Orthodox Calendar

۹ فوریه ۲۰۲۷
سه‌شنبه هفته سی‌وهفتم بعد از پنطیکاست

بدون روزه

اعیاد

  • بدرقه عید دیدار

یادبودها

  • شهید نیکیفوروس انطاکیه
  • کشیش‌شهید پطرس دمشق, اسقف دمشق (حدود ۷۷۶)
  • پطرس دمشق, سکوت‌گرا (سده ۱۲)

خوانش‌های کتاب مقدس

یعقوب ۳.۱-۱۰ (رساله)

۱برادران من، مباد که بسیاری از شما در پی معلّم شدن باشند، زیرا می‌دانید که بر ما معلّمان، داوریِ سخت‌تر خواهد شد. ۲ما همه بسیار می‌لغزیم. اگر کسی در گفتار خود نلغزد، انسانی کامل است و می‌تواند تمامی وجودِ خود را مهار کند. ۳ما با لگام نهادن بر دهان اسب، آن را مطیع خود می‌سازیم و بدین وسیله می‌توانیم تمامی بدن حیوان را به هر سو هدایت کنیم. ۴همچنین سُکانی کوچک می‌تواند کشتی بزرگی را که فقط بادهای نیرومند آن را به حرکت درمی‌آورد، به هر سمتی که ناخدا بخواهد هدایت کند. ۵به همین‌سان، زبان نیز عضوی کوچک است، امّا ادعاهای بزرگ دارد. جرقه‌ای کوچک می‌تواند جنگلی بزرگ را به آتش کِشد. ۶زبان نیز آتش است؛ دنیایی است از نادرستی در میان اعضای بدن ما که همۀ وجود انسان را آلوده می‌کند و دایرۀ کائنات را به آتش می‌کشد - آتشی که جهنم آن را افروخته است! ۷انسان همه گونه حیوان و پرنده و خزنده و جاندار دریایی را رام می‌کند و کرده است، ۸امّا هیچ انسانی قادر به رام کردن زبان نیست. زبان شرارتی است سرکش و پر از زهرِ کشنده! ۹با زبان خود خداوند و پدر را متبارک می‌خوانیم و با همان زبان انسانهایی را که به شباهت خدا آفریده شده‌اند، لعن می‌کنیم. ۱۰از یک دهان، هم ستایش بیرون می‌آید، هم نفرین! ای برادران من، شایسته نیست چنین باشد.

عبرانیان ۷.۷-۱۷ (رساله, استقبال)

۷و بدون شک، کوچکتر است که از بزرگتر برکت می‌یابد. ۸در یکی، کسانی ده‌یک می‌گیرند که می‌میرند؛ امّا در دیگری، کسی که درباره‌اش شهادت داده شده که زنده است. ۹حتی می‌توان گفت که خودِ لاوی هم که دریافت‌کنندۀ ده‌یک بود، به واسطۀ ابراهیم ده‌یک داد. ۱۰زیرا هنگامی که مِلْکیصِدِق به ابراهیم برخورد، لاوی در همان وقت نیز در صُلبِ جدّش وجود داشت. ۱۱اگر دستیابی به کمال، از طریق نظام کهانتِ لاوی میسّر بود - چرا که قوم قوانینی در خصوص آن دریافت کرده بودند - چه لزومی داشت کاهنی دیگر، نه از رتبۀ هارون، بلکه از رتبۀ مِلْکیصِدِق ظهور کند؟ ۱۲زیرا اگر نظام کهانت تغییر کند، ناگزیر شریعت نیز می‌باید تغییر یابد. ۱۳زیرا کسی که این مطالب دربارۀ او گفته شده، به قبیله‌ای دیگر تعلق دارد که از آن قبیله کسی هرگز خدمت مذبح را نکرده است؛ ۱۴چون کاملاً روشن است که خداوندِ ما از نسل یهودا بود و موسی در مورد آن قبیله چیزی راجع به کهانت نگفت. ۱۵و از این هم روشنتر آنکه هر گاه کاهنی دیگر همانند مِلْکیصِدِق ظهور کند، ۱۶او نه بر پایۀ حکم شرعیِ مربوط به نَسَب خود، بلکه بر پایۀ نیروی حیاتی فناناپذیر، کاهن می‌شود. ۱۷زیرا دربارۀ او چنین شهادت داده شده که: «تو جاودانه کاهن هستی، در رتبۀ مِلْکیصِدِق.»

