Orthodox Calendar

۱۹ دسامبر ۲۰۲۷
یکشنبه بیست‌وششم بعد از پنطیکاست

روزه میلاد — ماهی، شراب و روغن مجاز است

اعیاد

  • یکشنبه قبل از میلاد

یادبودها

  • شهید بونیفاتیوس و مقدسه آگلائیدا (۲۹۰)

خوانش‌های کتاب مقدس

پیدایش ۱۴.۱۴-۲۰ (نماز شامگاهی)

۱۴چون اَبرام شنید که خویشاوند او اسیر شده است، سیصد و هجده تن از خانه‌زادان کارآزمودۀ خویش را برگرفت و دشمن را تا دان تعقیب کرد. ۱۵شبانگاه او و همراهانش به چند گروه تقسیم شده، به دشمن حمله بردند و ایشان را شکست داده، تا حوبَه که در شمال دمشق است، تعقیب کردند. ۱۶او همۀ اموال را بازگرفت و خویشاوندش لوط و اموال او را نیز با زنان و دیگر مردمان بازآورد. ۱۷پس از آنکه اَبرام از شکست دادن کِدُرلاعُمِر و پادشاهانی که با او بودند بازگشت، پادشاه سُدوم تا وادی شاوِه که وادی شاه باشد، به استقبال او بیرون آمد. ۱۸آنگاه مِلکیصِدِق، پادشاه سالیم، نان و شراب بیرون آورد. او کاهن خدای متعال بود، ۱۹و اَبرام را برکت داد و گفت: «مبارک باد اَبرام از جانب خدای متعال، مالک آسمان و زمین. ۲۰و متبارک باد خدای متعال، که دشمنانت را به دستت تسلیم کرد.» آنگاه اَبرام از همه چیز، به او ده‌یک داد.

تثنیه ۱.۸-۱۱, ۱۵-۱۷ (نماز شامگاهی)

۸بنگرید که این سرزمین را پیش روی شما نهاده‌ام. پس داخل شده، سرزمینی را که خداوند برای پدرانتان، ابراهیم و اسحاق و یعقوب، قسم خورد که آن را به ایشان و بعد از آنها به نسل ایشان ببخشد، تصرف کنید.“ ۹«در آن هنگام به شما متکلم شده، گفتم: ”من به تنهایی نمی‌توانم متحمل شما باشم. ۱۰یهوه خدایتان شما را کثیر گردانیده است، و اینک امروز چون ستارگان آسمان بی‌شمارید. ۱۱یهوه خدای پدرانتان شما را هزار برابر بیفزاید و مطابق آنچه به شما وعده داده است، برکت دهد. ۱۵پس من سران قبایل شما را که مردانی حکیم و سرشناس بودند برگرفتم، و آنان را به ریاست شما نصب کردم، تا سردارانِ هزاره‌ها و سردارانِ صد‌ها و سردارانِ پنجاه‌ها و سردارانِ ده‌ها، و صاحبمنصبان در قبیله‌های شما باشند. ۱۶در آن هنگام داورانِ شما را امر کرده، گفتم: ”دعاوی برادرانتان را بشنوید، و در میان هر کس و برادرش یا غریبی که نزد وی است، به انصاف داوری کنید. ۱۷در داوری ظاهربینی مکنید. به کوچک مانند بزرگ، گوش فرا دهید. از انسان مهراسید، زیرا داوری از آنِ خداست. هر دعوایی که برای شما دشوار باشد، نزد من آورید تا آن را بشنوم.“

تثنیه ۱۰.۱۴-۲۱ (نماز شامگاهی)

