Orthodox Calendar

۱۴ دسامبر ۲۰۲۵
یکشنبه بیست‌وهفتم بعد از پنطیکاست

روزه میلاد — ماهی، شراب و روغن مجاز است

اعیاد

  • یکشنبه اجداد

یادبودها

  • شهیدان تیرسوس، لِوکیس، کالینیکوس (۲۵۰)
  • شهیدان مقدس فیلِمون, آپولونیوس, آریان و کسانی که با آنها (سده ۳)

خوانش‌های کتاب مقدس

لوقا ۲۴.۱۲-۳۵ (انجیل پنجم صبحگاهی)

۱۲با این همه، پطرس برخاست و به سوی مقبره دوید و خم شده نگریست، امّا جز کفن چیزی ندید. پس حیران از آنچه روی داده بود، به خانه بازگشت. ۱۳در همان روز، دو تن از آنان به دهکده‌ای می‌رفتند، عِمائوس نام، واقع در دو فرسنگی اورشلیم. ۱۴ایشان دربارۀ همۀ وقایعی که رخ داده بود، با یکدیگر گفتگو می‌کردند. ۱۵همچنان که سرگرم بحث و گفتگو بودند، عیسی، خود، نزد آنها آمد و با ایشان همراه شد. ۱۶امّا او را نشناختند زیرا چشمان ایشان بسته شده بود. ۱۷از آنها پرسید: «در راه، دربارۀ چه گفتگو می‌کنید؟» آنها با چهره‌هایی اندوهگین، خاموش ایستادند. ۱۸آنگاه یکی از ایشان که کْلِئوپاس نام داشت، در پاسخ گفت: «آیا تو تنها شخص غریب در اورشلیمی که از آنچه در این روزها واقع شده بی‌خبری؟» ۱۹پرسید: «چه چیزی؟» گفتند: «آنچه بر عیسای ناصری گذشت. او پیامبری بود که در پیشگاه خدا و نزد همۀ مردم، کلام و اعمال پرقدرتی داشت. ۲۰سران کاهنان و بزرگان ما او را سپردند تا به مرگ محکوم شود و بر صلیبش کشیدند. ۲۱امّا ما امید داشتیم او همان باشد که می‌بایست اسرائیل را رهایی بخشد. افزون بر این، به‌واقع اکنون سه روز از این وقایع گذشته است. ۲۲برخی از زنان نیز که در میان ما هستند، ما را به حیرت افکنده‌اند. آنان امروز صبح زود به مقبره رفتند، ۲۳امّا پیکر او را نیافتند. آنگاه آمده، به ما گفتند فرشتگانی را در رؤیا دیده‌اند که به ایشان گفته‌اند او زنده است. ۲۴برخی از دوستان ما به مقبره رفتند و اوضاع را همان‌گونه که زنان نقل کرده بودند، یافتند، امّا او را ندیدند.» ۲۵آنگاه به ایشان گفت: «ای بی‌خردان که دلی دیرفهم برای باور کردن گفته‌های انبیا دارید! ۲۶آیا نمی‌بایست مسیح این رنجها را ببیند و سپس به جلال خود درآید؟» ۲۷سپس از موسی و همۀ انبیا آغاز کرد و آنچه را که در تمامی کتب مقدّس دربارۀ او گفته شده بود، برایشان توضیح داد. ۲۸چون به دهکده‌ای که مقصدشان بود نزدیک شدند، عیسی وانمود کرد که می‌خواهد دورتر برود. ۲۹آنها اصرار کردند و گفتند: «با ما بمان، زیرا چیزی به پایان روز نمانده و شب نزدیک است.» پس داخل شد تا با ایشان بماند. ۳۰چون با آنان بر سفره نشسته بود، نان را برگرفت و شکر نموده، پاره کرد و به ایشان داد. ۳۱در همان هنگام، چشمان ایشان گشوده شد و او را شناختند، امّا در‌ دم از نظرشان ناپدید گشت. ۳۲آنها از یکدیگر پرسیدند: «آیا هنگامی که در راه با ما سخن می‌گفت و کتب مقدّس را برایمان تفسیر می‌کرد، دل در درون ما نمی‌تپید؟» ۳۳پس بی‌درنگ برخاستند و به اورشلیم بازگشتند. آنجا آن یازده رسول را یافتند که با دوستان خود گرد ‌آمده، ۳۴می‌گفتند: «این حقیقت دارد که خداوند قیام کرده است، زیرا بر شَمعون ظاهر شده است.» ۳۵سپس، آن دو نیز بازگفتند که در راه چه روی داده و چگونه عیسی را هنگام پاره کردن نان شناخته‌اند.

