Orthodox Calendar

۲۸ فوریه ۲۰۲۶
شنبه اول روزه بزرگ

روزه بزرگ — شراب و روغن مجاز است

اعیاد

  • قدیس تئودور تیرو (سرباز)

یادبودها

  • مبارک نیکلاس پسکوف, دیوانه برای مسیح (۱۵۷۶)
  • قدیس باسیل معترف (۱۷۵۱)

خوانش‌های کتاب مقدس

عبرانیان ۱.۱-۱۲ (رساله)

۱در گذشته، خدا بارها و از راههای گوناگون به واسطۀ پیامبران با پدران ما سخن گفت، ۲امّا در این ایام آخر به واسطۀ پسر خود با ما سخن گفته است، پسری که او را وارث همه چیز مقرر داشت و به واسطۀ او جهان را آفرید. ۳او فروغِ جلالِ خدا و مظهر کامل ذات اوست، و همه چیز را با کلام نیرومند خود نگاه می‌دارد. او پس از پاک کردن گناهان، به دست راست مقام کبریا در عرش برین بنشست. ۴پس به همان اندازه که نامی برتر از فرشتگان به میراث بُرد، از مقامی والاتر از آنها نیز برخوردار شد. ۵زیرا خدا تا کنون به کدام‌یک از فرشتگان گفته است: «تو پسر من هستی؛ امروز من تو را مولود ساخته‌ام»؟ و یا: «من او را پدر خواهم بود، و او مرا پسر» ؟ ۶بلکه آن هنگام نیز که فرزند ارشد را به جهان می‌آورَد، می‌فرماید: «همۀ فرشتگان خدا او را بپرستند.» ۷حال آنکه دربارۀ فرشتگان می‌گوید: «فرشتگانش را بادها می‌سازد، و خادمانش را شعله‌های آتش.» ۸امّا دربارۀ پسر می‌گوید: «ای خدا، تخت سلطنت تو جاودانه است؛ عصای پادشاهی تو عصای عدل و انصاف است. ۹تو پارسایی را دوست می‌داری و شرارت را دشمن؛ از این رو خدا، خدای تو، تو را بیش از همقطارانت به روغن شادمانی مسح کرده است.» ۱۰و نیز می‌فرماید: «تو، ای خداوند، در آغازْ بنیان زمین را نهادی، و آسمانها صنعت دستان توست! ۱۱آنها از میان می‌روند، امّا تو بر‌جا می‌مانی! آنها همه چون جامهْ مندرس خواهند شد! ۱۲آنها را چون ردایی در هم خواهی پیچید، و بسان جامه‌ای جایگزین خواهند شد. امّا تو همان هستی، و سالهای تو را پایانی نیست!»

دوم تیموتائوس ۲.۱-۱۰ (رساله, قدیس تئودور)

۱پس تو ای فرزندم، در فیضی که در مسیحْ عیسی است نیرومند شو، ۲و آنچه را که در حضور گواهان بسیار از من شنیدی، به مردمان امینی بسپار که از عهدۀ آموزش دیگران نیز برآیند. ۳همچون سربازِ شایستۀ مسیحْ عیسی، در تحمّل رنجها سهیم باش. ۴هیچ‌کس به هنگام سربازی، خود را گرفتار مشغولیتهای زندگی نمی‌سازد، چرا که خواهان جلب خشنودی فرماندۀ خویش است. ۵به همین‌سان، ورزشکاری که هماوردی می‌کند، تاج پیروزی را دریافت نخواهد کرد، اگر به قانونْ هماوردی نکرده باشد. ۶آن که باید نخست از محصول نصیب ببرد، کشاورزی است که محنت کشیده است. ۷به آنچه می‌گویم بیندیش، که خداوند تو را در فهم همۀ اینها بصیرت خواهد بخشید. ۸عیسی مسیح را به خاطر دار که از نسل داوود بود و از مردگان برخاست؛ این است انجیل من، ۹که به‌خاطرش در رنجم، تا بدان حد که چون مجرمان به زنجیرم کشیده‌اند. امّا کلام خدا در زنجیر نیست. ۱۰پس همه چیز را به‌خاطر برگزیدگان تحمل می‌کنم تا آنان نیز نجاتی را که در مسیحْ عیساست، با جلال جاودانی به دست آورند.

مرقس ۲.۲۳-۳.۵ (انجیل)

۲۳در یکی از روزهای شَبّات، عیسی از میان مزارع گندم می‌گذشت و شاگردانش در حین رفتن، شروع به چیدن خوشه‌های گندم کردند. ۲۴فَریسیان به او گفتند: «چرا شاگردانت کاری انجام می‌دهند که در روز شَبّات جایز نیست؟» ۲۵پاسخ داد: «مگر تا به حال نخوانده‌اید که داوود چه کرد آنگاه که خود و یارانش محتاج و گرسنه بودند؟ ۲۶او در زمان اَبیّاتار، کاهن اعظم، به خانۀ خدا درآمد و نان حضور را خورد و به یارانش نیز داد، هرچند خوردن آن تنها برای کاهنان جایز است.» ۲۷آنگاه به ایشان گفت: «شَبّات برای انسان مقرر شده، نه انسان برای شَبّات. ۲۸بنابراین، پسر انسان حتی صاحب شَبّات است.» ۱عیسی بار دیگر به کنیسه درآمد. در آنجا مردی بود که یک دستش خشک شده بود. ۲برخی عیسی را زیر نظر داشتند تا اگر در روز شَبّات آن مرد را شفا بخشد، بهانه‌ای برای اتهام زدن به او بیابند. ۳عیسی به مردی که دستش خشک شده بود گفت: «در برابر همه بایست.» ۴آنگاه از ایشان پرسید: «آیا در روز شَبّات نیکی کردن جایز است یا بدی کردن؟ جان کسی را نجات دادن یا کشتن؟» امّا آنان خاموش ماندند. ۵عیسی، خشمگین به کسانی که پیرامونش بودند نگریست و غمگین از سنگدلی ایشان، به آن مرد گفت: «دستت را دراز کن.» او دست خود را دراز کرد و دستش سالم شد.

