خوانشهای کتاب مقدس
Composite ۱۰ - پیدایش ۱۷.۱۵-۱۷, ۱۹; ۱۸.۱۱-۱۴; ۲۱.۱-۸
(نماز شامگاهی)
۱The Lord God said to Abraham: As for Sara your wife, her name shall not be called Sara, but Sarra shall be her name. I will bless her and will give you a child from her; and I will bless it and it shall be for nations and kings of nations will come from it. And Abraham fell on his face, and laughed and said in his mind; Shall a son be born in my hundredth year? And shall Sarra who is ninety bear a child? God said to Abraham: Yes; see, your wife Sarra will bear you a son and you will call his name Isaac; and I will establish my covenant with him as an everlasting covenant. Now Abraham and Sarra were old, advanced in years. But Sarra laughed to herself, saying: The thing has not happened to me until now; and my lord is old. And the Lord God said to Abraham: Why did Sarra laugh to herself, saying: Shall I really give birth? For I am aged. But nothing is impossible for God. And the Lord visited Sarra, as He had said, and she conceived and bore a son to Abraham in their old age at the time the Lord had said to him. But he circumcised him on the eighth day, as the Lord God had commanded him. And Abraham was a hundred when Isaac his son was born to him. But Sarra said: The Lord has given me laughter; for whoever hears will rejoice with me. And she said: Who will announce to Abraham that Sarra is suckling a child, for I have born a child in my old age? And the child grew and was weaned. And Abraham held a great banquet on the day his son Isaac was weaned.
Composite ۱۱ - داوران ۱۳.۲-۸, ۱۳-۱۴, ۱۷-۱۸, ۲۱
(نماز شامگاهی)
۱In those days there was a man of the tribe of Dan and his name was Manoe, and his wife was barren and had not borne a child. And the Angel of the Lord appeared to his wife and said to her: See, you are barren and have not borne a child or conceived a son. But now take care, and do not drink wine or strong drink, and eat nothing unclean. Because see, you will conceive in the womb and bear a son, and no iron shall touch his head, because the child is to be a Nazarite to God from his mother’s womb. And the woman came and spoke to her husband, saying: A Man of God came to me, and his appearance was as the appearance on an Angel of God, exceedingly bright. And he said: See, you will conceive in the womb and bear a son; and now take care, and drink no wine or strong drink, and eat nothing unclean, for the child shall be a Nazarite of God from the womb to the day of his death. And Manoe besought the Lord and said: My Lord, let the man of God, whom You sent, come again to us, and enlighten us what we should do for the child that is to be born. Then the Angel came to Manoe and said: Of all the things that I said to your wife, let her take care. She is not to eat anything that comes from the vine; she is not to drink wine or strong drink. And Manoe said to the Angel of the Lord: What is your name? That when your word comes to pass, we may glorify you. And the Angel of the Lord said to him: Why do you ask my name? For it is wonderful. And the Angel of the Lord appeared no more to Manoe and his wife.
Composite ۸ - اشعیا ۴۰, ۴۱, ۴۵, ۴۸, ۵۴
(نماز شامگاهی)
۱Thus says the Lord: Comfort, comfort my people, says God. Priests, speak to the heart of Jerusalem. Comfort her, because her humiliation has been completed; for her has sin has been abolished, because she has received from the Lord’s hand double for her sins. A voice of one crying in the wilderness: Prepare the way of the Lord, make straight the paths of our God. Every valley will be filled and every mountain and hill made low; what is crooked will become straight, and the rough ways will be made smooth; and all flesh shall see the salvation of God. Go up onto a high mountain, you who bring good tidings to Sion; lift up your voice with strength, you who bring good tidings to Jerusalem. Lift it up, do not be afraid. I the Lord God, I, the God of Israel, will hearken and will not forsake them; but I will open rivers from the mountains and springs in the middle of plains. I will turn the wilderness into water meadows and the thirsty earth with water courses. Let the heavens rejoice from on high and let the clouds rain justice. Let the earth sprout and blossom with mercy and justice. Announce a voice of gladness to the end of the earth and let this be heard: Say that the Lord has delivered his servant Jacob. And if they thirst through deserts, he will bring water for them from a rock. Rejoice you barren who have never given birth, break out and shout, you who have never known birth pangs, for the children of the deserted are more than those of her who has a husband.
