حکمت سلیمان ۳.۱-۹ (نماز شامگاهی)
روزه میلاد — ماهی، شراب و روغن مجاز است
۱چون روز شَبّات گذشت، مریم مَجدَلیّه و سالومه و مریم، مادر یعقوب، حنوط خریدند تا بروند و بدن عیسی را تدهین کنند. ۲پس در نخستین روز هفته، سحرگاهان، هنگام طلوع آفتاب، به سوی مقبره روانه شدند. ۳آنها به یکدیگر میگفتند: «چه کسی سنگ را برای ما از جلوی مقبره خواهد غلتانید؟» ۴امّا چون نگریستند، دیدند آن سنگ که بسیار بزرگ بود، از جلوی مقبره به کناری غلتانیده شده است. ۵چون وارد مقبره شدند، جوانی را دیدند که بر سمت راست نشسته بود و ردایی سفید بر تن داشت. از دیدن او هراسان شدند. ۶جوان به ایشان گفت: «مترسید. شما در جستجوی عیسای ناصری هستید که بر صلیبش کشیدند. او برخاسته است؛ اینجا نیست. جایی که پیکر او را نهاده بودند، بنگرید. ۷حال، بروید و به شاگردان او و به پطرس بگویید که او پیش از شما به جلیل میرود؛ در آنجا او را خواهید دید، چنانکه پیشتر به شما گفته بود.» ۸پس زنان بیرون آمده، از مقبره گریختند، زیرا لرزه بر تنشان افتاده بود و حیران بودند. آنها به هیچکس چیزی نگفتند، چرا که میترسیدند.
۱۴زیرا او خودْ صلح و سلامت ماست، که این دو گروه را یکی ساخته است. او در بدن خود دیوار جدایی را که باعث دشمنی بود فرو ریخته، ۱۵شریعت را با قوانین و مقرراتش باطل ساخت، بدین قصد که از آن دو یک انسانِ نو آفریده، صلح و سلامت پدید آورد ۱۶و هر دو گروه را در یک بدن با خدا آشتی دهد، به واسطۀ صلیب خود که بر آن دشمنی را کشت. ۱۷او آمد و بشارت صلح را به شما که دور بودید و به آنان که نزدیک بودند، رسانید، ۱۸زیرا به واسطۀ او، هر دو توسط یک روح به حضور پدر دسترسی داریم. ۱۹پس دیگر نه بیگانه و اجنبی، بلکه هموطن مقدسین و عضو خانوادۀ خدایید؛ ۲۰و بر شالودۀ رسولان و انبیا بنا شدهاید، که عیسی مسیح خودْ سنگ اصلی آن بناست. ۲۱در او تمامی این بنا به هم میپیوندد و به صورت معبدی مقدّس در خداوند بر پا میشود. ۲۲و در او شما نیز با هم بنا میشوید تا به صورت مسکنی درآیید که خدا به واسطۀ روحش در آن ساکن است.
۲۲امّا ثمرۀ روح، محبت، شادی، آرامش، صبر، مهربانی، نیکویی، وفاداری، ۲۳فروتنی و خویشتنداری است. هیچ شریعتی مخالف اینها نیست. ۲۴آنان که به مسیحْ عیسی تعلّق دارند، نَفْس را با همۀ هوسها و تمایلاتش بر صلیب کشیدهاند. ۲۵اگر به روح زیست میکنیم، به روح نیز رفتار کنیم. ۲۶خودپسند نباشیم و از به خشم آوردن یکدیگر و حسادت نسبت به هم دست بداریم. ۱ای برادران، اگر کسی به گناهی گرفتار شود، شما که روحانی هستید او را با ملایمت به راه راست بازگردانید. در عین حال، به هوش باش که خود نیز در وسوسه نیفتی. ۲بارهای سنگین یکدیگر را حمل کنید که اینگونه شریعت مسیح را به جا خواهید آورد.
۱۲پس چون به دهی وارد میشد، ده جذامی به او برخوردند. آنها دور ایستاده ۱۳با صدای بلند فریاد برآوردند: «ای عیسی، ای استاد، بر ما ترحم کن.» ۱۴چون عیسی آنها را دید، گفت: «بروید و خود را به کاهن بنمایید.» آنها به راه افتادند و در میانۀ راه از جذام پاک شدند. ۱۵یکی از آنها چون دید شفا یافته است، در حالی که با صدای بلند خدا را ستایش میکرد، بازگشت ۱۶و خود را به پای عیسی افکند و او را سپاس گفت. آن جذامی سامِری بود. ۱۷عیسی فرمود: «مگر آن ده تن همه پاک نشدند؟ پس نُه تن دیگر کجایند؟ ۱۸آیا بهجز این غریبه، کسی دیگر بازنگشت تا خدا را سپاس گوید؟» ۱۹سپس به او گفت: «برخیز و برو، ایمانت تو را شفا داده است.»
۲۷پدرم همه چیز را به من سپرده است. هیچکس پسر را نمیشناسد جز پدر، و هیچکس پدر را نمیشناسد جز پسر، و آنان که پسر بخواهد او را بر ایشان آشکار سازد. ۲۸«بیایید نزد من، ای تمامی زحمتکشان و گرانباران، که من به شما آسایش خواهم بخشید. ۲۹یوغ مرا بر دوش گیرید و از من تعلیم یابید، زیرا حلیم و افتادهدل هستم، و در جانهای خویش آسایش خواهید یافت. ۳۰چرا که یوغ من راحت است و بار من سبک.»
“This Saint was born in 439 in Moutalaska, a small village of Cappadocia. He entered the arena of the monastic life from childhood and was under that master trainer of monastics, Euthymius the Great, the teacher of the desert. He became the spiritual father of many monks and an instructor for the monasteries in Palestine, and was appointed leader (archimandrite) of the desert-dwellers of Palestine by the Patriarch of Jerusalem. In his old age he went to Constantinople, to the Emperors Anastasius and Saint Justinian the Great, in behalf of the Orthodox Faith and the dogmas of the Council of Chalcedon. Having lived ninety-four years, he reposed in 533. The Typicon for the ecclesiastical services had its beginning in the monastery established by this righteous one.” (Great Horologion)
“Determined to impose the union of the Churches accepted under pressure at the Council of Lyon (1274) to secure Papal support for the Byzantine Empire, Michael VIII Palaeologos sent troops to Mount Athos, the stronghold of Orthodoxy and centre of opposition to his policy, with orders to take sanguinary measures against monks who would not recognize the false union.
“When the Emperor’s soldiers reached Karyes, the capital of Athos, which was organized as a lavra in those days, they seized the Protos of Athos, who had been an example to all of what a steadfast monk should be. They put him to the sword together with many other fathers there, and in their fury ransacked and fired the Church and monastic buildings, leaving rack and ruin behind them. Emerging from the wild places and thick forests where they had taken refuge, the Orthodox monks buried the holy Martyrs at the entrance to the Church of the Protaton. Through the centuries, generations of monks piously lit the lamp each day above the ‘tomb of the Protos’; but it was not until 5 December 1981 that his relics were solemnly taken from the earth, and that a service was held in his honour in the presence of a great crowd.” (Synaxarion)