Orthodox Calendar

۲۵ فوریه ۲۰۲۵
سه‌شنبه هفته پنیرخوری

روزه — روزه گوشت

یادبودها

  • قدیس تاراسیوس، اسقف اعظم قسطنطنیه (۸۰۶)

خوانش‌های کتاب مقدس

یهودا ۱-۱۰ (رساله)

۱از یهودا، خادم عیسی مسیح و برادر یعقوب، به فراخواندگانی که در خدای پدر، محبوبند، و برای عیسی مسیح محفوظ نگاه داشته شده‌اند: ۲رحمت و سلامتی و محبت، به‌فزونی بر شما باد. ۳ای عزیزان، گرچه اشتیاق بسیار داشتم تا دربارۀ نجاتی که در آن سهیم هستیم به شما بنویسم، امّا لازم دیدم با نوشتن این چند خط، شما را به ادامۀ مجاهده در راه ایمانی برانگیزم که یک بار برای همیشه به مقدسین سپرده شده است. ۴زیرا برخی کسان که محکومیتشان از دیرباز رقم خورده، مخفیانه در میان شما رخنه کرده‌اند. اینان خدانشناسانی هستند که فیض خدای ما را به جواز ارتکاب فجور بدل می‌کنند و عیسی مسیح، یگانه سرور و خداوند ما را انکار می‌نمایند. ۵با آنکه شما یک بار از این همه آگاهی یافته‌اید، می‌خواهم یادآور شوم که خداوند قوم خود را از سرزمین مصر رهانید، امّا زمانی دیگر آنان را که ایمان نداشتند، هلاک کرد. ۶او فرشتگانی را نیز که مقام والای خود را حفظ نکردند، بلکه منزلگاه مناسب خویش را ترک گفتند، به زنجیرهای ابدی کشیده و برای محاکمه در آن روز عظیم، در تاریکی مطلق نگاه داشته است. ۷به همین گونه، سُدوم و عَمورَه و شهرهای اطراف، که همانند آنان بی‌عفتی کردند و در پی شهوات غیرطبیعی رفتند، با تحمّل مجازاتِ آتش ابدی، چون درس عبرت مقرر گشتند. ۸با این همه، به گونه‌ای مشابه، این کسان نیز بر پایۀ خوابهایی که می‌بینند بدنهای خویش را نجس می‌سازند و اقتدار خداوند را رد می‌کنند و به بزرگان آسمانی اهانت می‌ورزند. ۹حال آنکه حتی میکائیل، فرشتۀ اعظم، آنگاه که با ابلیس دربارۀ جسد موسی مجادله می‌کرد، جرأت نکرد خودْ او را به سبب اهانت محکوم کند، بلکه فقط گفت: «خداوند، تو را توبیخ فرماید!» ۱۰امّا اینان به آنچه از آن شناختی ندارند اهانت می‌ورزند، حال آنکه آنچه همچون حیوانات بی‌شعور از روی غریزه می‌فهمند، همان باعث هلاکتشان خواهد شد.

لوقا ۲۲.۳۹-۴۲, ۴۵-۲۳.۱ (انجیل)