Colossians 3.4-11 (رساله, پیش‌پدران)

۴چون مسیح که زندگی شماست، ظهور کند، آنگاه شما نیز همراه او با جلال ظاهر خواهید شد. ۵پس، هرآنچه را در وجود شما زمینی است، بکُشید، یعنی بی‌عفتی، ناپاکی، هوی و هوس، امیال زشت و شهوت‌پرستی را که همان بت‌پرستی است. ۶به سبب همینهاست که غضب خدا بر سرکشان نازل می‌شود. ۷شما نیز در زندگی گذشتۀ خود به این راهها می‌رفتید. ۸امّا اکنون باید همۀ اینها را از خود دور کنید، یعنی خشم، عصبانیت، بدخواهی، ناسزاگویی و سخنان زشت را از دهان خود. ۹به یکدیگر دروغ مگویید، زیرا آن انسانِ قدیم را با کارهایش از تن به در آورده‌اید ۱۰و انسانِ جدید را در بر کرده‌اید، که در معرفتِ حقیقیْ هر آن نو می‌شود تا به صورت آفرینندۀ خویش در‌آید. ۱۱در این انسانِ جدید، یونانی یا یهودی، ختنه‌شده یا ختنه‌ناشده، بَربَر یا سَکایی، غلام یا آزاد دیگر معنی ندارد، بلکه مسیح همه چیز و در همه است.

لوقا ۱۴.۱۶-۲۴ (انجیل, پیش‌پدران)

۱۶عیسی در پاسخ گفت: «شخصی ضیافتی بزرگ ترتیب داد و بسیاری را دعوت کرد. ۱۷چون وقت شام فرا رسید، خادمش را فرستاد تا دعوت‌شدگان را گوید، ”بیایید که همه چیز آماده است.“ ۱۸امّا آنها هر یک عذری آوردند. یکی گفت: ”مزرعه‌ای خریده‌ام که باید بروم آن را ببینم. تمنا اینکه معذورم بداری.“ ۱۹دیگری گفت: ”پنج جفت گاو خریده‌ام، و هم‌اکنون در راهم تا آنها را بیازمایم. تمنا دارم معذورم بداری.“ ۲۰سوّمی نیز گفت: ”تازه زن گرفته‌ام، و از این رو نمی‌توانم بیایم.“ ۲۱پس خادم بازگشت و سرور خود را آگاه ساخت. میزبان خشمگین شد و به خادم دستور داد به کوچه و بازار شهر بشتابد و فقیران و معلولان و کوران و لنگان را بیاورد. ۲۲خادم گفت: ”سرور من، دستورت را انجام دادم، امّا هنوز جا هست.“ ۲۳پس آقایش گفت: ”به جاده‌ها و کوره‌راههای بیرونِ شهر برو و به‌اصرار مردم را به ضیافت من بیاور تا خانه‌ام پر شود. ۲۴به شما می‌گویم که هیچ‌یک از دعوت‌شدگان، شام مرا نخواهند چشید.“‌»

یادبودها

شهیدان تیرسوس، لِوکیس، کالینیکوس (۲۵۰)

These martyrs contested in Asia Minor during the reign of Decius. Thyrsus and Leucis were executed after horrible torture for confessing themselves as Christians and rebuking the Governor for his slaughter of their brethren. Callinicus was a pagan priest, converted by witnessing the martyrdom and miracles of St Thyrsus; he was beheaded.

شهیدان مقدس فیلِمون, آپولونیوس, آریان و کسانی که با آنها (سده ۳)

“During the reign of Diocletian (284-305), the Governor of Antinoe in the Thebaid of Upper Egypt was Arian, a fierce persecutor who had sent many Christians to a violent death, among them Saints Timothy and Maura (see May 3) and Saint Sabine (Mar. 16). When he had imprisoned thirty-seven Christians for their confession of faith, one of them, named Apollonius, a reader of the Church, lost his courage at the sight of the instruments of torture, and thought how he might escape torments without denying Christ. He gave money to Philemon, a flute-player and a pagan, that he might put on Apollonius’ clothes and offer sacrifices before Arian, so that all would think Apollonius to have done the Governor’s will, and he might be released. Philemon agreed to this, but when the time came to offer sacrifice, enlightened by divine grace, he declared himself a Christian instead. He and Apollonius, who also confessed Christ when the fraud was exposed, were both beheaded. Before beheading them, Arian had commanded that they be shot with arrows, but while they remained unharmed, Arian himself was wounded by one of the arrows; Saint Philemon foretold that after his martyrdom, Arian would be healed at his tomb. When this came to pass, Arian, the persecutor who had slain so many servants of Christ, himself believed in Christ and was baptized with four of his body-guards. Diocletian heard of this and had Arian and his body-guards brought to him. For their confession of Christ, they were cast into the sea, and received the crown of life everlasting.” (Great Horologion)