که می‌گویند: «بگذارید خدا تعجیل کند و کار خویش بشتاباند تا آن را ببینیم! بگذارید مشورت قدوس اسرائیل نزدیک آید؛ بگذارید بیاید تا آن را بدانیم!» ۲۰وای بر کسانی که بدی را نیکی و نیکی را بدی می‌خوانند؛ وای بر آنان که ظلمت را در جای نور و نور را در جای ظلمت می‌نشانند؛ وای بر آنان که تلخی را در جای شیرینی و شیرینی را در جای تلخی می‌نهند! ۲۱وای بر کسانی که در چشم خود حکیمند و در نظر خویش، خردمند! ۲۲وای بر آنان که پهلوانند، اما در شراب‌خواری! و قهرمانند، اما در آمیختن مُسکِرات! ۲۳که مجرمان را به رشوه تبرئه می‌کنند و حق بی‌گناهان را از آنان دریغ می‌دارند. ۲۴از این رو همان‌گونه که زبانه‌های آتش کاه را فرو می‌بلعد و علفِ خشک در شعله محو می‌شود، به همین‌سان ریشۀ ایشان خواهد گندید، و شکوفۀ ایشان چون دوده بالا خواهد رفت، زیرا شریعت خداوندِ لشکرها را نپذیرفتند و کلام قدوس اسرائیل را خوار شمردند. ۲۵بنابراین، خشم خداوند بر قوم خویش افروخته می‌شود و دست خود را بر ایشان دراز کرده، مبتلایِشان می‌سازد. کوهها به لرزه درمی‌آیند و اجساد مردگان چون فضولات بر معابر می‌افتد. با این همه، خشم او فرو ننشسته، و دست او همچنان دراز است.

پیدایش ۴.۱۶-۲۶ (نماز شامگاهی)

۱۶پس قائن از حضور خداوند بیرون رفت، و در سرزمین نْود در شرق عدن ساکن شد. ۱۷قائن زن خود را بشناخت، و او باردار شد و خَنوخ را زایید. آنگاه قائن شهری ساخت و آن را به نام پسر خود، خَنوخ نامید. ۱۸و برای خَنوخ عیراد زاده شد، و عیراد مِحویائیل را آورد، مِحویائیل مِتوشائیل را، و مِتوشائیل لَمِک را. ۱۹لَمِک دو زن گرفت، یکی عادَه نام داشت و دیگری ظِلَّه. ۲۰عادَه، یابال را زایید؛ او پدر چادر‌نشینان و دامداران بود. ۲۱برادر او یوبال نام داشت؛ او پدر همۀ نوازندگان بربط و نی بود. ۲۲ظِلَّه نیز توبال‌قائِن را زایید، که صانع همه گونه ابزار برنجی و آهنی بود. خواهر توبال‌قائِن، نَعَمَه نام داشت. ۲۳لَمِک به زنان خود گفت: «ای عادَه، ای ظِلَّه، به من گوش فرا دهید، ای زنان لَمِک سخنانم را بشنوید. مردی را به سبب زخمی که به من زد کشتم، و جوانی را به سبب جراحتی که بر من وارد آورد. ۲۴اگر برای قائن هفت چندان انتقام گرفته شود، برای لَمِک، هفتاد و هفت چندان.» ۲۵و آدم دیگر بار زن خود را بشناخت و او پسری بزاد و او را شِیث نامید و گفت: «خدا به جای هابیل که قائن او را کشت، نسلی دیگر برای من برقرار داشت.» ۲۶برای شِیث نیز پسری زاده شد و او را اِنوش نامید. در آن زمان، مردم به خواندن نام خداوند آغاز کردند.

امثال ۵.۱۵-۶.۳ (نماز شامگاهی)

۱۵آب را از منبعِ خودت بنوش، آب گوارا را از چاهِ خویشتن. ۱۶چرا چشمه‌هایت در کویها جاری شود و نهرهایت در معابر عمومی؟ ۱۷بگذار تنها از آن تو باشند و بیگانگان را در آنها سهیم مساز. ۱۸سرچشمه‌ات مبارک باد، و از همسر روزگار جوانیِ خویش شادمان باش؛ ۱۹همچون غزالی دلپذیر و آهویی زیبا، پستانهایش تو را همیشه خرّم سازد و عشق او سرمستت کند. ۲۰چرا سرمستِ زنِ بیگانه باشی و با زنِ زناکار هم‌آغوشی کنی؟ ۲۱زیرا راههای انسان در برابر چشمان خداوند است و همۀ طریقهای او را می‌سنجد. ۲۲بدکاریهای شریر به دامش می‌افکنَد، و در بندِ گناهان خویش گرفتار می‌آید. ۲۳از بی‌ادبی خواهد مرد، و از جهلِ بسیار گمراه خواهد شد. ۱پسرم، اگر برای دیگری ضامن شده‌ای و برای بیگانه تعهد سپرده‌ای؛ ۲اگر از سخنان زبانت به دام افتاده‌ای و از کلام دهانت گرفتار آمده‌ای؛ ۳پس، پسرم، چنین کن تا رهایی یابی، زیرا به دست دیگری افتاده‌ای: برو و خویشتن را فروتن ساز و به او التماس کن!

