Orthodox Calendar

۸ فوریه ۲۰۲۶
یکشنبه پسر ولگرد

بدون روزه

یادبودها

  • شهید بزرگ تئودور استراتلاتس (۳۱۹)
  • نبی مقدس زکریا (سده ۶ ق.م)
  • قدیس ساباس دوم, اسقف اعظم صربستان (۱۲۷۱)

خوانش‌های کتاب مقدس

مرقس ۱۶.۱-۸ (انجیل دوم صبحگاهی)

۱چون روز شَبّات گذشت، مریم مَجدَلیّه و سالومه و مریم، مادر یعقوب، حنوط خریدند تا بروند و بدن عیسی را تدهین کنند. ۲پس در نخستین روز هفته، سحرگاهان، هنگام طلوع آفتاب، به سوی مقبره روانه شدند. ۳آنها به یکدیگر می‌گفتند: «چه کسی سنگ را برای ما از جلوی مقبره خواهد غلتانید؟» ۴امّا چون نگریستند، دیدند آن سنگ که بسیار بزرگ بود، از جلوی مقبره به کناری غلتانیده شده است. ۵چون وارد مقبره شدند، جوانی را دیدند که بر سمت راست نشسته بود و ردایی سفید بر تن داشت. از دیدن او هراسان شدند. ۶جوان به ایشان گفت: «مترسید. شما در جستجوی عیسای ناصری هستید که بر صلیبش کشیدند. او برخاسته است؛ اینجا نیست. جایی که پیکر او را نهاده بودند، بنگرید. ۷حال، بروید و به شاگردان او و به پطرس بگویید که او پیش از شما به جلیل می‌رود؛ در آنجا او را خواهید دید، چنانکه پیشتر به شما گفته بود.» ۸پس زنان بیرون آمده، از مقبره گریختند، زیرا لرزه بر تنشان افتاده بود و حیران بودند. آنها به هیچ‌کس چیزی نگفتند، چرا که می‌ترسیدند.

اول قرنتیان ۶.۱۲-۲۰ (رساله)

۱۲«همه چیز بر من جایز است،» امّا همه چیز مفید نیست. «همه چیز بر من رواست،» امّا نمی‌گذارم چیزی بر من تسلط یابد. ۱۳«خوراک برای شکم است و شکم برای خوراک، و خدا، هم این و هم آن را از میان بر خواهد داشت.» امّا بدن برای بی‌عفتی نیست، بلکه برای خداوند است و خداوند نیز برای بدن، ۱۴و خدا به نیروی خود، هم خداوند را برخیزانید و هم ما را بر خواهد خیزانید. ۱۵آیا نمی‌دانید که بدنهای شما اعضای مسیح است؟ آیا اعضای مسیح را برگیرم و آنها را اعضای فاحشه‌ای گردانم؟ هرگز! ۱۶آیا نمی‌دانید کسی که با فاحشه‌ای می‌پیوندد، با او یک تن می‌شود؟ زیرا نوشته شده است: «آن دو یک تن خواهند شد.» ۱۷امّا آن که با خداوند می‌پیوندد، با او یک روح است. ۱۸از بی‌عفتی بگریزید! هر گناه دیگر که انسان مرتکب شود بیرون از بدن اوست، امّا کسی که مرتکب بی‌عفتی می‌شود، نسبت به بدن خود گناه می‌کند. ۱۹آیا نمی‌دانید که بدن شما معبد روح‌القدس است که در شماست و او را از خدا یافته‌اید، و دیگر از آنِ خود نیستید؟ ۲۰به بهایی خریده شده‌اید، پس خدا را در بدن خود تجلیل کنید.

لوقا ۱۵.۱۱-۳۲ (انجیل)

