Orthodox Calendar

۱۰ اکتبر ۲۰۲۷
یکشنبه شانزدهم بعد از پنطیکاست

بدون روزه

یادبودها

  • شهیدان اِولامپیوس و اِولامپیا در نیکومدیا (۱۹۶)
  • مبارک دیوانه برای مسیح آندریاس توتما (۱۶۳۷)

خوانش‌های کتاب مقدس

لوقا ۲۴.۱۲-۳۵ (انجیل پنجم صبحگاهی)

۱۲با این همه، پطرس برخاست و به سوی مقبره دوید و خم شده نگریست، امّا جز کفن چیزی ندید. پس حیران از آنچه روی داده بود، به خانه بازگشت. ۱۳در همان روز، دو تن از آنان به دهکده‌ای می‌رفتند، عِمائوس نام، واقع در دو فرسنگی اورشلیم. ۱۴ایشان دربارۀ همۀ وقایعی که رخ داده بود، با یکدیگر گفتگو می‌کردند. ۱۵همچنان که سرگرم بحث و گفتگو بودند، عیسی، خود، نزد آنها آمد و با ایشان همراه شد. ۱۶امّا او را نشناختند زیرا چشمان ایشان بسته شده بود. ۱۷از آنها پرسید: «در راه، دربارۀ چه گفتگو می‌کنید؟» آنها با چهره‌هایی اندوهگین، خاموش ایستادند. ۱۸آنگاه یکی از ایشان که کْلِئوپاس نام داشت، در پاسخ گفت: «آیا تو تنها شخص غریب در اورشلیمی که از آنچه در این روزها واقع شده بی‌خبری؟» ۱۹پرسید: «چه چیزی؟» گفتند: «آنچه بر عیسای ناصری گذشت. او پیامبری بود که در پیشگاه خدا و نزد همۀ مردم، کلام و اعمال پرقدرتی داشت. ۲۰سران کاهنان و بزرگان ما او را سپردند تا به مرگ محکوم شود و بر صلیبش کشیدند. ۲۱امّا ما امید داشتیم او همان باشد که می‌بایست اسرائیل را رهایی بخشد. افزون بر این، به‌واقع اکنون سه روز از این وقایع گذشته است. ۲۲برخی از زنان نیز که در میان ما هستند، ما را به حیرت افکنده‌اند. آنان امروز صبح زود به مقبره رفتند، ۲۳امّا پیکر او را نیافتند. آنگاه آمده، به ما گفتند فرشتگانی را در رؤیا دیده‌اند که به ایشان گفته‌اند او زنده است. ۲۴برخی از دوستان ما به مقبره رفتند و اوضاع را همان‌گونه که زنان نقل کرده بودند، یافتند، امّا او را ندیدند.» ۲۵آنگاه به ایشان گفت: «ای بی‌خردان که دلی دیرفهم برای باور کردن گفته‌های انبیا دارید! ۲۶آیا نمی‌بایست مسیح این رنجها را ببیند و سپس به جلال خود درآید؟» ۲۷سپس از موسی و همۀ انبیا آغاز کرد و آنچه را که در تمامی کتب مقدّس دربارۀ او گفته شده بود، برایشان توضیح داد. ۲۸چون به دهکده‌ای که مقصدشان بود نزدیک شدند، عیسی وانمود کرد که می‌خواهد دورتر برود. ۲۹آنها اصرار کردند و گفتند: «با ما بمان، زیرا چیزی به پایان روز نمانده و شب نزدیک است.» پس داخل شد تا با ایشان بماند. ۳۰چون با آنان بر سفره نشسته بود، نان را برگرفت و شکر نموده، پاره کرد و به ایشان داد. ۳۱در همان هنگام، چشمان ایشان گشوده شد و او را شناختند، امّا در‌ دم از نظرشان ناپدید گشت. ۳۲آنها از یکدیگر پرسیدند: «آیا هنگامی که در راه با ما سخن می‌گفت و کتب مقدّس را برایمان تفسیر می‌کرد، دل در درون ما نمی‌تپید؟» ۳۳پس بی‌درنگ برخاستند و به اورشلیم بازگشتند. آنجا آن یازده رسول را یافتند که با دوستان خود گرد ‌آمده، ۳۴می‌گفتند: «این حقیقت دارد که خداوند قیام کرده است، زیرا بر شَمعون ظاهر شده است.» ۳۵سپس، آن دو نیز بازگفتند که در راه چه روی داده و چگونه عیسی را هنگام پاره کردن نان شناخته‌اند.

