Orthodox Calendar

۱۸ سپتامبر ۲۰۲۵
پنجشنبه هفته پانزدهم بعد از پنطیکاست

بدون روزه

یادبودها

  • قدیس اِومنس، اسقف گورتینا
  • قدیس آریادنه فریگیا (سده ۲)

خوانش‌های کتاب مقدس

غلاطیان ۳.۲۳-۴.۵ (رساله)

۲۳ما پیش از آمدن ایمان، تحت مراقبت شریعت به سر می‌بردیم و تا ظهور ایمان در بند نگاه داشته می‌شدیم. ۲۴پس شریعت مربی ما شد تا زمانی که مسیح بیاید و به وسیلۀ ایمان پارسا شمرده شویم. ۲۵امّا اکنون که ایمان آمده، دیگر زیر دستِ آن مربی نیستیم. ۲۶زیرا در مسیحْ عیسی، شما همه به واسطۀ ایمان، پسران خدایید. ۲۷چرا که همگی شما که در مسیح تعمید یافتید، مسیح را در بر کردید. ۲۸دیگر نه یهودی معنی دارد نه یونانی، نه غلام نه آزاد، نه مرد نه زن، زیرا شما همگی در مسیحْ عیسی یکی هستید. ۲۹و حال اگر شما از آنِ مسیح هستید، پس نسل ابراهیم‌اید و بنا بر وعده، وارثان نیز هستید. ۱باری سخن من این است: تا زمانی که وارث صغیر است، با غلام فرقی ندارد، هرچند مالک همه چیز باشد. ۲و تا زمانی که پدرش تعیین کرده است زیر دست قیّمان و وکلاست. ۳در مورد ما نیز به همین‌گونه است: تا زمانی که ما صغیر بودیم، در غلامی اصول ابتدایی دنیا به سر می‌بردیم. ۴امّا چون زمان مقرر به کمال فرا رسید، خدا پسر خود را فرستاد که از زنی زاده شد و زیر شریعت به دنیا آمد، ۵تا آنان را که زیر شریعت بودند بازخرید کند، و بدین‌گونه ما مقام پسرخواندگی را به دست آوریم.

مرقس ۶.۳۰-۴۵ (انجیل)

۳۰و امّا رسولان نزد عیسی گرد آمدند و آنچه کرده و تعلیم داده بودند به او بازگفتند. ۳۱عیسی به ایشان گفت: «با من به خلوتگاهی دورافتاده بیایید و اندکی بیارامید.» زیرا آمد و رفت مردم چندان بود که مجال نان خوردن هم نداشتند. ۳۲پس تنها، با قایق عازم مکانی دورافتاده شدند. ۳۳امّا به هنگام عزیمت، گروهی بسیار ایشان را دیدند و شناختند. پس مردم از همۀ شهرها پای پیاده به آن محل شتافتند و پیش از ایشان به آنجا رسیدند. ۳۴چون عیسی از قایق پیاده شد، جمعیتی بی‌شمار دید و دلش بر حال آنان به رحم آمد، زیرا همچون گوسفندانی بی‌شبان بودند. پس به تعلیم آنان پرداخت و چیزهای بسیار به ایشان آموخت. ۳۵نزدیک غروب، شاگردان نزدش آمدند و گفتند: «اینجا مکانی است دورافتاده و دیروقت نیز هست. ۳۶مردم را روانه کن تا به روستاها و مزارع اطراف بروند و برای خود خوراک بخرند.» ۳۷عیسی در جواب فرمود: «شما خود به ایشان خوراک دهید.» گفتند: «آیا می‌خواهی برویم و دویست دینار نان بخریم و به آنها بدهیم تا بخورند؟» ۳۸فرمود: «چند نان دارید؟ بروید و تحقیق کنید.» پس پرس و جو کردند و گفتند: «پنج نان و دو ماهی.» ۳۹آنگاه به شاگردان خود فرمود تا مردم را دسته دسته بر سبزه‌ها بنشانند. ۴۰بدین‌گونه مردم در دسته‌های صد، و پنجاه نفری بر زمین نشستند. ۴۱آنگاه پنج نان و دو ماهی را برگرفت و به آسمان نگریسته، برکت داد. سپس نانها را پاره کرد و به شاگردان خود داد تا پیش مردم بگذارند؛ دو ماهی را نیز میان همه تقسیم کرد. ۴۲همه خوردند و سیر شدند، ۴۳و از خرده‌های نان و ماهی، دوازده سبدِ پر برگرفتند. ۴۴شمار مردانی که نان خوردند پنج هزار بود. ۴۵عیسی بی‌درنگ شاگردان خود را بر آن داشت تا در همان حال که او مردم را مرخص می‌کرد، سوار قایق شوند و پیش از او به بِیت‌صِیْدا در آن سوی دریا بروند.

یادبودها

قدیس اِومنس، اسقف گورتینا

“He gave himself to Christ with his whole heart from his youth, freeing himself from two heavy burdens: the burden of riches and the burden of the flesh. He freed himself from the first by giving away all his goods to the poor and needy, and from the latter by strict fasting. He thus healed himself and was able to heal others. Passionless and filled with the grace of the Holy Spirit, Eumenius shone with a radiance that could not be hidden, as it is written: ‘A city set on a hill cannot be hid’ (Matt. 5:14), and so holy Eumenius could not be hidden from the world. Seeing him, the people chose him as their bishop in Gortyna. As a bishop, he governed Christ’s flock as a good shepherd. He was a father to the poor, riches to the needy, consolation to the sad, healing to the sick and a marvellous wonder-worker. He worked many miracles by his prayers: he killed a poisonous snake, drove out demons, healed many of the sick, and did this not only in his home city but in Rome and in the Thebaid. In the Thebaid, he brought rain from God in a time of drought, and there finally finished his earthly course and entered into the eternal presence of his Lord. He lived and worked in the seventh century.” (Prologue)

قدیس آریادنه فریگیا (سده ۲)

She lived during the reign of the Emperor Hadrian in the town of Promisea in Phrygia. Though a Christian, she was the slave of a pagan nobleman named Tertullus. To celebrate his son’s birthday, Tertullus ordered his entire household to come to a pagan temple and make sacrifice to the idols; but Ariadne stayed home, praying to the only true God. This infuriated Tertullus, who beat her, threw her in prison, then drove her from his house. He quickly changed his mind and sent his servants to bring her back. When Ariadne saw her persecutors drawing near, she knelt by a large rock and prayed. The rock split open and hid her. At this point, the Synaxarion says that Angels bearing spears appeared around the rock and drove her pursuers away. The Prologue says that the servants, unable to find Ariadne, quarrelled among themselves, came to blows, and died at one another’s hands.