لوقا ۱.۲۴-۲۵, ۵۷-۶۸, ۷۶, ۸۰
(انجیل نماز صبحگاهی)
۲۴چندی بعد، همسرش اِلیزابِت آبستن شد و پنج ماه خانهنشینی اختیار کرد.
۲۵اِلیزابِت میگفت: «خداوند برایم چنین کرده است. او در این روزها لطف خود را شامل حال من ساخته و آنچه را نزد مردم مرا مایۀ ننگ بود، برداشته است.»
۵۷چون زمان وضع حمل اِلیزابِت فرا رسید، پسری به دنیا آورد.
۵۸همسایگان و خویشان چون شنیدند که خداوند رحمت عظیمش را بر وی ارزانی داشته است، در شادی او سهیم شدند.
۵۹روز هشتم، برای آیینِ ختنۀ نوزاد آمدند و میخواستند نام پدرش زکریا را بر او بگذارند.
۶۰امّا مادر نوزاد گفت: «نه! نام او باید یحیی باشد.»
۶۱گفتند: «از خویشان تو کسی چنین نامی نداشته است.»
۶۲پس با اشاره، نظر پدر نوزاد را دربارۀ نام فرزندش جویا شدند.
۶۳زکریا لوحی خواست، و در برابر حیرت همگان نوشت: «نام او یحیی است!»
۶۴در دم، زبانش باز شد و دهان به ستایش خدا گشود.
۶۵ترس بر همۀ همسایگان مستولی گشت و مردم در سرتاسر کوهستان یهودیه در این باره گفتگو میکردند.
۶۶هر که این سخنان را میشنید، در دل خود میاندیشید که: «این کودک چگونه کسی خواهد شد؟» زیرا دست خداوند همراه او بود.
۶۷آنگاه پدر او، زکریا، از روحالقدس پر شد و چنین نبوّت کرد:
۶۸«متبارک باد خداوند، خدای اسرائیل، زیرا به یاری قوم خویش آمده و ایشان را رهایی بخشیده است.
۷۶و تو، ای فرزندم، پیامبر خدای متعال خوانده خواهی شد؛ زیرا پیشاپیش خداوند حرکت خواهی کرد تا راه را برای او آماده سازی،
۸۰و امّا آن کودک رشد میکرد و در روح، نیرومند میشد، و تا روز ظهور آشکارش بر قوم اسرائیل، در بیابان به سر میبرد.
Romans 11.2-12 (رساله)
۲خدا قوم خود را که از پیش شناخت، رد نکرده است. آیا نمیدانید کتاب دربارۀ ایلیا چه میگوید؟ دربارۀ اینکه او چگونه از دست قوم اسرائیل نزد خدا استغاثه کرد و گفت:
۳«خداوندا، انبیای تو را کشته و مذبحهایت را ویران کردهاند. تنها من باقی ماندهام و حال قصد جان مرا نیز دارند.»
۴امّا پاسخ خدا به او چه بود؟ اینکه «من برای خود هفت هزار تن باقی نگاه داشتهام که در برابر بَعَل زانو نزدهاند.»
۵به همینسان، در زمان حاضر نیز باقیماندگانی هستند که از راه فیض انتخاب شدهاند.
۶امّا اگر از راه فیض باشد، دیگر بر پایۀ اعمال نیست؛ وگرنه فیض دیگر فیض نیست. [امّا اگر از راه اعمال باشد، دیگر بر پایۀ فیض نیست؛ وگرنه عمل دیگر عمل نیست.]
۷پس چه نتیجه میگیریم؟ اینکه اسرائیل آنچه را مشتاقانه در پی کسبش بود، به دست نیاورد. امّا برگزیدگان به دست آوردند و دیگران به سختدلی دچار شدند.
