Orthodox Calendar

۱۰ دسامبر ۲۰۲۷
جمعه هفته بیست‌وپنجم بعد از پنطیکاست

روزه میلاد

یادبودها

  • شهیدان میناس، هرموگنس، اِوگرافوس (۲۳۵)

خوانش‌های کتاب مقدس

دوم تسالونیکیان ۳.۶-۱۸ (رساله)

۶ای برادران، به نام خداوندْ عیسی مسیح به شما حکم می‌کنیم که از هر برادری که کاهلی پیشه کرده است و مطابق تعلیمی که از ما گرفته‌اید رفتار نمی‌کند، دوری کنید. ۷زیرا خود می‌دانید که چگونه باید از ما سرمشق بگیرید. زمانی که ما با شما بودیم، کاهلی نکردیم ۸و نان کسی را مفت نخوردیم، بلکه شب و روز کار کردیم و زحمت کشیدیم تا سربار هیچ‌یک از شما نباشیم. ۹نه اینکه چنین حقّی نداریم، بلکه می‌خواستیم نمونه‌ای به شما بدهیم تا از ما سرمشق بگیرید. ۱۰زیرا حتی زمانی که با شما بودیم این حکم را به شما دادیم که «هر که نمی‌خواهد کار کند، نان هم نخورد.» ۱۱شنیده‌ایم در میان شما برخی کاهلی پیشه کرده‌اند. اینان کار نمی‌کنند، بلکه در کارهای دیگران فضولی می‌نمایند. ۱۲پس به نام خداوندْ عیسی مسیح چنین‌کسان را حکم می‌کنیم و پند می‌دهیم که آرام و قرار بگیرند و برای تأمین معاش خود به آرامی کار کنند. ۱۳و امّا شما ای برادران، هرگز از انجام کار درست خسته نشوید. ۱۴هر گاه کسی از تعالیم ما در این نامه اطاعت نکند، او را نشان کنید و با وی معاشرت ننمایید تا شرمنده شود. ۱۵ولی او را دشمن مشمارید، بلکه همچون برادر به وی هشدار دهید. ۱۶حال، خداوندِ سلامتی، خود همواره و از هر حیث به شما سلامتی عطا فرماید. خداوند با همگی شما باد. ۱۷من، پولس، به خط خود این سلام را می‌نویسم. این نشان ویژۀ همۀ نامه‌های من است. من چنین می‌نویسم. ۱۸فیض خداوند ما عیسی مسیح با همگی شما باد. آمین.

لوقا ۲۱.۳۷-۲۲.۸ (انجیل)

۳۷عیسی هر روز در معبد تعلیم می‌داد و هر شب از شهر بیرون می‌رفت و بر فراز کوه معروف به زیتون شب را به صبح می‌آورد. ۳۸صبحگاهان مردم برای شنیدن سخنانش در معبد گرد می‌آمدند. ۱و امّا عید فَطیر که به پِسَخ معروف است نزدیک می‌شد، ۲و سران کاهنان و علمای دین در جستجوی راهی مناسب برای کشتن عیسی بودند، زیرا از شورش مردم بیم داشتند. ۳آنگاه شیطان در یهودای معروف به اَسخَریوطی که یکی از دوازده شاگرد بود، رخنه کرد. ۴او نزد سران کاهنان و فرماندهان نگهبانان معبد رفت و با آنان گفتگو کرد که چگونه عیسی را به دست ایشان تسلیم کند. ۵آنان شاد شدند و موافقت کردند مبلغی به او بدهند. ۶او نیز پذیرفت و در پی فرصت بود تا در غیاب مردم، عیسی را به آنان تسلیم کند. ۷پس روز عید فَطیر که می‌بایست برۀ پِسَخ قربانی شود، فرا رسید. ۸عیسی، پطرس و یوحنا را فرستاده، گفت: «بروید و شام پِسَخ را برایمان تدارک ببینید تا بخوریم.»

یادبودها

شهیدان میناس، هرموگنس، اِوگرافوس (۲۳۵)

Menas was an Athenian, a courtier of the Emperor Maximinus, and a secret Christian. Once there was an outbreak of civil unrest in Alexandria, brought about by various political factions, and by the increasing success of Christian missionaries in turning the Alexandrian people from the idols. The Emperor sent Menas to reconcile the parties and settle the dispute. On his arrival, Menas quickly resolved the political troubles and restored peace to the city; but instead of putting down Christianity as the Emperor had desired, he did everything in his power to protect the Christians and encourage the spread of the Gospel. When word of this came to the Emperor, he sent another trusted courtier, Hermogenes, to re-establish Imperial authority and to execute Menas if he would not renounce Christ. Hermogenes followed these orders scrupulously: he subjected the godly Menas to various horrid tortures in the public arena. But Menas was miraculously preserved through them all, and when he finally appeared in the arena, flanked by two shining Angels, Hermogenes repented and confessed Christ. He in turn became such a fervent advocate for the Gospel that he was soon made a Bishop (!). Finally the Emperor decided that the only solution was to come to Alexandria himself. There he had both Menas and Hermogenes cruelly tortured to death in secret, lest they perform any public miracles; but when the Emperor presented himself before the people at the arena the following day, the two Saints, miraculously preserved, appeared there also, causing the people to cry out “Christ is the only true God!” At the sight, Menas’ scribe Eugraphus declared himself a Christian, leaped into the arena and publicly demanded the honor of dying with them. All three were beheaded. Their precious relics were later taken to Constantinople, where they worked many miracles.