مرقس ۱۱.۱۱-۲۳ (انجیل)

۱۱پس عیسی به اورشلیم درآمد و به معبد رفت. در آنجا همه چیز را ملاحظه کرد، امّا چون دیروقت بود همراه با آن دوازده تن به بِیت‌عَنْیا رفت. ۱۲روز بعد، به هنگام خروج از بِیت‌عَنْیا، عیسی گرسنه شد. ۱۳از دور درخت انجیری دید که برگ داشت؛ پس پیش رفت تا ببیند میوه دارد یا نه. چون نزدیک شد، جز برگ چیزی بر آن نیافت، زیرا هنوز فصل انجیر نبود. ۱۴پس خطاب به درخت گفت: «مباد که دیگر هرگز کسی از تو میوه خورَد!» شاگردانش این را شنیدند. ۱۵چون به اورشلیم رسیدند، عیسی به معبد درآمد و به بیرون راندن کسانی آغاز کرد که در آنجا داد و ستد می‌کردند. او تختهای صرّافان و بساط کبوترفروشان را واژگون کرد ۱۶و اجازه نداد کسی برای حمل کالا از میان صحن معبد عبور کند. ۱۷سپس به آنها تعلیم داد و گفت: «مگر نوشته نشده است که، «”خانۀ من خانۀ دعا برای همۀ قومها خوانده خواهد شد“ ؟ امّا شما آن را ’لانۀ راهزنان‘ ساخته‌اید. » ۱۸سران کاهنان و علمای دین چون این را شنیدند، در پی راهی برای کشتن او برآمدند، زیرا از او می‌ترسیدند، چرا که همۀ جمعیت از تعالیم او در شگفت بودند. ۱۹چون غروب شد، عیسی و شاگردان از شهر بیرون رفتند. ۲۰بامدادان، در راه، درخت انجیر را دیدند که از ریشه خشک شده بود. ۲۱پطرس ماجرا را به یاد آورد و به عیسی گفت: «استاد، بنگر! درخت انجیری که نفرین کردی، خشک شده است.» ۲۲عیسی پاسخ داد: «به خدا ایمان داشته باشید. ۲۳آمین، به شما می‌گویم، اگر کسی به این کوه بگوید، ”از جا کنده شده، به دریا افکنده شو،“ و در دل خود شک نکند بلکه ایمان داشته باشد که آنچه می‌گوید روی خواهد داد، برای او انجام خواهد شد.

لوقا ۲.۲۲-۴۰ (انجیل, استقبال)

۲۲چون ایام تطهیر ایشان مطابق شریعت موسی به پایان رسید، یوسف و مریم، عیسی را به اورشلیم بردند تا به خداوند تقدیم کنند، ۲۳طبق حکم شریعت خداوند که می‌فرماید: «نخستین ثمرۀ ذکور هر رَحِمی، مقدس برای خداوند خوانده شود.»؛ ۲۴و نیز تا قربانی تقدیم کنند، مطابق آنچه در شریعت خداوند آمده، یعنی «یک جفت قمری یا دو جوجه کبوتر». ۲۵در آن زمان، مردی پارسا و دیندار، شَمعون نام، در اورشلیم می‌زیست که در انتظار تسلی اسرائیل بود و روح‌القدس بر او قرار داشت. ۲۶روح‌القدس بر وی آشکار کرده بود که تا مسیحِ خداوند را نبیند، چشم از جهان فرو نخواهد بست. ۲۷پس شَمعون به هدایت روح وارد صحن معبد شد و چون والدین عیسای نوزاد او را آوردند تا آیین شریعت را برایش به جای آورند، ۲۸شَمعون در آغوشش گرفت و خدا را ستایش‌کنان گفت: ۲۹«ای خداوند، حال بنا به وعدۀ خود، خادمت را به سلامت مرخص می‌فرمایی. ۳۰زیرا چشمان من نجات تو را دیده است، ۳۱نجاتی که در برابر دیدگان همۀ ملتها فراهم کرده‌ای، ۳۲نوری برای آشکار کردن حقیقت بر دیگر قومها و جلالی برای قوم تو اسرائیل.» ۳۳پدر و مادر عیسی از سخنانی که دربارۀ او گفته شد، در شگفت شدند. ۳۴سپس شَمعون ایشان را برکت داد و به مریم، مادر او گفت: «مقدّر است که این کودک موجب افتادن و برخاستن بسیاری از قوم اسرائیل شود، و آیتی باشد که در برابرش خواهند ایستاد، ۳۵و بدین‌سان، اندیشۀ دلهای بسیاری آشکار خواهد شد. شمشیری نیز در قلب تو فرو خواهد رفت.» ۳۶در آنجا نبیه‌ای می‌زیست، حَنّا نام، دختر فَنوئیل از قبیلۀ اَشیر، که بسیار سالخورده بود. حَنّا پس از هفت سال زناشویی، شوهرش را از دست داده بود ۳۷و تا هشتاد و چهار سالگی بیوه مانده بود. او هیچ‌گاه معبد را ترک نمی‌کرد، بلکه شبانه‌روز، با روزه و دعا به عبادت مشغول بود. ۳۸حَنّا نیز در همان هنگام پیش آمد و خدا را سپاس گفته، با همۀ کسانی که چشم‌انتظار رهایی اورشلیم بودند، دربارۀ عیسی سخن گفت. ۳۹چون یوسف و مریم آیین شریعت خداوند را به کمال به جای آوردند، به شهر خود ناصره، واقع در جلیل، بازگشتند. ۴۰باری، آن کودک رشد می‌کرد و قوی می‌شد. او پر از حکمت بود و فیض خدا بر او قرار داشت.

