Orthodox Calendar

۲۰ سپتامبر ۲۰۲۶
یکشنبه شانزدهم بعد از پنطیکاست

بدون روزه

اعیاد

  • یکشنبه بعد از برافراشتن صلیب

یادبودها

  • شهید بزرگ اِوستاتیوس و شهید تئوپیستس
  • شهیدان مقدس هیپاتیوس و آندریاس, معترفان مقدس شمایل‌ها (سده ۸)
  • قدیسان آناستاسیوس, تئودور, اِوپرپیوس و آناستاسیوس اصغر, معترفان و شاگردان قدیس ماکسیموس معترف (سده ۷)

خوانش‌های کتاب مقدس

لوقا ۲۴.۱۲-۳۵ (انجیل پنجم صبحگاهی)

۱۲با این همه، پطرس برخاست و به سوی مقبره دوید و خم شده نگریست، امّا جز کفن چیزی ندید. پس حیران از آنچه روی داده بود، به خانه بازگشت. ۱۳در همان روز، دو تن از آنان به دهکده‌ای می‌رفتند، عِمائوس نام، واقع در دو فرسنگی اورشلیم. ۱۴ایشان دربارۀ همۀ وقایعی که رخ داده بود، با یکدیگر گفتگو می‌کردند. ۱۵همچنان که سرگرم بحث و گفتگو بودند، عیسی، خود، نزد آنها آمد و با ایشان همراه شد. ۱۶امّا او را نشناختند زیرا چشمان ایشان بسته شده بود. ۱۷از آنها پرسید: «در راه، دربارۀ چه گفتگو می‌کنید؟» آنها با چهره‌هایی اندوهگین، خاموش ایستادند. ۱۸آنگاه یکی از ایشان که کْلِئوپاس نام داشت، در پاسخ گفت: «آیا تو تنها شخص غریب در اورشلیمی که از آنچه در این روزها واقع شده بی‌خبری؟» ۱۹پرسید: «چه چیزی؟» گفتند: «آنچه بر عیسای ناصری گذشت. او پیامبری بود که در پیشگاه خدا و نزد همۀ مردم، کلام و اعمال پرقدرتی داشت. ۲۰سران کاهنان و بزرگان ما او را سپردند تا به مرگ محکوم شود و بر صلیبش کشیدند. ۲۱امّا ما امید داشتیم او همان باشد که می‌بایست اسرائیل را رهایی بخشد. افزون بر این، به‌واقع اکنون سه روز از این وقایع گذشته است. ۲۲برخی از زنان نیز که در میان ما هستند، ما را به حیرت افکنده‌اند. آنان امروز صبح زود به مقبره رفتند، ۲۳امّا پیکر او را نیافتند. آنگاه آمده، به ما گفتند فرشتگانی را در رؤیا دیده‌اند که به ایشان گفته‌اند او زنده است. ۲۴برخی از دوستان ما به مقبره رفتند و اوضاع را همان‌گونه که زنان نقل کرده بودند، یافتند، امّا او را ندیدند.» ۲۵آنگاه به ایشان گفت: «ای بی‌خردان که دلی دیرفهم برای باور کردن گفته‌های انبیا دارید! ۲۶آیا نمی‌بایست مسیح این رنجها را ببیند و سپس به جلال خود درآید؟» ۲۷سپس از موسی و همۀ انبیا آغاز کرد و آنچه را که در تمامی کتب مقدّس دربارۀ او گفته شده بود، برایشان توضیح داد. ۲۸چون به دهکده‌ای که مقصدشان بود نزدیک شدند، عیسی وانمود کرد که می‌خواهد دورتر برود. ۲۹آنها اصرار کردند و گفتند: «با ما بمان، زیرا چیزی به پایان روز نمانده و شب نزدیک است.» پس داخل شد تا با ایشان بماند. ۳۰چون با آنان بر سفره نشسته بود، نان را برگرفت و شکر نموده، پاره کرد و به ایشان داد. ۳۱در همان هنگام، چشمان ایشان گشوده شد و او را شناختند، امّا در‌ دم از نظرشان ناپدید گشت. ۳۲آنها از یکدیگر پرسیدند: «آیا هنگامی که در راه با ما سخن می‌گفت و کتب مقدّس را برایمان تفسیر می‌کرد، دل در درون ما نمی‌تپید؟» ۳۳پس بی‌درنگ برخاستند و به اورشلیم بازگشتند. آنجا آن یازده رسول را یافتند که با دوستان خود گرد ‌آمده، ۳۴می‌گفتند: «این حقیقت دارد که خداوند قیام کرده است، زیرا بر شَمعون ظاهر شده است.» ۳۵سپس، آن دو نیز بازگفتند که در راه چه روی داده و چگونه عیسی را هنگام پاره کردن نان شناخته‌اند.