۱۱سپس ادامه داد و فرمود: «مردی را دو پسر بود. ۱۲روزی پسر کوچک به پدر خود گفت: ”ای پدر، سهمی را که از دارایی تو به من خواهد رسید، اکنون به من بده.“ پس پدر دارایی خود را بین آن دو تقسیم کرد. ۱۳پس از چندی، پسر کوچکتر آنچه داشت گرد آورد و راهی دیاری دوردست شد و ثروت خویش را در آنجا به عیاشی بر ‌باد داد. ۱۴چون هر چه داشت خرج کرد، قحطی شدید در آن دیار آمد و او سخت به تنگدستی افتاد. ۱۵از این رو، خدمتگزاریِ یکی از مردمان آن سامان را پیشه کرد، و او وی را به خوکبانی در مزرعۀ خویش گماشت. ۱۶پسر آرزو داشت شکم خود را با خوراک خوکها سیر کند، امّا هیچ‌کس به او چیزی نمی‌داد. ۱۷سرانجام به خود آمد و گفت: ”ای بسا کارگران پدرم خوراک اضافی نیز دارند و من اینجا از فرط گرسنگی تلف می‌شوم. ۱۸پس برمی‌خیزم و نزد پدر می‌روم و می‌گویم: ’پدر، به آسمان و به تو گناه کرده‌ام. ۱۹دیگر شایسته نیستم پسرت خوانده شوم. با من همچون یکی از کارگرانت رفتار کن.“‘ ۲۰«پس برخاست و راهی خانۀ پدر شد. امّا هنوز دور بود که پدرش او را دیده، دل بر وی بسوزاند و شتابان به سویش دویده، در آغوشش کشید و غرق بوسه‌اش کرد. ۲۱پسر گفت: ”پدر، به آسمان و به تو گناه کرده‌ام. دیگر شایسته نیستم پسرت خوانده شوم.“ ۲۲امّا پدر به خدمتکارانش گفت: ”بشتابید! بهترین جامه را بیاورید و به او بپوشانید. انگشتری بر انگشتش و کفش به پاهایش کنید. ۲۳گوسالۀ پرواری آورده، سر ببرید تا بخوریم و جشن بگیریم. ۲۴زیرا این پسر من مرده بود، زنده شد؛ گم شده بود، یافت شد!“ پس به جشن و سرور پرداختند. ۲۵«و امّا پسر بزرگتر در مزرعه بود. چون به خانه نزدیک شد و صدای رقص و آواز شنید، ۲۶یکی از خدمتکاران را فرا خواند و پرسید: ”چه خبر است؟“ ۲۷خدمتکار پاسخ داد: ”برادرت آمده و پدرت گوسالۀ پرواری سر بریده، زیرا پسرش را به سلامت بازیافته است.“ ۲۸چون این را شنید، برآشفت و نخواست به خانه درآید. پس پدر بیرون آمد و به او التماس کرد. ۲۹امّا او در جواب پدر گفت: ”اینک سالهاست تو را چون غلامان خدمت کرده‌ام و هرگز از فرمانت سر نپیچیده‌ام. امّا تو هرگز حتی بزغاله‌ای به من ندادی تا با دوستانم ضیافتی به پا کنم. ۳۰و حال که این پسرت بازگشته است، پسری که دارایی تو را با روسپیها بر باد داده، برایش گوسالۀ پرواری سر بریده‌ای!“ ۳۱پدر گفت: ”پسرم، تو همواره با من هستی، و هرآنچه دارم، مال توست. ۳۲امّا اکنون باید جشن بگیریم و شادی کنیم، زیرا این برادر تو مرده بود، زنده شد؛ گم شده بود، یافت شد!“‌»

یادبودها

شهید بزرگ تئودور استراتلاتس (۳۱۹)

He was a renowned commander in the Imperial army, and dwelt in Heraclea of Pontus. The Emperor Licinius heard of Theodore’s fame as an officer, and also that he was a devout Christian; the Emperor determined to visit the general, officially to honor him, but secretly to turn him from Christ.

When the Emperor came to Heraclea, Saint Theodore met him with all honor, and the Emperor in turn praised him for his service to the state. Licinius then publicly bade Theodore make sacrifice to the gods. Theodore asked that he be given the most venerable gods, made of gold and silver, to attend upon at home, and promised that the following day he would return and honor them before the people. The Emperor, thinking that he had succeeded in restoring Theodore to paganism, gladly agreed.

That night the Saint smashed all the idols he had taken home, and distributed the gold and silver pieces to the poor. When this was discovered, Theodore gladly admitted his deed and confessed Christ boldly. The Emperor, in a fury, had the Saint subjected to many tortures, then crucified. On the cross, he was subject to further torments and mutilations: parts of his body were cut off, his eyes put out, and he was shot with arrows, finally being left on the cross for dead. The next day Licinius sent men to cast his body into the sea, but to their amazement they found the Saint alive, his body perfectly intact. Through this, many spectators and some of the Emperor’s own men turned to Christ. Seeing that the Saint, far from renouncing Christ, was leading others to Him, the Emperor promptly had him beheaded. His holy relics were returned to his family home in Euchaita, where they worked so many miracles that the town came to be known as Theodoropolis.

نبی مقدس زکریا (سده ۶ ق.م)

He was among those who returned to Jerusalem from the Babylonian captivity, following the decree of Cyrus in 538 BC. With the Prophet Haggai (December 16) he began to prophesy in Jerusalem in 520, to encourage the Jews to return to their task of rebuilding the Temple, which they had given up in discouragement. His prophetic ministry is described both in the Book of Ezra and in the Old Testament book that bears his name. His prophecies, in addition to speaking to the situation in which he lived, are replete with prophecies of the coming, and second coming, of Christ. His name means “The Lord is renowned.” Sozomen’s Ecclesiastical History reports that under the Emperor Honorius, Zacharias’ holy relics were discovered by divine revelation in Palestine, and were found to be incorrupt.

قدیس ساباس دوم, اسقف اعظم صربستان (۱۲۷۱)

He was the son of St Stephen the First- Crowned King of Serbia (September 24), and the nephew of St Sabbas (Sava) (January 14), the first Archbishop of Serbia. Like his uncle, he became a monk at the monastery of Chilandar on Mt Athos, where he zealously lived the ascetical life until he was elected Bishop of Zachounios, then Archbishop of Serbia. He fell asleep in peace in 1271, having shepherded his flock with love and wisdom. His holy relics are in the monastery of Pech.