۱۴اینک آسمان، آری بلندترین آسمانها، از آنِ یهوه خدای توست، و نیز زمین و هرآنچه در آن است. ۱۵با این همه، خداوند دل در پدران شما بست و ایشان را محبت کرد و پس از ایشان نسل ایشان، یعنی شما را از میان همۀ قومها برگزید، چنانکه امروز شده است. ۱۶پس دلهای خود را ختنه کنید و دیگر گردنکشی منمایید. ۱۷زیرا یهوه خدای شما خدای خدایان و رَب‌الارباب است، خدای عظیم و قادر و مَهیب که نه طرفداری می‌کند و نه رشوه می‌گیرد. ۱۸یتیمان و بیوه‌زنان را دادرسی می‌کند و غریبان را دوست داشته، خوراک و پوشاک به ایشان می‌دهد. ۱۹پس شما نیز غریبان را دوست بدارید، زیرا که خود در سرزمین مصر غریب بودید. ۲۰از یهوه خدای خود بترسید و او را عبادت کنید. به او بچسبید و به نام او سوگند یاد کنید. ۲۱او را تنها بستایید. اوست خدای شما که این کارهای عظیم و مَهیب را که به چشم خود دیدید برای شما انجام داده است.

لوقا ۲۴.۱-۱۲ (انجیل چهارم صبحگاهی)

۱در سپیده‌دمِ روز اوّل هفته، زنان حَنوطی را که فراهم کرده بودند، با خود برداشتند و به مقبره رفتند. ۲امّا دیدند سنگِ جلوِ مقبره به کناری غلتانیده شده است. ۳چون به مقبره داخل شدند، بدن عیسای خداوند را نیافتند. ۴از این امر در حیرت بودند که ناگاه دو مرد با جامه‌هایی درخشان در کنار ایشان ایستادند. ۵زنان از ترسْ سرهای خود را به زیر افکندند؛ امّا آن دو مرد به ایشان گفتند: «چرا زنده را در میان مردگان می‌جویید؟ ۶او اینجا نیست، بلکه برخاسته است! به یاد آورید هنگامی که در جلیل بود، به شما چه گفت. ۷گفت که پسر انسان باید به دست گناهکاران تسلیم شده، بر صلیب کشیده شود و در روز سوّم برخیزد.» ۸آنگاه زنان سخنان او را به یاد آوردند. ۹چون از مقبره بازگشتند، این همه را به آن یازده رسول و نیز به دیگران بازگفتند. ۱۰زنانی که این خبر را به رسولان دادند، مریمِ مَجدَلیّه، یوآنّا، مریم مادر یعقوب و زنانِ همراه ایشان بودند. ۱۱امّا رسولان گفتۀ زنان را هذیان پنداشتند و سخنانشان را باور نکردند. ۱۲با این همه، پطرس برخاست و به سوی مقبره دوید و خم شده نگریست، امّا جز کفن چیزی ندید. پس حیران از آنچه روی داده بود، به خانه بازگشت.

عبرانیان ۱۱.۹-۱۰, ۱۷-۲۳, ۳۲-۴۰ (رساله, یکشنبه قبل از میلاد)

