Orthodox Calendar

۴ ژوئن ۲۰۲۵
چهارشنبه هفته هفتم پاسخا

روزه — شراب و روغن مجاز است

یادبودها

  • قدیس متروفانس، اولین پاتریارک قسطنطنیه (۳۲۵)
  • مقدس عطر-حاملان مریم و مارتا, خواهران قدیس ایلعازر (سده ۱)

خوانش‌های کتاب مقدس

اعمال رسولان ۲۳.۱-۱۱ (رساله)

۱پولس بر اعضای شورا چشم دوخت و گفت: «برادران، من تا به امروز با وجدانی پاک در حضور خدا زندگی کرده‌ام.» ۲چون این را گفت، کاهن اعظم، حَنانیا، به کسانی که کنار پولس ایستاده بودند، دستور داد تا بر دهانش بزنند. ۳پولس بدو گفت: «خدا تو را خواهد زد، ای دیوار سفید شده! تو بر آن مسند نشسته‌ای تا مطابق شریعت مرا محاکمه کنی، امّا برخلاف شریعت، دستور به زدنم می‌دهی؟» ۴کسانی که نزدیک پولس ایستاده بودند، گفتند: «به کاهن اعظمِ خدا اهانت می‌کنی؟» ۵پولس گفت: «ای برادران، نمی‌دانستم کاهن اعظم است؛ زیرا نوشته شده: ”پیشوای قوم خود را بد مگو.“ » ۶آنگاه پولس که می‌دانست برخی از آنها صَدّوقی و برخی فَریسی‌اند، با صدای بلند در شورا گفت: «ای برادران، من فَریسی و فَریسی‌زاده‌ام، و به‌خاطر امیدم به رستاخیز مردگان است که محاکمه می‌شوم.» ۷چون این را گفت، میان فَریسیان و صَدّوقیان جرّ و بحث درگرفت و جماعت دو دسته شدند، ۸چرا که صَدّوقیان منکر قیامت و وجود فرشته و روحند، امّا فَریسیان به اینها همه اعتقاد دارند. ۹همهمه‌ای عظیم بر پا شد! برخی از علمای دین که فَریسی بودند، برخاستند و اعتراض‌کنان گفتند: «خطایی در این مرد نمی‌بینیم. از کجا معلوم که روح یا فرشته‌ای با او سخن نگفته باشد.» ۱۰جدال چنان بالا گرفت که فرمانده ترسید مبادا پولس را تکه و پاره کنند. پس به سربازان دستور داد پایین بروند و او را از چنگ آنها به در آورده، به درون قلعه ببرند. ۱۱در همان شب، خداوند کنار پولس ایستاد و گفت: «دل قوی دار! همان‌گونه که در اورشلیم بر من شهادت دادی، در روم نیز باید شهادت دهی.»

یوحنا ۱۶.۱۵-۲۳ (انجیل)

۱۵هرآنچه از آنِ پدر است، از آنِ من است. از همین رو گفتم آنچه را از آنِ من است گرفته، به شما اعلام خواهد کرد. ۱۶«پس از اندک زمانی، دیگر مرا نخواهید دید و پس از اندک زمانی دیگر، باز مرا خواهید دید.» ۱۷آنگاه بعضی از شاگردان او به یکدیگر گفتند: «مقصود او از این سخن چیست که، ”پس از اندک زمانی، دیگر مرا نخواهید دید، و پس از اندک زمانی دیگر، باز مرا خواهید دید“؟ یا از اینکه می‌گوید ”زیرا نزد پدر می‌روم“؟» ۱۸پس به یکدیگر می‌گفتند: «این ’اندک زمان‘ که می‌گوید، چیست؟ مقصود او را درنمی‌یابیم؟» ۱۹امّا عیسی از پیش می‌د‌انست که می‌خواهند از او سؤال کنند؛ پس به ایشان گفت: «آیا در این باره با هم بحث می‌کنید که گفتم، ”پس از اندک زمانی، دیگر مرا نخواهید دید، و پس از اندک زمانی دیگر، باز مرا خواهید دید“؟ ۲۰آمین، آمین، به شما می‌گویم، شما زاری و ماتم خواهید کرد، امّا جهان شادمان خواهد شد؛ شما غمگین خواهید بود، امّا غم شما به شادی بدل خواهد شد. ۲۱زن به هنگام زایمان درد می‌کشد، از آن رو که ساعت او فرا رسیده است؛ امّا چون فرزندش به دنیا آمد، درد خود را دیگر به یاد نمی‌آورد، چرا که شاد است از این که انسانی به دنیا آمده است. ۲۲به همین‌سان، شما نیز اکنون اندوهگینید؛ امّا باز شما را خواهم دید و دل شما شادمان خواهد شد و هیچ‌کس آن شادی را از شما نخواهد گرفت. ۲۳در آن روز، دیگر چیزی از خودِ من نخواهید خواست. آمین، آمین، به شما می‌گویم، هر چه از پدر به نام من بخواهید، آن را به شما خواهد داد.

یادبودها

قدیس متروفانس، اولین پاتریارک قسطنطنیه (۳۲۵)

He was born into a pagan family, but his father Dometius, along with all his family, became Christians and went to Byzantium to escape persecution in Rome. Dometius was ordained a priest and in time became Bishop of Byzantium. When Dometius died, his elder son Probus became Bishop; then when Probus died, Dometius’ second son Metrophanes succeeded him. Metrophanes was enthroned around the time that Constantine the Great was establishing Byzantium as the new capital of the Roman Empire. He sent a delegate to the First Ecumenical Council in 325, since he was unable to attend due to age and infirmity. The Emperor Constantine loved Metrophanes as a father and urged the entire Council to visit the ailing Bishop. Ten days later he died.

مقدس عطر-حاملان مریم و مارتا, خواهران قدیس ایلعازر (سده ۱)

Mary and Martha, with their brother Lazarus, were especially devoted disciples of our Lord; their story up to the time of the Resurrection can be found in Luke 10 and John 11-12. Mary and Martha were among the Myrrh-bearing women. They, with their brother, reposed in Cyprus, where Lazarus became first Bishop of Kition after he was raised from death by Christ.

An ancient tradition holds that Lazarus was thirty years old when he was restored to life by the Lord, and that he lived another thirty years. After he was raised from the dead, he never again laughed; but once, when he saw someone stealing a clay pot, he smiled and said, ‘Clay stealing clay.’ His name is a Greek version of Eleazar, meaning ‘God has helped.’