Orthodox Calendar

۲ مارس ۲۰۲۷
سه‌شنبه هفته گوشت‌خوری

بدون روزه

یادبودها

  • کشیش‌شهید تئودوتوس، اسقف کیرنیا
  • چهار صد و چهل شهیدان لمباردی (۵۷۹)
  • شهید مقدس اِفتالیا (۲۵۷)

خوانش‌های کتاب مقدس

اول یوحنا ۳.۱۰-۲۰ (رساله)

۱۰فرزندان خدا و فرزندان ابلیس این‌گونه آشکار می‌شوند: آن که پارسایانه عمل نمی‌کند، از خدا نیست، و نه آن که برادر خود را محبت نمی‌کند. ۱۱همین است پیامی که از آغاز شنیدید، که باید یکدیگر را محبت کنیم. ۱۲نه چون قائن که از آنْ شریر بود و برادر خود را کشت. و چرا او را کشت؟ زیرا اعمال خودش بد بود و اعمال برادرش خوب. ۱۳ای برادران، از اینکه دنیا از شما نفرت دارد، تعجب نکنید. ۱۴ما می‌دانیم که از مرگ به زندگی منتقل شده‌ایم، زیرا برادران را محبت می‌کنیم. هر که محبت نمی‌کند، در قلمرو مرگ باقی می‌ماند. ۱۵کسی که از برادر خود نفرت دارد، قاتل است و شما می‌دانید که در هیچ قاتلی حیات جاویدان سکونت ندارد. ۱۶محبت را از آنجا شناخته‌ایم که او جان خود را در راه ما نهاد، و ما نیز باید جان خود را در راه برادران بنهیم. ۱۷اگر کسی از مال دنیا برخوردار باشد و برادر خود را محتاج ببیند، امّا شفقت خود را از او دریغ کند، چگونه محبت خدا در چنین کسی ساکن است؟ ۱۸ای فرزندان، بیایید محبت کنیم، نه به زبان و در گفتار، بلکه به راستی و در کردار! ۱۹از این خواهیم دانست که به حق تعلق داریم، و خواهیم توانست دل خود را در حضور خدا مطمئن سازیم؛ ۲۰زیرا هر گاه دلمان ما را محکوم کند، خدا بزرگتر از دلهای ما است و از همه چیز آگاه است.

مرقس ۱۴.۱۰-۴۲ (انجیل)

۱۰آنگاه یهودای اَسخَریوطی که یکی از آن دوازده تن بود، نزد سران کاهنان رفت تا عیسی را به آنها تسلیم کند. ۱۱آنها چون سخنان یهودا را شنیدند، شادمان شدند و به او وعدۀ پول دادند. پس او در پی فرصت بود تا عیسی را تسلیم کند. ۱۲در نخستین روز عید فَطیر که برۀ پِسَخ را قربانی می‌کنند، شاگردان عیسی از او پرسیدند: «کجا می‌خواهی برویم و برایت تدارک ببینیم تا شام پِسَخ را بخوری؟» ۱۳او دو تن از شاگردان خود را فرستاد و به آنها گفت: «به شهر بروید؛ در آنجا مردی با کوزه‌ای آب به شما برمی‌خورد. از پی او بروید. ۱۴هر جا که وارد شد، به صاحب آن خانه بگویید، ”استاد می‌گوید، میهمانخانۀ من کجاست تا شام پِسَخ را با شاگردانم بخورم؟“ ۱۵و او بالاخانه‌ای بزرگ و مفروش و آماده به شما نشان خواهد داد. در آنجا برای ما تدارک ببینید.» ۱۶آنگاه شاگردان به شهر رفته، همه چیز را همان‌گونه که به ایشان گفته بود یافتند و پِسَخ را تدارک دیدند. ۱۷چون شب فرا رسید، عیسی با دوازده شاگرد خود به آنجا رفت. ۱۸هنگامی که بر سفره نشسته، غذا می‌خوردند، عیسی گفت: «آمین، به شما می‌گویم که یکی از شما که با من غذا می‌خورَد مرا تسلیم دشمن خواهد کرد.» ۱۹آنها غمگین شدند و یکی پس از دیگری از او پرسیدند: «من که آن کس نیستم؟» ۲۰عیسی گفت: «یکی از شما دوازده تن است، همان که نان خود را با من در کاسه فرو می‌بَرَد. ۲۱پسر انسان همان‌گونه که دربارۀ او نوشته شده، خواهد رفت، امّا وای بر آن کس که پسر انسان را تسلیم دشمن می‌کند. بهتر آن می‌بود که هرگز زاده نمی‌شد.» ۲۲هنوز مشغول خوردن بودند که عیسی نان را برگرفت و پس از شکرگزاری، پاره کرد و به شاگردان داد و فرمود: «بگیرید، این است بدن من.» ۲۳سپس جام را برگرفت و پس از شکرگزاری، به آنها داد و همه از آن نوشیدند. ۲۴و بدیشان گفت: «این است خون من برای عهد [جدید] که به‌خاطر بسیاری ریخته می‌شود. ۲۵آمین، به شما می‌گویم که از محصول مو دیگر نخواهم نوشید تا روزی که آن را در پادشاهی خدا، تازه بنوشم.» ۲۶آنگاه پس از خواندن سرودی، به سمت کوه زیتون به راه افتادند. ۲۷عیسی به آنان گفت: «همۀ شما خواهید لغزید زیرا نوشته شده، «”شبان را خواهم زد و گوسفندان پراکنده خواهند شد.“ ۲۸امّا پس از آنکه برخاستم، پیش از شما به جلیل خواهم رفت.» ۲۹پطرس به او گفت: «حتی اگر همه بلغزند، من هرگز نخواهم لغزید.» ۳۰عیسی به او گفت: «آمین، به تو می‌گویم که امروز، آری همین امشب، پیش از آنکه خروس دو بار بانگ زند، سه بار مرا انکار خواهی کرد!» ۳۱امّا پطرس با تأکید بسیار گفت: «اگر لازم باشد با تو بمیرم، انکارت نخواهم کرد.» سایر شاگردان نیز چنین گفتند. ۳۲آنگاه به مکانی به نام جِتْسیمانی رفتند و در آنجا عیسی به شاگردان خود گفت: «در اینجا بنشینید، تا من دعا کنم.» ۳۳سپس پطرس و یعقوب و یوحنا را با خود برد و پریشان و مضطرب شده، بدیشان گفت: ۳۴«از فرط اندوه، به حال مرگ افتاده‌ام. در اینجا بمانید و بیدار باشید.» ۳۵سپس قدری پیش رفته، بر خاک افتاد و دعا کرد که اگر ممکن باشد آن ساعت از او بگذرد. ۳۶او چنین گفت: «اَبّا، پدر، همه چیز برای تو ممکن است. این جام را از من دور کن، امّا نه به خواست من بلکه به ارادۀ تو.» ۳۷چون بازگشت، آنان را در خواب یافت. پس به پطرس گفت: «شَمعون، خوابیده‌ای؟ آیا نمی‌توانستی ساعتی بیدار بمانی؟ ۳۸بیدار باشید و دعا کنید تا در آزمایش نیفتید. روح مشتاق است امّا جسم ناتوان.» ۳۹پس دیگر بار رفت و همان دعا را کرد. ۴۰چون بازگشت، ایشان را همچنان در خواب یافت، زیرا چشمانشان بسیار سنگین شده بود. آنها نمی‌دانستند چه به او بگویند. ۴۱آنگاه عیسی سوّمین بار نزد شاگردان آمد و بدیشان گفت: «آیا هنوز در خوابید و استراحت می‌کنید؟ دیگر بس است! ساعت مقرر فرا رسیده. اینک پسر انسان به دست گناهکاران تسلیم می‌شود. ۴۲برخیزید، برویم. اینک تسلیم‌کنندۀ من از راه می‌رسد.»

