Orthodox Calendar

۲۲ مارس ۲۰۲۷
دوشنبه هفته دوم روزه بزرگ

روزه بزرگ

یادبودها

  • کشیش‌شهید باسیل آنکارا (۳۶۲)
  • شهید دروسیدا انطاکیه, و پنج راهبه‌ها (۱۰۴)

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۴.۲-۵.۷ (ساعت ششم)

۲در آن روز شاخۀ خداوند زیبا و پرجلال خواهد بود، و میوۀ زمین مایۀ فخر و مباهات رهایی‌یافتگان اسرائیل خواهد گشت. ۳و هر که در صَهیون بر جا مانَد و در اورشلیم باقی بماند، مقدس خوانده خواهد شد، هر آن کس که در اورشلیم برای حیات مقرر شده باشد. ۴در آن زمان خداوندگار نجاستِ دختران صَهیون را خواهد شست و لکه‌های خون اورشلیم را به روح داوری و روح آتشین از میان آن خواهد زدود. ۵آنگاه خداوند بر فراز کوه صَهیون و بر فراز محفل‌هایش، در روزْ ابر و دود و در شبْ آتشِ مشتعل خواهد آفرید؛ و بر فراز تمامی جلال آن، پوششی خواهد بود، ۶که سایه‌بان به جهت گرمای روز و پناهگاه و سرپناه به جهت توفان و باران خواهد بود. ۱بگذارید سرود عاشقانۀ خویش را برای محبوبم بسرایم، سرودی در وصف تاکستانش: محبوب مرا تاکستانی بود بر دامن تپه‌ای حاصلخیز. ۲او زمینِ آن را کند و آن را از سنگها زُدود، و بهترین موها را در آن غرس کرد. برجی نیز در میانش ساخت، و چَرخُشتی در آن کَند؛ آنگاه به انتظار نشست تا انگور بیاورد، اما انگورِ تلخ آورد. ۳حال ای ساکنان اورشلیم و مردمان یهودا، میان من و تاکستانم حکم کنید. ۴برای تاکستان من دیگر چه می‌شد کرد، که در آن نکردم؟ پس چرا چون منتظر انگور بودم، انگور تلخ آورد؟ ۵حال به شما می‌گویم با تاکستان خود چه خواهم کرد: پرچینِ آن را بر خواهم داشت تا خورده شود، و دیوارش را فرو خواهم ریخت تا پایمال گردد. ۶آن را ویرانه‌‌ای خواهم ساخت که نه هَرَس خواهد شد و نه علفهای هرز آن کنده خواهد گشت؛ و خار و خس در آن خواهد رویید. ابرها را نیز حکم خواهم کرد که دیگر بر آن باران نبارانند. ۷آری، تاکستانِ خداوندِ لشکرها خاندان اسرائیل است، و مردمان یهودا نهال دلپذیر اویند. او برای انصاف انتظار کشید، و اینک خون‌ریزی بود؛ و برای عدالت، و اینک ناله و فریاد بود!

پیدایش ۳.۲۱-۴.۷ (نماز شامگاهی)

۲۱یهوه خدا پیراهنهایی از پوست برای آدم و زنش ساخت و ایشان را پوشانید. ۲۲و یهوه خدا فرمود: «اکنون آدم همچون یکی از ما شده است که نیک و بد را می‌شناسد. مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته بخورد و تا ابد زنده بماند.» ۲۳پس یهوه خدا آدم را از باغ عدن بیرون راند تا بر زمین که از آن گرفته شده بود زراعت کند. ۲۴پس آدم را بیرون راند، و در جانب شرقی باغ عدن کروبیان را قرار داد و شمشیری آتشبار را که به هر سو می‌گشت، تا راه درخت حیات را نگاهبانی کند. ۱آدم زن خود حوا را بشناخت و او باردار شده، قائن را زایید، و گفت: «به یاری خداوند مردی حاصل کردم!» ۲و دیگر بار، برادر او هابیل را زایید. هابیل گله‌بان بود و قائن کِشتگرِ زمین. ۳پس از چندی، قائن هدیه‌ای از محصول زمین برای خداوند آورد. ۴ولی هابیل از نخست‌زادگان گلۀ خویش و از بهترین قسمتهای آنها هدیه‌ای آورد. خداوند هابیل و هدیۀ او را منظور داشت، ۵ولی قائن و هدیه‌اش را منظور نداشت. پس قائن بسیار خشمگین شد و دلریش گشت. ۶آنگاه خداوند به قائن گفت: «از چه سبب خشمگینی و چرا دلریش گشته‌ای؟ ۷اگر آنچه را که نیکوست انجام دهی، آیا پذیرفته نمی‌شوی؟ ولی اگر آنچه را که نیکوست انجام ندهی، بدان که گناه بر در به کمین نشسته و مشتاق توست، اما تو باید بر آن چیره شوی.»