۸چنانکه نوشته شده است: «تا به امروز خدا روح رخوت به آنان داد و چشمانی که نتوانند ببینند و گوشهایی که نتوانند بشنوند.»
۹و داوود میگوید: «سفرۀ ایشان برایشان دام و تله باشد و به سنگ لغزش و مکافات بدل گردد.
۱۰چشمانشان تار شود تا نتوانند ببینند و کمرهایشان همواره خمیده گردد.»
۱۱باز میپرسم: آیا لغزیدند تا برای همیشه بیفتند؟ هرگز! بلکه با نافرمانی آنان، غیریهودیان از نجات بهرهمند شدند، تا در قوم اسرائیل غیرت پدید آید.
۱۲امّا اگر نافرمانی آنها باعث غنای جهان گشت و شکستشان باعث غنای غیریهودیان، کامل شدن تعدادشان چه نتایج بس عظیمتری در پی خواهد داشت؟
Romans 13.11-14.4
(رساله, پیشرو)
۱۱و شما با آگاهی از این که در چه زمانی به سر میبرید، چنین کنید. زیرا هماکنون ساعتِ آن رسیده است که از خواب بیدار شوید، چرا که اکنون در مقایسه با زمانی که ایمان آوردیم، نجات ما نزدیکتر شده است.
۱۲شبْ رو به پایان است و روز نزدیک شده است. پس بیایید اعمال تاریکی را به سویی نهیم و زرۀ نور را در بر کنیم.
۱۳بیایید آنگونه رفتار کنیم که شایستۀ کسانی است که در روشناییِ روز به سر میبرند. پس اوقات خود را در بزمها و میگساری و هرزگی و عیاشی و جدال و حسد سپری نکنیم،
۱۴بلکه عیسی مسیحِ خداوند را در بر کنید و در پی ارضای امیال نَفْس خود مباشید.
۱کسی را که ایمانش ضعیف است، بپذیرید، بیآنکه دربارۀ مسائل مورد تردید، حکم صادر کنید.
۲ایمانِ یکی به او اجازه میدهد هر غذایی را بخورد، امّا دیگری که ایمانش ضعیف است، فقط سبزیجات میخورد.
۳آن که همه چیز میخورد، نباید به آن که نمیخورد به دیدۀ تحقیر بنگرد؛ و آن که همه چیز نمیخورد، نباید آن کس را که هر غذایی را میخورد، محکوم کند. زیرا خدا او را پذیرفته است.
۴تو کیستی که بر خدمتکار شخصی دیگر حکم میکنی؟ استوار ماندن یا فرو افتادن او به آقایش مربوط است. و او استوار هم خواهد ماند زیرا خداوند قادر است او را استوار گرداند.
متی ۱۱.۲۰-۲۶ (انجیل)
۲۰آنگاه عیسی به سرزنش شهرهایی پرداخت که با اینکه بیشترِ معجزاتش در آنها انجام شده بود، توبه نکرده بودند.
۲۱«وای بر تو، ای خورَزین! وای بر تو، ای بِیتصِیْدا! زیرا اگر معجزاتی که در شما انجام شد در صور و صیدون روی میداد، مردم آنجا مدتها پیش در پلاس و خاکستر توبه کرده بودند.
۲۲امّا یقین بدانید که در روز داوری، تحمل مجازات برای صور و صیدون آسانتر خواهد بود، تا برای شما.
۲۳و تو ای کَفَرناحوم، آیا تا به فلک سر خواهی افراشت؟ هرگز، بلکه تا به اعماق هاویه فرو خواهی افتاد. زیرا اگر معجزاتی که در تو انجام شد در سُدوم رخ میداد، تا به امروز بر جا میماند.
۲۴امّا یقین بدان که در روز داوری، تحمل مجازات برای سُدوم آسانتر خواهد بود، تا برای تو.»
۲۵در آن وقت، عیسی اظهار داشت: «ای پدر، مالک آسمان و زمین، تو را میستایم که این حقایق را از دانایان و خردمندان پنهان داشته و بر کودکان آشکار کردهای.