یوحنا ۱۵.۱۷-۱۶.۲ (انجیل, قدیس تئودور)

۱۷حکم من به شما این است که یکدیگر را محبت کنید. ۱۸«اگر دنیا از شما نفرت دارد، به یاد داشته باشید که پیش از شما از من نفرت داشته است. ۱۹اگر به دنیا تعلّق داشتید، دنیا شما را چون کسان خود دوست می‌داشت. امّا چون به دنیا تعلّق ندارید، بلکه من شما را از دنیا برگزیده‌ام، دنیا از شما نفرت دارد. ۲۰کلامی را که به شما گفتم، به یاد داشته باشید: ”بنده از ارباب خود بزرگتر نیست.“ اگر مرا آزار رسانیدند، با شما نیز چنین خواهند کرد؛ و اگر کلام مرا نگاه داشتند، کلام شما را نیز نگاه خواهند داشت. ۲۱امّا این همه را به سبب نام من با شما خواهند کرد، زیرا فرستندۀ مرا نمی‌شناسند. ۲۲اگر نیامده و با ایشان سخن نگفته بودم، گناه نمی‌داشتند؛ امّا اکنون دیگر عذری برای گناهشان ندارند. ۲۳کسی که از من نفرت داشته باشد، از پدر من نیز نفرت دارد. ۲۴اگر در میان آنان کارهایی نکرده بودم که جز من هیچ‌کس نکرده است، گناه نمی‌داشتند؛ امّا اکنون، با اینکه آن کارها را دیده‌اند، هم از من و هم از پدرم نفرت دارند. ۲۵این‌گونه، کلامی که در تورات خودشان آمده است به حقیقت می‌پیوندد که: ”بی‌سبب از من نفرت داشتند.“ ۲۶«امّا چون آن مدافع که از نزد پدر برای شما می‌فرستم بیاید، یعنی روحِ راستی که از پدر صادر می‌شود، او خودْ دربارۀ من شهادت خواهد داد، ۲۷و شما نیز شهادت خواهید داد، زیرا از آغاز با من بوده‌اید. ۱«این چیزها را به شما گفتم تا نلغزید. ۲شما را از کنیسه‌ها اخراج خواهند کرد و حتی زمانی می‌رسد که هر که شما را بکشد، می‌پندارد که خدا را خدمت کرده است.

یادبودها

مبارک نیکلاس پسکوف, دیوانه برای مسیح (۱۵۷۶)

“A rare fearlessness is a characteristic of fools for Christ. Blessed Nicholas ran through the streets of Pskov, pretending madness, rebuking people for their secret sins and foretelling what would happen to them. When Tsar Ivan the Terrible entered Pskov, the whole town was in fear and dread of the terrible Tsar… The Tsar, learning about this blessed man, who and what he was, visited him in his tiny room. [Ivan was a great lover of external piety.] It was the first week of the Great Fast. Hearing that the Tsar was coming to visit him, Nicholas found a piece of raw meat and, when the Tsar entered his cell, Nicholas bowed and offered the meat to the Tsar. ‘Eat, little Ivan, eat!’ The terrible Tsar answered him furiously: ‘I am a Christian, and do not eat meat in the Fast.’ Then the man of God retorted, ‘You do that and worse; you feed on men’s flesh and blood, forgetting not only the Fast but God as well.’ This lecture entered deeply into the heart of Tsar Ivan, and he immediately left Pskov in shame, having intended to wreak great slaughter there.” (Prologue)

قدیس باسیل معترف (۱۷۵۱)

This pious and beautiful maiden lived in a village near Thessalonica. One day a Janissary, come to collect taxes, laid eyes on her and was struck by lust. When she refused his advances, the wicked official brought her before the judge in Thessalonica and, using other soldiers as false witnesses, said that she had agreed to marry him and to convert to Islam. To all these claims Kyranna replied, ‘I am a Christian, and I have no bridegroom but Christ, to whom I have offered my maidenhood as a dowry. Him I love and for Him I am ready to shed my blood! That is my answer; expect no other from me.’ Having said this, she ‘enclosed herself in silence’ (Synaxarion) and would testify no more. She was cast into prison, where she was tormented and finally beaten to death by her jailer. When she died, a divine Light surrounded her and illumined the entire prison. When news of the miracle spread, the shamed Turkish officials handed over her body to Christians, who laid it to rest outside the city.