Orthodox Calendar

۷ اوت ۲۰۲۵
پنجشنبه هفته نهم بعد از پنطیکاست

روزه رقاد والده خدا

یادبودها

  • شهید دومتیوس ایرانی (۳۶۳) و دو شاگردش
  • شهیدان مقدس مارینوس سرباز و آستریوس سناتور (۲۶۰)
  • پدر مقدس ما یا (هوروس) تِبائید (۳۹۰)
  • پدر مقدس ما پیمن بسیار-بیمار (۱۱۱۰)

خوانش‌های کتاب مقدس

اول قرنتیان ۱۴.۶-۱۹ (رساله)

۶حال ای برادران، اگر من نزد شما بیایم و به زبانهای غیر سخن بگویم، چه نفعی به شما خواهم رسانید، مگر اینکه مکاشفه یا معرفت یا نبوّت یا تعلیمی برایتان داشته باشم؟ ۷حتی سازهای بی‌جانی چون نی و چنگ اگر نواهای مشخص بر نیاورند، چگونه می‌توان تشخیص داد چه آهنگی نواخته می‌شود؟ ۸اگر شیپور آوای مشخص ندهد، چه کسی مهیای جنگ می‌شود؟ ۹در مورد شما نیز چنین است. اگر به زبان خود کلماتی مفهوم نگویید، چگونه می‌توان فهمید که چه می‌گویید؟ در آن صورت، بدین می‌مانَد که با هوا سخن بگویید. ۱۰بی‌شک در جهان انواع زبانها وجود دارد، امّا هیچ‌یک بی‌معنی نیست. ۱۱پس من اگر نتوانم معنی گفتار دیگری را بفهمم، نسبت به او بیگانه‌ام و او نیز نسبت به من. ۱۲در مورد شما نیز چنین است. از آنجا که مشتاق تجلیات روح هستید، بکوشید که در بنای کلیسا ترقّی کنید. ۱۳از این رو، آن که به زبان غیر سخن می‌گوید باید دعا کند تا گفتار خود را ترجمه نماید. ۱۴زیرا اگر من به زبانِ غیر دعا کنم، روحم دعا می‌کند، امّا عقلم بهره‌ای نمی‌برد. ۱۵پس چه باید بکنم؟ به روح دعا خواهم کرد و به عقل نیز دعا خواهم کرد؛ به روح سرود خواهم خواند و به عقل نیز خواهم خواند. ۱۶در غیر این صورت، اگر تو در روح به شکرگزاری مشغول باشی، چگونه کسی که زبانت را نمی‌فهمد به شکرگزاری تو آمین بگوید؟ چرا که نمی‌داند چه می‌گویی! ۱۷زیرا تو براستی نیکو شکر می‌کنی، امّا شکر تو باعث بنای دیگری نمی‌شود. ۱۸خدا را شکر می‌کنم که بیش از همۀ شما به زبانهای غیر سخن می‌گویم؛ ۱۹امّا در کلیسا ترجیح می‌دهم پنج کلمه با عقل خود سخن بگویم که دیگران را تعلیم داده باشم، تا اینکه هزاران کلمه به زبانهای غیر بگویم.

متی ۲۰.۱۷-۲۸ (انجیل)