۲۶آری، ای پدر، زیرا خشنودی تو در این بود.
لوقا ۱.۱-۲۵, ۵۷-۶۸, ۷۶, ۸۰
(انجیل, پیشرو)
۱از آنجا که بسیاری دست به تألیف حکایت اموری زدهاند که نزد ما به انجام رسیده است،
۲درست همانگونه که آنان که از آغاز شاهدان عینی و خادمان کلام بودند به ما سپردند،
۳من نیز که همه چیز را از آغاز بهدقّت بررسی کردهام، مصلحت چنان دیدم که آنها را به شکلی منظم برای شما، عالیجناب تِئوفیلوس، بنگارم،
۴تا از درستی آنچه آموختهاید، یقین پیدا کنید.
۵در زمان هیرودیس، پادشاه یهودیه، کاهنی میزیست، زکریا نام، از کاهنان گروه اَبیّا. همسرش اِلیزابِت نیز از تبار هارون بود.
۶هر دو در نظر خدا پارسا بودند و مطابق همۀ احکام و فرایض خداوند بیعیب رفتار میکردند.
۷امّا ایشان را فرزندی نبود، زیرا اِلیزابِت نازا بود و هر دو سالخورده بودند.
۸یک بار که نوبتِ خدمت گروه زکریا بود، و او در پیشگاه خدا کهانت میکرد،
۹بنا به رسم کاهنان، قرعۀ دخول به قُدسِ معبدِ خداوند و سوزاندن بخور به نام وی افتاد.
۱۰در زمان سوزاندن بخور، تمام جماعتْ بیرون سرگرم دعا بودند
۱۱که ناگاه فرشتۀ خداوند، ایستاده بر جانب راست مذبح بخور، بر زکریا ظاهر شد.
۱۲زکریا با دیدن او، بهتزده شد و ترس وجودش را فرا گرفت.
۱۳امّا فرشته به او گفت: «ای زکریا، مترس! دعای تو مستجاب شده است. همسرت اِلیزابِت برای تو پسری به دنیا خواهد آورد و تو او را یحیی خواهی نامید.
۱۴تو سرشار از شادی و خوشی خواهی شد، و بسیاری نیز از میلاد او شادمان خواهند گردید،
۱۵زیرا در نظر خداوند بزرگ خواهد بود. یحیی نباید هرگز به شراب یا دیگر مُسکِرات لب زند. حتی از شکم مادر، پر از روحالقدس خواهد بود،
۱۶و بسیاری از قوم اسرائیل را به سوی خداوند، خدای ایشان باز خواهد گردانید.
۱۷او به روح و قدرت ایلیا، پیشاپیش خداوند خواهد آمد تا دل پدران را به سوی فرزندان، و عاصیان را به سوی حکمت پارسایان بگرداند، تا قومی آماده برای خداوند فراهم سازد.»
۱۸زکریا از فرشته پرسید: «این را از کجا بدانم؟ من مردی پیرم و همسرم نیز سالخورده است.»
۱۹فرشته پاسخ داد: «من جبرائیلم که در حضور خدا میایستم. اکنون فرستاده شدهام تا با تو سخن گویم و این بشارت را به تو رسانم.
۲۰اینک لال خواهی شد و تا روز وقوع این امر، یارای سخن گفتن نخواهی داشت، زیرا سخنان مرا که در زمان مقرر به حقیقت خواهد پیوست، باور نکردی.»
۲۱در این میان، جماعت منتظر زکریا بودند و حیران از طول توقف او در قُدس.
۲۲چون بیرون آمد، نمیتوانست با مردم سخن گوید. پس دریافتند رؤیایی در قُدس دیده است، زیرا تنها ایما و اشاره میکرد و توان سخن گفتن نداشت.
۲۳زکریا پس از پایان نوبت خدمتش، به خانۀ خود بازگشت.
۲۴چندی بعد، همسرش اِلیزابِت آبستن شد و پنج ماه خانهنشینی اختیار کرد.