غلاطیان ۲.۱۶-۲۰ (رساله, یکشنبه بعد از ارتفاع صلیب)

۱۶می‌دانیم که انسان نه با اعمال شریعت، بلکه با ایمان به عیسی مسیح پارسا شمرده می‌شود. پس ما خود نیز به مسیحْ عیسی ایمان آوردیم تا با ایمان به مسیح پارسا شمرده شویم و نه با اعمال شریعت، زیرا هیچ بشری از راه انجام اعمال شریعت پارسا شمرده نمی‌شود. ۱۷امّا اگر در حالی که در پی پارسا شمرده شدن به واسطۀ مسیح هستیم، معلوم شود که گناهکاریم، آیا این بدان معنی است که مسیح خادم گناه است؟ به هیچ روی! ۱۸زیرا اگر آنچه را که خود ویران کردم از نو بنا کنم، در آن صورت نشان می‌دهم که به شریعت نافرمانم. ۱۹زیرا من به واسطۀ خودِ شریعت، نسبت به شریعت مُردم تا برای خدا زیست کنم. ۲۰با مسیح بر صلیب شده‌ام، و دیگر من نیستم که زندگی می‌کنم، بلکه مسیح است که در من زندگی می‌کند؛ و این زندگی که اکنون در جسم می‌کنم، با ایمان به پسر خداست که مرا محبت کرد و جان خود را به‌خاطر من داد.

دوم قرنتیان ۶.۱-۱۰ (رساله)

۱در مقام همکاران خدا، از شما استدعا داریم که فیض خدا را بیهوده نیافته باشید. ۲زیرا خدا می‌گوید: «در زمان لطف خود، تو را اجابت کردم و در روز نجات، یاری‌ات دادم.» هان، اکنون زمان لطف خداست؛ هان، امروز روز نجات است. ۳ما در هیچ چیز سبب لغزش کسی نمی‌شویم، تا خدمتمان ملامت کرده نشود، ۴بلکه در هر چیز شایستگی خود را نشان می‌دهیم، آن‌گونه که از خادمان خدا انتظار می‌رود: با بردباریِ بسیار در زحمات، در سختیها، در تنگناها، ۵در تازیانه‌ها، در زندانها، در هجوم خشمگین مردم، در کار سخت، در بی‌خوابی، و در گرسنگی؛ ۶با پاکی، با معرفت، با صبر، با مهربانی، با روح‌القدس، با محبت بی‌ریا، ۷با راستگویی، با قدرت خدا، با اسلحۀ پارسایی به دست راست و چپ؛ ۸در عزّت و ذلّت، و بدنامی و نیکنامی. گویی گمراه‌کننده، امّا حقیقت را می‌گوییم؛ ۹گویی گمنام، امّا شناخته شده‌ایم؛ گویی در حال مرگ، امّا هنوز زنده‌ایم؛ گویی دستخوش مجازات، امّا از پا درنیامده‌ایم؛ ۱۰گویی غمگین، امّا همواره شادمانیم؛ گویی فقیر، امّا بسیاری را دولتمند می‌سازیم؛ گویی بی‌چیز، امّا صاحب همه چیزیم.

مرقس ۸.۳۴-۹.۱ (انجیل, یکشنبه بعد از ارتفاع صلیب)

۳۴آنگاه جماعت را با شاگردان خود فرا خواند و به آنان گفت: «اگر کسی بخواهد مرا پیروی کند، باید خود را انکار کرده، صلیب خویش برگیرد و از پی من بیاید. ۳۵زیرا هر که بخواهد جان خود را نجات دهد، آن را از دست خواهد داد؛ امّا هر که به‌خاطر من و به‌خاطر انجیل جان خود را از دست بدهد، آن را نجات خواهد داد. ۳۶انسان را چه سود که تمامی دنیا را ببَرد امّا جان خود را ببازد؟ ۳۷انسان برای بازیافتن جان خود چه می‌تواند بدهد؟ ۳۸زیرا هر که در میان این نسلِ زناکار و گناهکار از من و سخنانم عار داشته باشد، پسر انسان نیز آنگاه که در جلال پدر خود همراه با فرشتگان مقدّس آید، از او عار خواهد داشت.» ۱نیز ایشان را فرمود: «آمین، به شما می‌گویم، برخی اینجا ایستاده‌اند که تا آمدن نیرومندانۀ پادشاهی خدا را نبینند، طعم مرگ را نخواهند چشید.»

متی ۲۵.۱۴-۳۰ (انجیل)

