Orthodox Calendar

۱۷ فوریه ۲۰۲۶
سه‌شنبه هفته پنیرخوری

روزه — روزه گوشت

یادبودها

  • شهید بزرگ تئودور تیرو

خوانش‌های کتاب مقدس

یهودا ۱-۱۰ (رساله)

۱از یهودا، خادم عیسی مسیح و برادر یعقوب، به فراخواندگانی که در خدای پدر، محبوبند، و برای عیسی مسیح محفوظ نگاه داشته شده‌اند: ۲رحمت و سلامتی و محبت، به‌فزونی بر شما باد. ۳ای عزیزان، گرچه اشتیاق بسیار داشتم تا دربارۀ نجاتی که در آن سهیم هستیم به شما بنویسم، امّا لازم دیدم با نوشتن این چند خط، شما را به ادامۀ مجاهده در راه ایمانی برانگیزم که یک بار برای همیشه به مقدسین سپرده شده است. ۴زیرا برخی کسان که محکومیتشان از دیرباز رقم خورده، مخفیانه در میان شما رخنه کرده‌اند. اینان خدانشناسانی هستند که فیض خدای ما را به جواز ارتکاب فجور بدل می‌کنند و عیسی مسیح، یگانه سرور و خداوند ما را انکار می‌نمایند. ۵با آنکه شما یک بار از این همه آگاهی یافته‌اید، می‌خواهم یادآور شوم که خداوند قوم خود را از سرزمین مصر رهانید، امّا زمانی دیگر آنان را که ایمان نداشتند، هلاک کرد. ۶او فرشتگانی را نیز که مقام والای خود را حفظ نکردند، بلکه منزلگاه مناسب خویش را ترک گفتند، به زنجیرهای ابدی کشیده و برای محاکمه در آن روز عظیم، در تاریکی مطلق نگاه داشته است. ۷به همین گونه، سُدوم و عَمورَه و شهرهای اطراف، که همانند آنان بی‌عفتی کردند و در پی شهوات غیرطبیعی رفتند، با تحمّل مجازاتِ آتش ابدی، چون درس عبرت مقرر گشتند. ۸با این همه، به گونه‌ای مشابه، این کسان نیز بر پایۀ خوابهایی که می‌بینند بدنهای خویش را نجس می‌سازند و اقتدار خداوند را رد می‌کنند و به بزرگان آسمانی اهانت می‌ورزند. ۹حال آنکه حتی میکائیل، فرشتۀ اعظم، آنگاه که با ابلیس دربارۀ جسد موسی مجادله می‌کرد، جرأت نکرد خودْ او را به سبب اهانت محکوم کند، بلکه فقط گفت: «خداوند، تو را توبیخ فرماید!» ۱۰امّا اینان به آنچه از آن شناختی ندارند اهانت می‌ورزند، حال آنکه آنچه همچون حیوانات بی‌شعور از روی غریزه می‌فهمند، همان باعث هلاکتشان خواهد شد.

لوقا ۲۲.۳۹-۴۲, ۴۵-۲۳.۱ (انجیل)