۲۵اِلیزابِت میگفت: «خداوند برایم چنین کرده است. او در این روزها لطف خود را شامل حال من ساخته و آنچه را نزد مردم مرا مایۀ ننگ بود، برداشته است.»
۵۷چون زمان وضع حمل اِلیزابِت فرا رسید، پسری به دنیا آورد.
۵۸همسایگان و خویشان چون شنیدند که خداوند رحمت عظیمش را بر وی ارزانی داشته است، در شادی او سهیم شدند.
۵۹روز هشتم، برای آیینِ ختنۀ نوزاد آمدند و میخواستند نام پدرش زکریا را بر او بگذارند.
۶۰امّا مادر نوزاد گفت: «نه! نام او باید یحیی باشد.»
۶۱گفتند: «از خویشان تو کسی چنین نامی نداشته است.»
۶۲پس با اشاره، نظر پدر نوزاد را دربارۀ نام فرزندش جویا شدند.
۶۳زکریا لوحی خواست، و در برابر حیرت همگان نوشت: «نام او یحیی است!»
۶۴در دم، زبانش باز شد و دهان به ستایش خدا گشود.
۶۵ترس بر همۀ همسایگان مستولی گشت و مردم در سرتاسر کوهستان یهودیه در این باره گفتگو میکردند.
۶۶هر که این سخنان را میشنید، در دل خود میاندیشید که: «این کودک چگونه کسی خواهد شد؟» زیرا دست خداوند همراه او بود.
۶۷آنگاه پدر او، زکریا، از روحالقدس پر شد و چنین نبوّت کرد:
۶۸«متبارک باد خداوند، خدای اسرائیل، زیرا به یاری قوم خویش آمده و ایشان را رهایی بخشیده است.
۷۶و تو، ای فرزندم، پیامبر خدای متعال خوانده خواهی شد؛ زیرا پیشاپیش خداوند حرکت خواهی کرد تا راه را برای او آماده سازی،
۸۰و امّا آن کودک رشد میکرد و در روح، نیرومند میشد، و تا روز ظهور آشکارش بر قوم اسرائیل، در بیابان به سر میبرد.
یادبودها
میلاد قدیس یوحنا تعمیددهنده
The wonderful story of the Forerunner’s conception and birth is told in the first chapter of the Gospel according to Luke. Together with the Most Holy Theotokos and Christ Himself, both his conception and his birth are commemorated as Feasts of the Church. His name, Johanan in Hebrew, means “The Lord is Gracious.”
The Prologue adds: “The news of the angel’s appearing to Zacharias, of his dumbness and of the loosening of his tongue at the exact moment that he wrote ‘John’, was carried throughout all Israel, coming to Herod’s ears. So, when he sent men to kill all the infants around Bethlehem, he sent men off to Zacharias’ family house in the hills, to slay John also. But Elisabeth hid the child in good time. The king was enraged at this, and sent an executioner to the Temple to kill Zacharias (for it was then his turn to serve in the Temple again). Zacharias was killed between the court and the Temple, and his blood clotted and solidified on the paving slabs, and remained as an enduring witness against Herod. Elisabeth hid herself and the child in a cave, where she soon died. The young John remained in the wilderness alone, in the care of God and His angels.” See September 5.
مجمع قدیسان زکریا و الیزابت
شهیدان مقدس اورنتیوس, فارناکیوس, اِروس, فیرموس, فیرمینوس, کیریاکوس و لونگینوس (سده ۳)
They were all brothers, soldiers together during the reign of Maximian. During a Roman campaign against the Scythians beyond the Danube, Orentius fought in single combat with Marathom, a Scythian champion like Goliath, and slew him. The Roman commander ordered a sacrifice to the idols in thanksgiving for the victory; but Orentius and his brothers declared that they were Christians and would make no such sacrifice. In a moment, the champion of the battle became a persecuted confessor: without regard for his great victory, he and his brothers were sentenced to exile. All of them died on the way, from hunger or torture.