یادبودها

شهید نیکیفوروس انطاکیه

Sapricius the priest and the layman Nicephorus lived in Antioch of Syria. Though they were the closest of friends, a disagreement between them led to estrangement and then to outright enmity. In time, Nicephorus came to himself and realized that reconciliation and love among brethren are precious in the sight of the Lord, and he sent to Sapricius to ask his forgiveness for Christ’s sake. But his messengers were turned away, and Sapricius coldly refused any reconciliation. At the same time he violated the Lord’s commandment by continuing to serve at the altar without seeking to make peace. Nicephorus finally went in person and threw himself at Sapricius’ feet, but even this had no effect.

Soon, persecution of Christians broke out, and Sapricius was arrested. When he confessed Christ without fear or hesitation, and refused to make sacrifice to the idols even under torture, he was condemned to be beheaded. Nicephorus was distressed that Sapricius might give his life in Christ’s name while still at enmity with a brother; and that he himself would lose his chance to make peace. As Sapricius was being led to the place of execution, Nicephorus went on his knees before him and cried ‘Martyr of Christ, forgive me the offences for which you are angry with me!’ Still, Sapricius coldly spurned his former friend’s pleas. For this reason, as the executioner was raising his sword, and the crown of martyrdom was only seconds away, God withdrew his grace from the priest, who turned to the executioner and declared his readiness to adore the idols. Nicephorus, who was among the witnesses, begged him not to apostatise, but his words were of no effect. Nicephorus then turned to the executioner and shouted ‘I am a Christian! I believe in our Lord Jesus Christ whom he has just denied. Let him go and put me to death in his place!’

The Governor agreed, and ordered the release of Sapricius and the execution of Nicephorus. The Martyr laid his neck on the block joyfully and claimed the crown that Sapricius had thrown away. The Synaxarion concludes:

‘When he departed for heaven to receive the crown of glory, Saint Nicephorus left to us Christians a vivid illustration of these words uttered by the Holy Spirit: If I deliver my body to be burned but have no love, I gain nothing (1 Cor. 13:3). If you do not forgive men their trespasses neither will your heavenly Father forgive your trespasses… For the measure you give will be the measure you get (Matt. 6:15; 7:2).’

کشیش‌شهید پطرس دمشق, اسقف دمشق (حدود ۷۷۶)

“Saint Peter was Bishop of Damascus during the reign of Constantine Copronymus (c. 776) and a contemporary of Saint John of Damascus. He was arrested on the orders of the Caliph Walid for castigating the heretical doctrines of the Muslims and the Manichaeans. His tongue was cut out and he was exiled to South Arabia (Arabia Felix), where he continued to teach the true Faith and to serve the holy Mysteries until he entered into the reward of his labours in heaven.’ (Synaxarion)

پطرس دمشق, سکوت‌گرا (سده ۱۲)

Little is known of him except by his writings in the Philokalia . Saint Nikodemos, compiler of the Philokalia, writes that his work is ‘a recapitulation of holy watchfulness… a circle within a circle, a concentrated Philokalia within the more extendedPhilokalia.’