پیدایش ۲۸.۱۰-۱۷ (نماز شامگاهی, بشارت)

۱۰و اما یعقوب بِئِرشِبَع را ترک گفته، به سوی حَران روانه شد. ۱۱و به مکانی رسید و شب را در آنجا به سر برد، زیرا آفتاب غروب کرده بود. او سنگی از آنجا برگرفت و زیر سر خود نهاده، در همان جا خوابید. ۱۲و خوابی دید که اینک پلکانی بر زمین بر پاست که سرش به آسمان می‌رسد و فرشتگان خدا بر آن صعود و نزول می‌کنند. ۱۳و هان خداوند بر بالای آن ایستاد و گفت: «من یهوه، خدای پدرت ابراهیم و خدای اسحاق هستم. سرزمینی را که بر آن خفته‌ای به تو و به نسل تو خواهم داد. ۱۴نسل تو همچون غبار زمین خواهند بود، و تو به غرب و شرق و شمال و جنوب منتشر خواهی شد. همۀ طوایف زمین به واسطۀ تو و نسل تو برکت خواهند یافت. ۱۵اینک من با تو هستم و تو را هر جا که بروی محافظت خواهم کرد و تو را به این سرزمین باز خواهم آورد. زیرا تا زمانی که آنچه را به تو وعده دادم به جا نیاورم، رهایت نخواهم کرد.» ۱۶آنگاه یعقوب از خواب برخاست و گفت: «بی‌گمان خداوند در این مکان است و من ندانستم.» ۱۷پس ترسان شده، گفت: «این مکان چه ترسناک است! این جز خانۀ خدا نیست؛ این است دروازۀ آسمان.»

حزقیال ۴۳.۲۷-۴۴.۴ (نماز شامگاهی, بشارت)

۲۷و چون این روزها را به پایان رساندند، از روز هشتم به بعد، کاهنان قربانیهای تمام‌سوز و قربانیهای رفاقتِ شما را بر مذبح تقدیم کنند، و من شما را مقبول خواهم داشت. این است فرمودۀ خداوندگارْ یهوه.» ۱سپس آن مرد مرا به دروازۀ بیرونیِ قُدس که رو به جانب شرق داشت، برد. و آن دروازه بسته بود. ۲خداوند مرا گفت: «این دروازه باید بسته بماند؛ نباید گشوده شود، و کسی نباید از آن داخل گردد، زیرا یهوه، خدای اسرائیل، از آن داخل شده است. پس باید بسته بماند. ۳تنها خودِ حاکم، از آنجا که حاکم است، می‌تواند برای نان خوردن در حضور خداوند، نزد دروازه بنشیند. او باید از راه ایوانِ دروازه داخل شود، و از همان راه نیز بیرون رود.» ۴آنگاه مرا از راه دروازۀ شمالی به جلوی معبد آورد. و چون نگریستم، هان جلال خداوند، خانۀ خداوند را پر ساخته بود. و من به روی درافتادم.

امثال ۹.۱-۱۱ (نماز شامگاهی, بشارت)

۱حکمت، خانۀ خود را بنا کرده و هفت ستون خویش را تراشیده است. ۲او گوشت خود را طبخ کرده، شراب خویش را برآمیخته، و سفره‌اش را نیز آراسته است. ۳کنیزانش را گسیل داشته و از بالاترین نقطۀ شهر ندا در می‌دهد: ۴«هر آن که ساده‌لوح است بدین‌جا بیاید!» و به کم‌عقلان، می‌گوید: ۵«بیایید از طعام من بخورید و از شرابی که برآمیخته‌ام، بنوشید. ۶ساده‌لوحیِ خود را ترک کنید که خواهید زیست؛ و در طریق فهم گام بردارید.» ۷«هر که تمسخرگری را تأدیب کند، به استقبال بی‌حرمتی می‌رود؛ هر که مرد شریر را توبیخ کند، بد می‌بیند. ۸تمسخرگر را توبیخ مکن، مبادا از تو نفرت کند؛ حکیم را توبیخ کن، که تو را دوست خواهد داشت. ۹حکیم را بیاموز که حکیمتر خواهد شد؛ پارسا را تعلیم ده که آموخته‌هایش افزون خواهد گشت. ۱۰«ترس خداوند آغاز حکمت است، و شناخت آن قدوس، بصیرت. ۱۱زیرا به واسطۀ من، روزهای تو بسیار خواهد شد و بر سالهای عمرت افزوده خواهد گردید.

یادبودها

قدیس زکریا منزوی مصر (سده ۴)

His father, Carion the Egyptian, forsook his family to become a monk, taking Zacharias with him. Though very young, Zacharias manifested gifts of grace rarely seen among the elders of Sketis. Abba Moses once asked him, ‘What does it mean to be a monk?’, to which Zacharias replied by taking off his hat and treading it underfoot, saying ‘If a man be not so broken, he cannot be a monk.’ After shining as a great light among the holy monks of Scetis, he reposed at a young age.

یادبود معجزه در صومعه غارها در کیف (?)

“Two friends, John and Sergius, swore brotherhood before the icon of the holy Mother of God in this monastery. John was a rich man, with a five-year-old son, Zachariah. John fell ill, and at his death commended his son to the care of Sergius, and left in Sergius’ keeping a large sum of silver and gold for him to hand over to Zachariah when he had grown up. When Zachariah came of age, however, Sergius denied receiving anything from the deceased John. Then Zachariah said: ‘Let him swear before the same icon of the most holy Mother of God, in front of which he accepted brotherhood with my late father, that he received nothing from John, and then I will seek nothing more from him.’ Sergius agreed, but when he had sworn this and went up to kiss the icon, some force held him back and would not allow him to come near. Then, tormented all at once by a demon, he began to cry out: ‘Holy fathers Antony and Theodosius, do not let this merciless angel destroy me!’ The demon had attacked him by God’s permission. He then told them of all the money which John had left. But when they opened the box, they found double the amount. Taking it, Zachariah gave it to the monastery and was himself tonsured as a monk. He lived a long time and was worthy of God’s great gifts, entering peacefully into eternity.” (Prologue)