۹به ایمان بود که در سرزمین موعود، همچون بیگانه‌ای در دیار غریب خانه به دوش گردید و همانند اسحاق و یعقوب که با او وارث همان وعده بودند، در خیمه‌ها ساکن شد. ۱۰زیرا چشم‌انتظار شهری بود با بنیاد، که معمار و سازنده‌اش خداست. ۱۷به ایمان بود که ابراهیم هنگامی که آزموده شد، اسحاق را به عنوان قربانی تقدیم کرد؛ و او که وعده‌ها را پذیرفته بود حاضر شد پسر یگانۀ خود را قربانی کند، ۱۸همان را که درباره‌اش گفته شده بود: «نسل تو از اسحاق خوانده خواهد شد.» ۱۹ابراهیم چنین اندیشید که خدا قادر است حتی مردگان را زنده کند، و می‌توان گفت که به نوعی اسحاق را از مرگ بازیافت. ۲۰به ایمان بود که اسحاق، یعقوب و عیسو را در خصوص امور آینده برکت داد. ۲۱به ایمان بود که یعقوب به هنگام مرگ، هر یک از پسران یوسف را برکت داد و در حالی که بر سر عصای خود تکیه زده بود، سَجده کرد. ۲۲به ایمان بود که یوسف چون به پایان عمر خود نزدیک شد، از خروج بنی‌اسرائیل سخن گفت و دربارۀ استخوانهای خود دستورهایی داد. ۲۳به ایمان بود که والدین موسی او را پس از تولّد به مدت سه ماه پنهان کردند، زیرا دیدند کودکی است بی‌نظیر؛ و از حکم پادشاه نهراسیدند. ۳۲دیگر چه گویم؟ زیرا فرصت نیست دربارۀ جِدعون و باراق و شَمشون و یَفتاح و داوود و سموئیل و پیامبران سخن گویم، ۳۳که به ایمان، ممالک را فتح کردند، عدالت را برقرار نمودند، و وعده‌ها را به چنگ آوردند؛ دهان شیران را بستند، ۳۴شعله‌های سوزان آتش را بی‌اثر کردند و از دَمِ شمشیر رهایی یافتند؛ ضعفشان به قوّت بدل شد، در جنگ توانمند شدند و لشکریان بیگانه را تار‌و‌مار کردند. ۳۵زنان، مردگان خود را قیام کرده بازیافتند. امّا گروهی دیگر شکنجه شدند و رهایی را نپذیرفتند، تا به رستاخیزی نیکوتر دست یابند. ۳۶بعضی استهزا شدند و تازیانه خوردند، و حتی به زنجیر کشیده شده، به زندان افکنده شدند. ۳۷سنگسار گشتند، با ارّه دو پاره شدند و با شمشیر به قتل رسیدند. در جامه‌هایی محقّر از پوست گوسفند و بز در هر جا گذر کرده، تنگدست، ستمدیده و مورد آزار بودند. ۳۸اینان که جهان لایقشان نبود، در بیابانها و کوهها، و غارها و شکافهای زمین، آواره بودند. ۳۹اینان همه به سبب ایمانشان به نیکویی یاد شدند. با این حال، هیچ‌یک آنچه را که بدیشان وعده داده شده بود، نیافتند. ۴۰زیرا خدا از پیش چیزی بهتر برای ما در نظر داشت تا ایشان بدون ما به کمال نرسند.

متی ۱.۱-۲۵ (انجیل, یکشنبه قبل از میلاد)