یادبودها

کشیش‌شهید تئودوتوس، اسقف کیرنیا

Known for his wisdom and virtue, he was chosen as Bishop of Cyrenia on the island of Cyprus. When a persecution broke out against the Christians under the Emperor Licinius, Theodotus was arrested and subjected to many tortures. His torturer Sabinus urged him repeatedly to renounce Christ and worship the idols, but Theodotus replied, ‘If you knew the goodness of my God, who, it is my hope, will by these brief tortures make me worthy of eternal life, you would wish to suffer for Him as I do.’ The pagans then drove nails into his body, for which he thanked God. Believing that his death was approaching, he calmly gave counsel and instruction to the Christians around him. By God’s providence, an order came from the new Emperor Constantine to free all Christians who were being held for the sake of Christ. Thus Theodotus was freed and, though greatly weakened by his torments, served his flock faithfully for two more years before reposing in peace.

چهار صد و چهل شهیدان لمباردی (۵۷۹)

Forty of them were beheaded in one place in Lombardy (in Italy) because they refused to eat food offered to idols. Another four hundred were massacred because they refused to join with the Lombard pagans’ practice of dancing around a goat’s head that had been brought for sacrifice to the idols. Their deaths are recorded by St Gregory the Dialogist (Gregory the Great).

We sometimes imagine that the Roman Empire converted almost overnight to Christianity during the reign of St Constantine the Great. This incident, more than two hundred years into Europe’s ‘Christian era’, reminds us that the progress of the Faith among the people was often slow and halting, and that paganism remained a force for many centuries.

شهید مقدس اِفتالیا (۲۵۷)

She was a pagan maiden living in Sicily with her mother (also named Euthalia) and her brother Sermilianus. When Euthalia’s mother became ill with an issue of blood, the holy martyrs Alphius, Philadelphus and Cyrinus (May 10) appeared to her in a dream and told her that she would only be healed if she were baptised in the name of the Lord Jesus Christ. Heeding the dream, she believed, was baptized, and was healed. Her daughter Euthalia, seeing this wonder, was also baptised. Sermilianus, despising and hating the Christian faith, first mocked his mother and sister for their conversion, then threatened them. The mother fled the house in fear. Euthalia remained, saying to her brother ‘I am a Christian, and have no fear of death.’ The cruel Sermilianus persecuted her more and more harshly until finally, enraged by the futility of his threats, he beheaded his own sister by his own hand, unknowingly procuring for her a crown of eternal glory. “And thus in this example were fulfilled the words of Christ that He was bringing a sword among men which would divide those of one blood but not those of one faith (Matt. 10:34-35).” (Prologue)