۳۹سپس عیسی بیرون رفت و بنا‌ به عادت، راهی کوه زیتون شد و شاگردانش نیز از پی او رفتند. ۴۰چون به آن مکان رسیدند، به ایشان گفت: «دعا کنید تا در آزمایش نیفتید.» ۴۱سپس به مسافت پرتاب سنگی از آنها کناره گرفت و زانو زده، چنین دعا کرد: ۴۲«ای پدر، اگر ارادۀ توست، این جام را از من دور کن؛ امّا نه خواست من، بلکه ارادۀ تو انجام شود.» ۴۵چون از دعا برخاست و نزد شاگردان بازگشت، دید از فرط اندوه خفته‌اند. ۴۶به ایشان گفت: «چرا در خوابید؟ برخیزید و دعا کنید تا در آزمایش نیفتید.» ۴۷هنوز سخن می‌گفت که گروهی از راه رسیدند. یهودا، یکی از آن دوازده تن، آنان را هدایت می‌کرد. او به عیسی نزدیک شد تا وی را ببوسد، ۴۸امّا عیسی به او گفت: «ای یهودا، آیا پسر انسان را با بوسه تسلیم می‌کنی؟» ۴۹چون پیروان عیسی دریافتند چه روی می‌دهد، گفتند: «ای سرور ما، شمشیرهایمان را بَرکشیم؟» ۵۰و یکی از آنان غلام کاهن اعظم را به شمشیر زد و گوش راستش را برید. ۵۱امّا عیسی گفت: «دست نگاه دارید!» و گوش آن مرد را لمس کرد و شفا داد. ۵۲سپس خطاب به سران کاهنان و فرماندهان نگهبانان معبد و مشایخی که برای گرفتار کردن او آمده بودند، گفت: «مگر من راهزنم که با چماق و شمشیر به سراغم آمده‌اید؟ ۵۳هر روز در معبد با شما بودم، و دست بر من دراز نکردید. امّا این ساعتِ شماست و قدرت تاریکی.» ۵۴سپس او را گرفتند و به خانۀ کاهن اعظم بردند. پطرس دورادور از پی ایشان می‌رفت. ۵۵در میانۀ صحنِ خانه، آتشی روشن بود و جمعی گرد آن نشسته بودند. پطرس نیز در میان آنان بنشست. ۵۶در این هنگام، کنیزی او را در روشنایی آتش دید و به او خیره شده گفت: «این مرد نیز با او بود.» ۵۷امّا او انکار کرد و گفت: «ای زن، او را نمی‌شناسم.» ۵۸کمی بعد، کسی دیگر او را دید و گفت: «تو نیز یکی از آنهایی.» پطرس در پاسخ گفت: «ای مرد، من از آنها نیستم.» ۵۹ساعتی گذشت و کسی دیگر به تأکید گفت: «بی‌گمان این مرد نیز با او بود، زیرا جلیلی است.» ۶۰پطرس در پاسخ گفت: «ای مرد، نمی‌دانم چه می‌گویی.» هنوز سخن می‌گفت که خروس بانگ زد. ۶۱آنگاه خداوند روی گرداند و به پطرس نگاه کرد، و پطرس سخن او را به یاد آورد که گفته بود: «امروز پیش از بانگ خروس، سه بار مرا انکار خواهی کرد.» ۶۲پس بیرون رفت و به تلخی بگریست. ۶۳آنان که عیسی را در میان داشتند، او را استهزا کرده، می‌زدند، ۶۴و چشمان او را بسته، می‌گفتند: «نبوّت کن و بگو چه کسی تو را می‌زند؟» ۶۵و ناسزاهای بسیارِ دیگر به او می‌گفتند. ۶۶چون صبح شد، شورای مشایخ قوم، یعنی سران کاهنان و علمای دین، تشکیل جلسه دادند و عیسی را به حضور فرا خواندند. ۶۷گفتند: «اگر تو مسیحی، به ما بگو.» پاسخ داد: «اگر بگویم، سخنم را باور نخواهید کرد، ۶۸و اگر از شما بپرسم، پاسخم نخواهید داد. ۶۹امّا از این پس، پسر انسان به دست راست قدرت خدا خواهد نشست.» ۷۰همگی گفتند: «پس آیا تو پسر خدایی؟» در پاسخ گفت: «شما خود گفتید که هستم.» ۷۱پس گفتند: «دیگر چه نیازی به شهادت است؟ خود از زبانش شنیدیم.‌» ۱آنگاه همۀ شورا برخاستند و او را نزد پیلاتُس بردند

یادبودها

قدیس تاراسیوس، اسقف اعظم قسطنطنیه (۸۰۶)

He was a nobleman born in Constantinople, and distinguished himself in a secular career, rising in the year 780 to the rank of protasecretis, Principal Secretary of State to the Emperor Constantine VI and his mother the Empress Irene, who was serving as regent.

His life took a sudden turn when, in 784, Patriarch Paul IV resigned, recommending Tarasios as the only man capable of restoring the Patriarchate, ravaged by the iconoclast heresy, to true Faith and full communion with the other Patriarchates. Tarasios, though unwilling, was virtually forced to accept the Patriarchate by the rulers and the Senate: he agreed at last on condition that an Ecumenical Council be summoned immediately to put an end to the iconoclast heresy. In a few days he was raised from a layman through all the degrees of the clergy and on December 25 784, was consecrated Archbishop of Constantinople.

At Saint Tarasios’ insistence, the Imperial rulers summoned a Church Council, which met at Constantinople in 786. Before its sessions had even begun, iconoclasts burst into the church and drove out the Fathers, who were forced to reconvene in Nicaea, where the first session opened. Patriarch Tarasios presided, and the Council concluded with a condemnation of the iconoclast heresy and the restoration of veneration of the holy images.

As Archbishop, the Saint was a model of humility, compassion, and firmness in the Faith. He refused to have any servants and dressed simply, a living rebuke to the luxury that had corrupted the clergy at that time. His works of charity were so great that he became known to the people as ‘the new Joseph’: he founded hospices and shelters, distributed the Church’s wealth freely to the poor, and often invited the poor to his own table to share his simple fare. He insisted on exercising all gentleness and mercy in restoring repentant heretics to the Church, a policy that met with opposition from the more severe leaders of the Studion monastery. At the same time he was unbending in the defense of the Faith: when the Emperor Constantine came of age he repudiated his wife Mary in order to marry Theodota, one of her servants. The Patriarch refused to bless the adulterous union and threatened the Emperor with excommunication if he persisted in sin. The Emperor had Tarasios imprisoned, forced his licit wife to enter a monastery, and found a priest, Joseph, to bless his second marriage. The following year Constantine was blinded and dethroned, and Tarasios regained his freedom.

The holy Patriarch continued to serve his Church faithfully, occupying the episcopal throne for a total of twenty-six years. In his last years, despite a long and painful illness, he continued to serve the Divine Liturgy daily, supporting himself with his staff. In the year 806, serving at the altar, he began to chant from Psalm 85, Bow down thine ear, O Lord, and hear me, and gave up his soul to God.

“In 820, the Emperor Leo the Armenian, who for seven years had supported the iconoclasts and had fiercely persecuted the Orthodox, had a disturbing dream. He saw a stern-looking Saint Tarasius ordering a man by the name of Michael to run Leo himself through with a sword. Six days later, Leo was in fact assasinated by Michael the Stammerer, who seized power… In physical appearance, Saint Tarasius is said to have closely resembled Saint Gregory the Theologian.” (Synaxarion)