Orthodox Calendar

۲۳ مارس ۲۰۲۶
دوشنبه هفته پنجم روزه بزرگ

روزه بزرگ

یادبودها

  • شهید نیکون و ۱ شاگرد (۲۵۱)

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۳۷.۳۳-۳۸.۶ (ساعت ششم)

۳۳«پس خداوند دربارۀ پادشاه آشور چنین می‌فرماید: او به این شهر داخل نخواهد شد و به اینجا تیر نخواهد انداخت. با سپر به مقابل آن بر نخواهد آمد، و پشته‌ای در برابر حصار آن بر نخواهد افراشت. ۳۴بلکه از همان راه که آمده است، باز خواهد گشت. آری، خداوند می‌فرماید که او به این شهر داخل نخواهد شد. ۳۵زیرا به‌خاطر خود و به‌خاطر خدمتگزارم داوود از این شهر محافظت کرده، آن را نجات خواهم داد.» ۳۶پس فرشتۀ خداوند بیرون آمد و صد و هشتاد و پنج هزار تن از سربازان اردوگاه آشور را کشت، چنانکه بامدادان چون قوم برخاستند، جز اجساد مردگان ندیدند! ۳۷پس سنحاریب، پادشاه آشور، اردوی خود برچید و عقب نشست. او به خانه بازگشت و در نینوا ساکن شد. ۳۸روزی چون او در معبد خدای خود، نِسروک، در حال پرستش بود، پسرانش اَدرَمِلِک و شَراِصِر او را به ضرب شمشیر کشتند و به سرزمین آرارات گریختند. پس از او پسرش اِسَرحَدّون به جای وی پادشاه شد. ۱در آن ایام حِزِقیا بیمار و مُشرف به موت شد. اِشعیای نبی پسر آموص به عیادت او رفت و گفت: «خداوند چنین می‌فرماید: تدارک خانۀ خود ببین، زیرا که می‌میری و زنده نخواهی ماند.» ۲پس حِزِقیا روی به دیوار نموده، نزد خداوند چنین دعا کرد: ۳«خداوندا، تمنا دارم به یاد آوری که چگونه وفادارانه و با تمامی دل در حضورت سلوک کرده‌ام و آنچه در نظرت نیکو بوده است، به جا آورده‌ام.» پس حِزِقیا به تلخی بگریست. ۴کلام خداوند بر اِشعیا نازل شده، فرمود: ۵«برو و به حِزِقیا بگو: یهوه خدای جَدّت داوود چنین می‌گوید: دعایت را شنیدم و اشکهایت را دیدم؛ اینک پانزده سال بر عمرت می‌افزایم. ۶تو و این شهر را از دست پادشاه آشور خواهم رهانید، و از این شهر حمایت خواهم کرد.

پیدایش ۱۳.۱۲-۱۸ (نماز شامگاهی)

۱۲اَبرام در سرزمین کنعان اقامت گزید، اما لوط در شهرهای وادی ساکن شد و خیمۀ خویش را تا سُدوم نقل کرد. ۱۳اما مردمان سُدوم شریر بودند و بسیار به خداوند گناه می‌ورزیدند. ۱۴پس از آن که لوط از اَبرام جدا شد، خداوند به اَبرام گفت: «اکنون تو چشمان خویش را برافراز و از جایی که هستی به سوی شمال و جنوب و شرق و غرب بنگر، ۱۵زیرا سراسر این سرزمین را که می‌بینی تا ابد به تو و نسل تو خواهم بخشید. ۱۶نسل تو را همچون غبار زمین می‌گردانم، چنانکه اگر کسی بتواند غبار زمین را بشمارد، نسل تو را نیز می‌توان شمرد. ۱۷برخیز و در طول و عرض زمین بگرد، زیرا آن را به تو خواهم داد.» ۱۸پس اَبرام خیمۀ خود را نقل کرد و رفته، نزدیک بلوط مَمری در حِبرون ساکن شد، و در آنجا مذبحی برای خداوند بنا کرد.

امثال ۱۴.۲۷-۱۵.۴ (نماز شامگاهی)

۲۷ترس خداوند، چشمۀ حیات است تا آدمی خویشتن را از دام‌های مرگ دور بدارد. ۲۸جلالِ پادشاه در جمعیتِ بسیار است، سلطان از نبودِ مردم تباه می‌شود. ۲۹شخص دیرخشم از درک بسیار برخوردار است، اما تندخو حماقت را به نمایش می‌گذارد. ۳۰دلِ آرام به بدن حیات می‌بخشد، اما حسادت، استخوانها را می‌پوساند. ۳۱آن که بر بینوا ظلم کند، بر آفرینندۀ او اهانت می‌ورزد، اما هر که بر نیازمند شفقت کند، او را حرمت می‌دارد. ۳۲شریران از شرارتِ خود سرنگون می‌شوند، اما پارسایان را در مرگ نیز پناهی هست. ۳۳حکمت در دل شخص فهیم آشیان می‌گیرد، اما آیا در میان جاهلان شناخته شده است؟ ۳۴پارسایی، قوم را سرافراز می‌سازد، اما گناه مایۀ شرمساری هر ملتی است. ۳۵خشنودیِ پادشاه نصیب خادم عاقل است، خشم او نصیب آن که مایۀ شرمساری است. ۱جوابِ نرم خشم را برمی‌گرداند، اما سخن تند غضب را برمی‌انگیزد! ۲زبان حکیمان معرفت را دل‌انگیز می‌سازد، اما از دهان احمقان حماقت روان می‌شود. ۳چشمان خداوند همه جا هست، بر بدان و نیکان دیدبانی می‌کند. ۴زبان شفابخش، درخت حیات است، اما زبان کج، روح را در هم می‌شکند.

یادبودها

شهید نیکون و ۱ شاگرد (۲۵۱)

He was born in Neapolis (Naples) to a pagan father and a Christian mother, and became an officer in the Roman army. Though he was not baptised, his mother had secretly instructed him in the Christian faith. Once, in a battle, his company was completely surrounded by the enemy, and Nikon recalled his mother’s counseling that, whenever he was in trouble, he should make the sign of the Cross and call upon Christ. This he did, and was immediately filled with strength and resolution, so that the enemy’s army was routed. Nikon went home, openly crying out ‘Great is the God of the Christians!’ to the great joy of his mother.

He traveled secretly to Cyzicus in Asia, where the bishop Theodosius baptised him. He then entered a monastery to spend his days in prayer and study. But some years later Theodosius, who was near death, had a vision in which he was told to consecrate Nikon as his successor. He summoned Nikon from the monastery and, to the monk’s amazement, immediately ordained him a deacon, then a priest, then a bishop.

Later, bishop Nikon returned to Italy to preach the Gospel of Christ. In Naples, he found his mother still alive, and remained with her until her death. He then set out with nine disciples, former fellow-soldiers, to proclaim the Faith. Through the Saint’s grace-filled preaching and example, many more disciples were soon added to this number. At that time a great persecution of Christians was underway, and Quintinianus, ruler of that region, seized Nikon and his companions and handed them over to the torturers. One hundred ninety of Nikon’s companions perished under torture. Nikon himself was beaten, flayed, and even thrown from a high cliff, but was miraculously preserved. Finally he was slain by the sword and his body thrown in a field to be eaten by the beasts. A shepherd boy, possessed by a spirit of madness, found the body, fell on it, and was instantly healed. He told his story to some Christians, who found the body and gave it honorable burial. Saint Nikon contested during the reign of the Emperor Decius.