۱۷هنگامی که عیسی به سوی اورشلیم می‌رفت، در راه، دوازده شاگرد خود را به کناری برد و به ایشان گفت: ۱۸«اینک به اورشلیم می‌رویم. در آنجا پسر انسان را به سران کاهنان و علمای دین تسلیم خواهند کرد. آنها او را به مرگ محکوم خواهند نمود ۱۹و به اقوام بیگانه خواهند سپرد تا استهزا شود و تازیانه خورَد و بر صلیب شود. امّا در روز سوّم بر خواهد خاست.» ۲۰آنگاه مادرِ پسران زِبِدی با دو پسرش نزد عیسی آمد و در برابر او زانو زد و از وی درخواست کرد که آرزویش را برآورده سازد. ۲۱عیسی پرسید: «آرزوی تو چیست؟» گفت: «عطا فرما که این دو پسر من در پادشاهی تو، یکی بر جانب راست و دیگری بر جانب چپ تو بنشینند.» ۲۲عیسی در پاسخ گفت: «شما نمی‌دانید چه می‌خواهید! آیا می‌توانید از جامی که من به‌زودی می‌نوشم، بنوشید؟» پاسخ دادند: «آری، می‌توانیم.» ۲۳عیسی گفت: «شکی نیست که از جام من خواهید نوشید، امّا بدانید که نشستن بر جانب راست و چپ من در اختیار من نیست تا آن را به کسی ببخشم. این جایگاه از آن کسانی است که پدرم برایشان فراهم کرده است.» ۲۴چون ده شاگردِ دیگر از این امر آگاه شدند، بر آن دو برادر خشم گرفتند. ۲۵عیسی ایشان را فرا خواند و گفت: «شما می‌دانید که حاکمانِ دیگر قومها بر ایشان سروری می‌کنند و بزرگانشان بر ایشان فرمان می‌رانند. ۲۶امّا در میان شما چنین نباشد. هر که می‌خواهد در میان شما بزرگ باشد، باید خادم شما شود. ۲۷و هر که می‌خواهد در میان شما اوّل باشد، باید غلام شما گردد. ۲۸چنانکه پسر انسان نیز نیامد تا خدمتش کنند، بلکه آمد تا خدمت کند و جانش را چون بهای رهایی در راه بسیاری بنهد.»

یادبودها

شهید دومتیوس ایرانی (۳۶۳) و دو شاگردش

«او در روزگار امپراتور کنستانتین در ایران بت‌پرست زاده شد؛ در جوانی با ایمان مسیحی آشنا شد، بت‌پرستی را رها کرد و تعمید یافت. چنان شیفتهٔ ایمان راستین شد که همهٔ چیزهای دنیوی را ترک کرد و در صومعه‌ای نزدیک شهر نصیبین راهب شد. چندی میان برادران زیست، سپس به خاموشی کناره گرفت و نزد ارشماندریت اوربِل رفت […]. اوربل او را شماس کرد، اما چون خواست او را کشیش کند، دومتیوس به کوهی دوردست گریخت و در غاری در آنجا ساکن شد. با روزه، دعا، شب‌زنده‌داری و تأمل به چنان کمالی رسید که می‌توانست بیماران را شفا دهد. هنگامی که یولیانوسِ مرتد به آن ناحیه آمد، دربارهٔ دومتیوس شنید و کسانی را فرستاد تا او را با دو تن از شاگردانش زنده در غار دیوارچین کنند. بدین‌سان این قدیسِ خدا در سال ۳۶۳ درگذشت و به ملکوت خدا رفت.» (پرولوگ). هورولوگیون بزرگ می‌گوید که دومتیوس و شاگردانش سنگسار شدند.

شهیدان مقدس مارینوس سرباز و آستریوس سناتور (۲۶۰)

Marinus was a soldier in the Roman army, serving in Caesarea in Palestine. During a persecution under the Emperor Gallienus, he was arrested and beheaded for his Christian faith. The senator Asterius, also a Christian, was present at his execution. Asterius took off his senatorial toga, wrapped the martyr’s body in it, and carried the holy body away to bury it. For this he too was beheaded.

پدر مقدس ما یا (هوروس) تِبائید (۳۹۰)

He was a native of Egypt; his name is that of one of the Egyptian gods. He fled to the desert to live as a hermit, but after many years he became a well-known spiritual guide and founded several monastic communities. A first-hand account of him, by Rufinus, says ‘In appearance he is like an angel of God; an old man of ninety with a long snow-white beard. The impression left by his presence is delightful. His gaze is imbued with more-than-human radiance.’ He received communion every day. So detached was he from the world that his disciples once had to remind him that Pascha had come. Hearing this, he went outside, raised his hands to heaven and prayed without ceasing for three days. When he had done he said to his disciples ‘This is the monk’s celebration of Pascha: the lifting up of the mind to unity with God.’ He reposed in peace at a great age.

پدر مقدس ما پیمن بسیار-بیمار (۱۱۱۰)

“He was sickly from his youth, and from his youth desired monasticism. Brought to the Monastery of the Caves for healing, he remained there till his death. He prayed more for sickness than for health. One night, angels appeared to him and tonsured him as a monk, telling him at the same time that he would be sick until his death, and would be healed at that moment. And so it was; he lay sick for twenty years, working wonders even during his lifetime and being possessed of a rare gift of discernment. At the time of his death, he got up from his bed completely healed, immediately prepared his grave and entered into rest in the Lord, in the year 1110.” (Prologue)