۱کتاب تاریخچۀ عیسی مسیح، پسر داوود، پسر ابراهیم: ۲ابراهیم، اسحاق را آورد، اسحاق، یعقوب را، و یعقوب، یهودا و برادرانش را. ۳یهودا، فِرِص و زِراح را از تامار آورد. فِرِص، حِصْرون را آورد، و حِصْرون، رام را. ۴رام، عَمّیناداب را آورد، عَمّیناداب، نَحشون را، و نَحشون، سَلمون را. ۵سَلمون، بوعَز را از راحاب آورد، و بوعَز، عوبید را از روت. عوبید، یَسا را آورد، ۶و یَسا، داوود پادشاه را. داوود، سلیمان را از زن اوریا آورد. ۷سلیمان، رِحُبعام را آورد، رِحُبعام، اَبیّا را، و اَبیّا، آسا را. ۸آسا، یَهوشافاط را آورد، یَهوشافاط، یورام را، و یورام، عُزّیا را. ۹عُزّیا، یوتام را آورد، یوتام، آحاز را، و آحاز، حِزِقیا را. ۱۰حِزِقیا، مَنَسی را آورد، مَنَسی، آمون را، و آمون، یوشیا را. ۱۱یوشیا، یِکُنیا و برادرانش را آورد. در این زمان یهودیان به بابِل تبعید شدند. ۱۲پس از تبعید یهودیان به بابِل: یِکُنیا، شِئَلتیئیل را آورد، و شِئَلتیئیل، زروبابِل را. ۱۳زروبابِل، اَبیهود را آورد، اَبیهود، اِلیاقیم را، و اِلیاقیم، عازور را. ۱۴عازور، صادوق را آورد، صادوق، اَخیم را، و اَخیم، اِلیود را. ۱۵اِلیود، اِلعازار را آورد، اِلعازار، مَتّان را، و مَتّان، یعقوب را. ۱۶یعقوب، یوسف همسر مریم را آورد که عیسی ملقّب به مسیح از او زاده شد. ۱۷بدین قرار، از ابراهیم تا داوود بر روی هم چهارده نسل و از داوود تا زمان تبعید یهودیان به بابِل، چهارده نسل، و از زمان تبعید تا مسیح چهارده نسل بودند. ۱۸تولد عیسی مسیح این‌چنین روی داد: مریم، مادر عیسی، نامزد یوسف بود. امّا پیش از آنکه به هم بپیوندند، معلوم شد که مریم از روح‌القدس آبستن است. ۱۹از آنجا که شوهرش یوسف مردی پارسا بود و نمی‌خواست مریم را رسوا کند، بر آن شد که بی سر و صدا از او جدا شود. ۲۰امّا چون این تصمیم را گرفت، به ناگاه فرشتۀ خداوند در خواب بر او ظاهر شد و گفت: «ای یوسف، پسر داوود، از گرفتن زن خویش مریم مترس، زیرا آنچه در بطن وی قرار گرفته، از روح‌القدس است. ۲۱او پسری به دنیا خواهد آورد و تو او را عیسی خواهی نامید، زیرا او قوم خود را از گناهانشان نجات خواهد بخشید.» ۲۲این همه رخ داد تا آنچه خداوند به زبان نبی گفته بود، به حقیقت پیوندد که: ۲۳«باکره آبستن شده، پسری به دنیا خواهد آورد و او را عِمانوئیل خواهند نامید،» که به‌معنی ’خدا با ما‘ است. ۲۴چون یوسف از خواب بیدار شد، آنچه فرشتۀ خداوند به او فرمان داده بود، انجام داد و زن خود را گرفت. ۲۵امّا با او همبستر نشد تا او پسر خود را به دنیا آورد؛ و یوسف او را عیسی نامید.

یادبودها

شهید بونیفاتیوس و مقدسه آگلائیدا (۲۹۰)

He lived in Rome during the reign of Diocletian. He was slave to Aglais, the daughter of a Senator, and served as steward of her household and her large fortune. He also lived in fornication with her, and was addicted to drink. Despite these sins, he was kind, hospitable to strangers, and generous toward the needy.

In time, Aglais became troubled in her conscience over her way of life, and began to think of the account that she would have to give to God for her sins. Some Christians told her of the holy Martyrs and, moved by their accounts, she ordered Boniface to travel to Tarsus and bring back relics of these holy ones. Boniface, still deaf and blind to the things of God, said jokingly, “And will you honor me as a Saint if I bring back my own body to you as a relic?”

Boniface traveled to Tarsus with a large escort, well supplied with gold. He went straightaway to the Amphitheater, where he beheld a number of Martyrs being subjected to awful torments for the pleasure of the crowd, but bearing them all with patience and serenity. At the sight, the dissolute steward was touched by grace and felt his heart melt within him. He ran to the Martyrs, fell at their feet and kissed their chains, and loudly declared that he too was a disciple of Christ. So he too was put in chains, subjected to frightful tortures, and finally beheaded, rejoicing and praising God.

Boniface’s escort, mystified by his long absence, made inquiries and were astonished to discover that their godless and sinful companion had met a Martyr’s death the day before. They paid fifty pounds in gold for his body and brought it back to Rome, thus fulfilling Boniface’s own unwitting prophecy.

An angel of the Lord appeared to Aglais and said, “Arise and go to meet him who was once your servant and companion in sin, but has now become our brother. Receive him as your master for, thanks to him, all your sins are to be forgiven.” Rejoicing, Aglais received her former lover’s holy relics and built a church in his honor, where many miracles were wrought. Aglais gave away her fortune, devoted herself to ascesis and prayer, and was herself granted the grace to work miracles. She reposed in peace thirteen years later, assured that the sins of her past had been effaced through the intercessions of the holy Boniface.