دوم قرنتیان ۶.۱-۱۰ (رساله)

۱در مقام همکاران خدا، از شما استدعا داریم که فیض خدا را بیهوده نیافته باشید. ۲زیرا خدا می‌گوید: «در زمان لطف خود، تو را اجابت کردم و در روز نجات، یاری‌ات دادم.» هان، اکنون زمان لطف خداست؛ هان، امروز روز نجات است. ۳ما در هیچ چیز سبب لغزش کسی نمی‌شویم، تا خدمتمان ملامت کرده نشود، ۴بلکه در هر چیز شایستگی خود را نشان می‌دهیم، آن‌گونه که از خادمان خدا انتظار می‌رود: با بردباریِ بسیار در زحمات، در سختیها، در تنگناها، ۵در تازیانه‌ها، در زندانها، در هجوم خشمگین مردم، در کار سخت، در بی‌خوابی، و در گرسنگی؛ ۶با پاکی، با معرفت، با صبر، با مهربانی، با روح‌القدس، با محبت بی‌ریا، ۷با راستگویی، با قدرت خدا، با اسلحۀ پارسایی به دست راست و چپ؛ ۸در عزّت و ذلّت، و بدنامی و نیکنامی. گویی گمراه‌کننده، امّا حقیقت را می‌گوییم؛ ۹گویی گمنام، امّا شناخته شده‌ایم؛ گویی در حال مرگ، امّا هنوز زنده‌ایم؛ گویی دستخوش مجازات، امّا از پا درنیامده‌ایم؛ ۱۰گویی غمگین، امّا همواره شادمانیم؛ گویی فقیر، امّا بسیاری را دولتمند می‌سازیم؛ گویی بی‌چیز، امّا صاحب همه چیزیم.

لوقا ۷.۱۱-۱۶ (انجیل)

۱۱چندی بعد، عیسی رهسپار شهری شد به نام نائین. شاگردان و جمعیتی انبوه نیز او را همراهی می‌کردند. ۱۲به نزدیکی دروازۀ شهر که رسید، دید مرده‌ای را می‌برند که یگانه پسر بیوه‌زنی بود. بسیاری از مردمان شهر نیز آن زن را همراهی می‌کردند. ۱۳خداوند چون او را دید، دلش بر او بسوخت و گفت: «گریه مکن.» ۱۴سپس نزدیک رفت و تابوت را لمس کرد. کسانی که آن را حمل می‌کردند، ایستادند. عیسی گفت: «ای جوان، تو را می‌گویم، برخیز!» ۱۵مرده راست نشست و سخن گفتن آغاز کرد! عیسی او را به مادرش سپرد. ۱۶ترس و هیبت بر همۀ آنان مستولی شد و در حالی که خدا را ستایش می‌کردند، می‌گفتند: «پیامبری بزرگ در میان ما ظهور کرده است. خدا به یاری قوم خود آمده است.»

یادبودها

شهیدان اِولامپیوس و اِولامپیا در نیکومدیا (۱۹۶)

They were brother and sister, from Nicomedia, who suffered for Christ during the reign of Maximian. Eulampius was arrested for his Christian faith; when his sister received the news, she hurried to join him. Both were subjected to various cruel tortures, including being cast into fire and boiling pitch, from which they miraculously emerged unharmed. Finally, Eulampius was beheaded, and Eulampia gave up her spirit before she too could be beheaded.

مبارک دیوانه برای مسیح آندریاس توتما (۱۶۳۷)

“Saint Andrew came of a family of devout, unlettered peasants. He obtained an education by going to church and, on the death of his parents, became a novice at the Monastery of Galich, in the diocese of Kostroma. The Abbot, who was remarkable for his wisdom, discerned Andrew’s spiritual gifts and encouraged him to undertake the unusual and difficult ascesis of Foolishness-for-Christ. Andrew left the monastery to lead a wayfaring life, but often returned to reveal his thoughts and deeds to his starets. On his Elder’s death, he settled near the Church of the Resurrection in the town of Totma, where he was completely unknown. He spent the whole night in prayer and during the day begged alms that he forthwith gave to the poor. He went barefoot summer and winter and lived on nothing but bread and water. Every year he made a pilgrimage to the holy places of the region. One day he was accosted by the chief of an outlandish tribe. The man was suffering from an eye complaint and asked Andrew, who was already looked upon as a wonderworker, to cure him. Andrew fled, but the wild man washed his eyes in the snow trodden by the Saint and was healed.

“Worn out by ascesis and privation, Saint Andrew foreknew the day of his decease. He called a priest, confessed and communicated in the holy Mysteries, and not long after he fell asleep in the Lord, a heavenly scent pervading the room where his body lay. Some time later, the Saint appeared to a sick woman as she slept, holding the Gospel for her to venerate and telling her to pray at his tomb. When she awoke, the woman was healed.” (Synaxarion)