۳۹سپس عیسی بیرون رفت و بنا‌ به عادت، راهی کوه زیتون شد و شاگردانش نیز از پی او رفتند. ۴۰چون به آن مکان رسیدند، به ایشان گفت: «دعا کنید تا در آزمایش نیفتید.» ۴۱سپس به مسافت پرتاب سنگی از آنها کناره گرفت و زانو زده، چنین دعا کرد: ۴۲«ای پدر، اگر ارادۀ توست، این جام را از من دور کن؛ امّا نه خواست من، بلکه ارادۀ تو انجام شود.» ۴۵چون از دعا برخاست و نزد شاگردان بازگشت، دید از فرط اندوه خفته‌اند. ۴۶به ایشان گفت: «چرا در خوابید؟ برخیزید و دعا کنید تا در آزمایش نیفتید.» ۴۷هنوز سخن می‌گفت که گروهی از راه رسیدند. یهودا، یکی از آن دوازده تن، آنان را هدایت می‌کرد. او به عیسی نزدیک شد تا وی را ببوسد، ۴۸امّا عیسی به او گفت: «ای یهودا، آیا پسر انسان را با بوسه تسلیم می‌کنی؟» ۴۹چون پیروان عیسی دریافتند چه روی می‌دهد، گفتند: «ای سرور ما، شمشیرهایمان را بَرکشیم؟» ۵۰و یکی از آنان غلام کاهن اعظم را به شمشیر زد و گوش راستش را برید. ۵۱امّا عیسی گفت: «دست نگاه دارید!» و گوش آن مرد را لمس کرد و شفا داد. ۵۲سپس خطاب به سران کاهنان و فرماندهان نگهبانان معبد و مشایخی که برای گرفتار کردن او آمده بودند، گفت: «مگر من راهزنم که با چماق و شمشیر به سراغم آمده‌اید؟ ۵۳هر روز در معبد با شما بودم، و دست بر من دراز نکردید. امّا این ساعتِ شماست و قدرت تاریکی.» ۵۴سپس او را گرفتند و به خانۀ کاهن اعظم بردند. پطرس دورادور از پی ایشان می‌رفت. ۵۵در میانۀ صحنِ خانه، آتشی روشن بود و جمعی گرد آن نشسته بودند. پطرس نیز در میان آنان بنشست. ۵۶در این هنگام، کنیزی او را در روشنایی آتش دید و به او خیره شده گفت: «این مرد نیز با او بود.» ۵۷امّا او انکار کرد و گفت: «ای زن، او را نمی‌شناسم.» ۵۸کمی بعد، کسی دیگر او را دید و گفت: «تو نیز یکی از آنهایی.» پطرس در پاسخ گفت: «ای مرد، من از آنها نیستم.» ۵۹ساعتی گذشت و کسی دیگر به تأکید گفت: «بی‌گمان این مرد نیز با او بود، زیرا جلیلی است.» ۶۰پطرس در پاسخ گفت: «ای مرد، نمی‌دانم چه می‌گویی.» هنوز سخن می‌گفت که خروس بانگ زد. ۶۱آنگاه خداوند روی گرداند و به پطرس نگاه کرد، و پطرس سخن او را به یاد آورد که گفته بود: «امروز پیش از بانگ خروس، سه بار مرا انکار خواهی کرد.» ۶۲پس بیرون رفت و به تلخی بگریست. ۶۳آنان که عیسی را در میان داشتند، او را استهزا کرده، می‌زدند، ۶۴و چشمان او را بسته، می‌گفتند: «نبوّت کن و بگو چه کسی تو را می‌زند؟» ۶۵و ناسزاهای بسیارِ دیگر به او می‌گفتند. ۶۶چون صبح شد، شورای مشایخ قوم، یعنی سران کاهنان و علمای دین، تشکیل جلسه دادند و عیسی را به حضور فرا خواندند. ۶۷گفتند: «اگر تو مسیحی، به ما بگو.» پاسخ داد: «اگر بگویم، سخنم را باور نخواهید کرد، ۶۸و اگر از شما بپرسم، پاسخم نخواهید داد. ۶۹امّا از این پس، پسر انسان به دست راست قدرت خدا خواهد نشست.» ۷۰همگی گفتند: «پس آیا تو پسر خدایی؟» در پاسخ گفت: «شما خود گفتید که هستم.» ۷۱پس گفتند: «دیگر چه نیازی به شهادت است؟ خود از زبانش شنیدیم.‌» ۱آنگاه همۀ شورا برخاستند و او را نزد پیلاتُس بردند

یادبودها

شهید بزرگ تئودور تیرو

The Greek Tyron means “conscript.” This holy Martyr of Christ came from Pontus and was a Roman legionary during Maximian’s persecution (ca. 303). Though he had been a Christian since childhood, he kept his faith secret while in the army. While his cohort was stationed near a town called Euchaita, he learned that the people there were being terrorized by a dragon which lived in the neighboring forest. He set off to face the dragon, praying to God that the outcome of the contest would be a sign to him of whether the time had come to offer himself for martyrdom. He found the fire-spitting monster and, arming himself with the sign of the Cross, drove his spear through its head and killed it.

His success convinced him that, having vanquished this fleshly dragon, he was ready to vanquish the spiritual dragon, the Devil. When the commander of his camp next ordered a sacrifice to the Gods, Theodore boldly refused, saying “I am a Christian!” Further, he encouraged the other Christians in his company to do the same. That night he went to a nearby pagan temple of Rhea, mother of the gods, and burned it down. He was seen by the caretaker of the temple and was brought unresisting to the governor Publius. Theodore was thrown into a solitary dungeon cell; there he refused bread and water, saying that Christ had promised him food from heaven. He spent his time there chanting hymns with the angels, so that the guards were convinced that other Christians had somehow joined him in his cell.

When all argument, cajolery, bribery and threat had failed to turn the soldier from Christ, the governor resorted to torture, subjecting the Saint to terrible mutilations; but when Theodore endured them calmly and resolutely, the governor began to fear that his example would encourage other Christians, and ordered that he be burned. Taken to the stake, the Martyr walked freely into the flames, where he gave back his soul to God. When his body was ransomed and taken from the ashes by a pious Christian, it was found to be untouched. A church was built in Euchaita in honor of the Martyr; many pilgrims came there for the healing of soul and body.

In 361, the Emperor Julian the Apostate ordered the Prefect of Constantinople to have all foods in the marketplaces sprinkled with blood of animals sacrificed to the pagan gods during the first week of Lent, so that Christians would be unable to escape contact with idolatry. But St Theodore appeared in a vision to Patriarch Eudoxius (360-364), warned him of the plan and told him to instruct his flock not to buy any food in the marketplace, but to eat kolyva made from boiled wheat grains. So, through the Saint’s intervention, the people were preserved from the stain of idolatry. Ever since, the Church has commemorated the miracle on the first Saturday of Great Lent. Since that time kolyva has come to be offered also in honor of the Saints and in memory of the departed. The whole grain represents the body, sown corruptible, which will be raised incorruptible (2 Cor. 15:37); it is usually sweetened with honey to signify the delights of Paradise.