امثال ۳.۳۴-۴.۲۲ (نماز شامگاهی)

۳۴او تمسخرگران را تمسخر می‌کند، ولی فروتنان را فیض می‌بخشد. ۳۵حکیمان وارث عزّت می‌شوند، اما نصیب جاهلان رسوایی خواهد بود. ۱ای پسران، به رهنمود یک پدر گوش فرا دهید؛ توجه کنید تا فهم را به دست آورید. ۲من شما را آموزشِ نیکو می‌دهم، تعلیم مرا ترک مکنید. ۳زیرا که من نیز پدر خود را پسر بودم و عزیز و یگانه در چشم مادرم. ۴پدرم مرا آموخته، می‌گفت: «دل تو به سخنان من تمسک جوید؛ فرامین مرا نگاه دار تا زنده بمانی. ۵حکمت را کسب کن و فهم را به دست آور؛ کلمات دهانم را از یاد مبر و از آنها انحراف مورز. ۶ترکش مکن که نگاهبان تو خواهد بود؛ دوستش بدار که از تو مراقبت خواهد کرد. ۷حکمت، برترین است، پس حکمت را به دست آور؛ به بهای همۀ دارایی خویش، فهم را کسب کن. ۸آن را برافراز که تو را سرافراز خواهد ساخت؛ آن را در بر گیر که تو را عزّت خواهد بخشید. ۹تاج زیبایی بر سرت خواهد نهاد و افسر جلال به تو خواهد بخشید.» ۱۰پسرم! گوش فرا ده و آنچه می‌گویم بپذیر که سالهای عمرت بسیار خواهد شد. ۱۱من راه حکمت را به تو می‌آموزم و در مسیر راست هدایتت می‌کنم. ۱۲چون در راه بروی، قدمهایت را مانعی نخواهد بود؛ چون بدوی، نخواهی لغزید. ۱۳رهنمود را به چنگ گیر و آن را فرو مگذار؛ پاسش بدار، زیرا که حیات توست. ۱۴به راه شریران پا مگذار و در طریق بدکاران گام مزن. ۱۵از آن دوری کن و در آن ره مسپار؛ از آن، روی بگردان و به راه خویش رو. ۱۶زیرا تا شرارتی نکنند نمی‌خُسبند، و تا کسی را نلغزانند خواب به چشمشان نمی‌آید. ۱۷نانِ شرارت را می‌خورند و شرابِ خشونت را می‌نوشند. ۱۸طریق پارسایان همچون طلوع سپیده‌دمان است، که تا روشنایی نیمروز، نور آن هر دم فزونی می‌گیرد. ۱۹اما راه شریران همچون تاریکیِ غلیظ است و نمی‌دانند که از چه می‌لغزند. ۲۰پسرم، به آنچه می‌گویم توجه کن؛ و به سخنانم نیک گوش فرا ده. ۲۱آنها را از نظر دور مکن بلکه در قلبت نگاهشان بدار؛ ۲۲زیرا برای یابندگان خود حیاتند و شفا برای تمامیِ تن ایشان.

یادبودها

کشیش‌شهید باسیل آنکارا (۳۶۲)

St Basil labored for the Church during the reign of Julian the Apostate, who briefly attempted to return the Roman empire to paganism after the reign of St Constantine. The Saint had already suffered for the Faith as bishop of Anycra (now Ankara,the capital of Turkey), and when Julian came to power, fresh persecutions began. Basil openly denounced the Emperor’s anti-Christian policies, for which he was tortured and thrown in prison.

When the Emperor came to Ancyra, Basil was brought before him, and Julian urged the bishop to renounce the Faith, promising him wealth and position if he would do so. Basil replied, ‘I believe in my Christ, whom you have denied and who gave you this earthly kingdom, but He will shortly take this from you. How can you have no shame before the altar under which you were saved from death as an eight-year-old child when they sought to kill you? Therefore He will soon make this earthly kingdom from you, and your body shall not be buried when you have spewed forth your soul in bitter torments.’ The enraged Emperor ordered that seven strips be torn from Basil’s body every day, a torture which was carried out for seven days. When the Saint was once again brought before the Emperor, he tore off a strip of his own flesh and threw it to Julian, saying ‘Take this and eat it, Julian, if such food is sweet to you, but Christ is life for me.’ At this the Emperor ordered that red-hot iron spits be driven through Basil; and thus the holy bishop at last received the crown of martyrdom.

شهید دروسیدا انطاکیه, و پنج راهبه‌ها (۱۰۴)

‘The daughter of the Emperor Trajan, she was seized with five other women when they were gathering the bodies of the martyrs who had suffered for Christ by night, and was for this cruelly mutilated by the Emperor. The five women were terribly tortured and at last thrown into molten copper, where they surrendered their souls to their Lord. But Drosida remained under strict imperial guard. However, she escaped from the court and baptised herself in a river. After eight days she gave her soul into God’s hands.’ (Prologue)