۱۴«همچنین پادشاهی آسمان مانند مردی خواهد بود که قصد سفر داشت. او خادمان خود را فرا خواند و اموال خویش به آنان سپرد؛ ۱۵به فراخور قابلیت هر خادم، به یکی پنج قنطار داد، به یکی دو و به دیگری یک قنطار. آنگاه راهی سفر شد. ۱۶مردی که پنج قنطار گرفته بود، بی‌درنگ با آن به تجارت پرداخت و پنج قنطار دیگر سود کرد. ۱۷بر همین منوال، آن که دو قنطار داشت، دو قنطار دیگر نیز به دست آورد. ۱۸امّا آن که یک قنطار گرفته بود، رفت و زمین را کَند و پول ارباب خود را پنهان کرد. ۱۹«پس از زمانی دراز، ارباب آن خادمان بازگشت و از آنان حساب خواست. ۲۰مردی که پنج قنطار دریافت کرده بود، پنج قنطار دیگر را نیز با خود آورد و گفت: ”سرورا، به من پنج قنطار سپردی، این هم پنج قنطار دیگر که سود کرده‌ام.“ ۲۱سرورش پاسخ داد: ”آفرین، ای خادم نیکو و امین! در چیزهای کم امین بودی، پس تو را بر چیزهای بسیار خواهم گماشت. بیا و در شادی ارباب خود شریک شو!“ ۲۲خادمی که دو قنطار گرفته بود نیز پیش آمد و گفت: ”به من دو قنطار سپردی، این هم دو قنطار دیگر که سود کرده‌ام.“ ۲۳سرورش پاسخ داد: ”آفرین، ای خادم نیکو و امین! در چیزهای کم امین بودی، پس تو را بر چیزهای بسیار خواهم گماشت. بیا و در شادی ارباب خود شریک شو!“ ۲۴آنگاه خادمی که یک قنطار گرفته بود، نزدیک آمد و گفت: ”چون می‌دانستم مردی تندخو هستی، از جایی که نکاشته‌ای می‌دِرَوی و از جایی که نپاشیده‌ای جمع می‌کنی، ۲۵پس ترسیدم و پول تو را در زمین پنهان کردم. این هم پول تو!“ ۲۶اما سرورش پاسخ داد: ”ای خادم بدکاره و تنبل! تو که می‌دانستی از جایی که نکاشته‌ام، می‌دِرَوَم و از جایی که نپاشیده‌ام، جمع می‌کنم، ۲۷پس چرا پول مرا به صرّافان ندادی تا چون از سفر بازگردم آن را با سود پس گیرم؟ ۲۸آن قنطار را از او بگیرید و به آن که ده قنطار دارد بدهید. ۲۹زیرا به هر که دارد، بیشتر داده خواهد شد تا به‌فراوانی داشته باشد؛ امّا آن که ندارد، همان که دارد نیز از او گرفته خواهد شد. ۳۰این خادم بی‌فایده را به تاریکیِ بیرون افکنید، جایی که گریه و دندان بر هم ساییدن خواهد بود.“

یادبودها

شهید بزرگ اِوستاتیوس و شهید تئوپیستس

Before baptism he was a renowned military commander under Trajan. While hunting in the woods, he met a great stag with a shining Cross between his antlers. Through the stag, the Lord spoke to Placidas (his pagan name) and told him to find a priest and be baptized into Christ. Returning home, he found that his wife Tatiana had also had a vision in which she was told to become a Christian. They were baptized, Placidas receiving the name Eustathius, and Tatiana the name Theopiste; their two sons were baptized with them. Eustathius and his family were almost immediately subjected to a series of grievous trials, in which all were separated from one another. After years of hardship they were re-united, and returned to Rome with honor when the Emperor sought out Eustathius to command his army once again. But when the Emperor Hadrian (who had succeeded Trajan) commanded them to worship the idols, all of them refused. They were put together into a large bronze ox which was heated white-hot in a fire. When their bodies were removed, they were found to be dead but intact. The Prologue concludes, ‘Thus this glorious general gave to Caesar that which is Caesar’s, and to God that which is God’s, and entered into the eternal Kingdom of Christ our God.’

شهیدان مقدس هیپاتیوس و آندریاس, معترفان مقدس شمایل‌ها (سده ۸)

They were friends from childhood, fellow-strugglers for holiness. Their godly way of life attracted the attention of the Bishop of Ephesus, who made Hypatius a bishop and Andrew a deacon and itinerant preacher. During the reign of Leo the Isaurian (714-41) they were both imprisoned for confessing the Orthodox faith and defending the veneration of the holy icons. They were subjected to various tortures, including having icons set afire on their heads in mockery of their faithfulness. They were executed near Constantinople and their bodies thrown to the dogs.

قدیسان آناستاسیوس, تئودور, اِوپرپیوس و آناستاسیوس اصغر, معترفان و شاگردان قدیس ماکسیموس معترف (سده ۷)

These saints were disciples of St Maximos the Confessor (January 21) and suffered with him for their condemnation of the Monothelite doctrine promoted by the Emperor Constans II. Anastasius the elder (who had been the Papal representative to Constantinople) and Anastasius the younger were present at the Lateran Council called by St Martin, Pope of Rome (April 13), which condemned the Monothelite heresy. For this the Pope himself, and the two confessors named Anastasius, were seized by the Emperor. Along with St Maximos, the two endured many tortures; when St Maximos had his right hand cut off and his tongue cut out, Anastasius the elder suffered the same punishment. They, along with their fellow-disciples Euprepius and Theodore and St Maximos himself, were sent into exile to Lazica in the Caucasus, where all of them died. Euprepius died after one year; Saint Maximos after three years; Anastasius the younger a few days before St Maximos; Anastasius the elder after seven years of exile; and Theodore after twenty years. All remained steadfast until the end, and all are proclaimed as Confessors of the Faith.