Orthodox Calendar

۱۳ اکتبر ۲۰۲۵
دوشنبه هفته نوزدهم بعد از پنطیکاست

بدون روزه

یادبودها

  • شهید کارپوس و همراهان در پرگاموس (۲۵۱)
  • شهید مقدس زلاتا (خریسه) (۱۷۹۶)

خوانش‌های کتاب مقدس

فیلیپیان ۱.۱-۷ (رساله)

۱از پولس و تیموتائوس، خادمان مسیحْ عیسی، به همۀ مقدسین فیلیپی که در مسیحْ عیسایند، از جمله ناظران و خادمان: ۲فیض و سلامتی از جانب خدا، پدر ما، و خداوندْ عیسی مسیح، بر شما باد. ۳هر گاه شما را به یاد می‌آورم، خدای خود را شکر می‌گویم ۴و همواره در همۀ دعاهایم برای همگی شما شادمانه دعا می‌کنم، ۵زیرا از روز نخست تا به امروز، در کار انجیل شریک بوده‌اید. ۶یقین دارم آن که کاری نیکو در شما آغاز کرد، آن را تا روز عیسی مسیح به کمال خواهد رسانید. ۷بجاست که دربارۀ جمیع شما چنین بیندیشم، چرا که در دل من جای دارید؛ زیرا شما همه با من در فیض خدا شریکید، چه در زنجیر باشم و چه مشغول دفاع از انجیل و اثبات حقانیت آن.

لوقا ۷.۳۶-۵۰ (انجیل)

۳۶روزی یکی از فَریسیان عیسی را به صرف غذا دعوت کرد. پس به خانۀ آن فَریسی رفت و بر سفره نشست. ۳۷در آن شهر، زنی بدکاره می‌زیست که چون شنید عیسی در خانۀ آن فَریسی میهمان است، ظرفی مرمرین، پر از عطر، با خود آورد ۳۸و گریان پشت سر عیسی، کنارِ پاهای او ایستاد. آنگاه با قطرات اشک به شستن پاهای عیسی پرداخت و با گیسوانش آنها را خشک کرد. سپس پاهای او را بوسید و عطرآگین کرد. ۳۹چون فَریسیِ میزبان این را دید، با خود گفت: «اگر این مرد براستی پیامبر بود، می‌دانست این زن که لمسش می‌کند کیست و چگونه زنی است - می‌دانست که بدکاره است.» ۴۰عیسی به او گفت: «ای شَمعون، می‌خواهم چیزی به تو بگویم.» گفت: «بفرما، استاد!» ۴۱عیسی گفت: «شخصی از دو تن طلب داشت: از یکی پانصد دینار، از دیگری پنجاه دینار. ۴۲امّا چون چیزی نداشتند به او بدهند، بدهی هر دو را بخشید. حال به گمان تو کدام‌یک او را بیشتر دوست خواهد داشت؟» ۴۳شَمعون پاسخ داد: «به گمانم آن که بدهی بیشتری داشت و بخشیده شد.» عیسی گفت: «درست گفتی.» ۴۴آنگاه به سوی آن زن اشاره کرد و به شَمعون گفت: «این زن را می‌بینی؟ به خانه‌ات آمدم، و تو برای شستن پاهایم آب نیاوردی، امّا این زن با اشکهایش پاهای مرا شست و با گیسوانش خشک کرد! ۴۵تو مرا نبوسیدی، امّا این زن از لحظۀ ورودم، دمی از بوسیدن پاهایم بازنایستاده است. ۴۶تو بر سر من روغن نمالیدی، امّا او پاهایم را عطرآگین کرد. ۴۷پس به تو می‌گویم، محبت بسیارِ او از آن روست که گناهان بسیارش آمرزیده شده است. امّا آن که کمتر آمرزیده شد، کمتر هم محبت می‌کند.» ۴۸پس رو به آن زن کرد و گفت: «گناهانت آمرزیده شد!» ۴۹میهمانان با یکدیگر گفتند: «این کیست که گناهان را نیز می‌آمرزد؟» ۵۰عیسی به آن زن گفت: «ایمانت تو را نجات داده است، به سلامت برو!»

یادبودها

شهید کارپوس و همراهان در پرگاموس (۲۵۱)

Saint Carpus was Bishop of Thyatira, and Papylus was his deacon. In the reign of the Emperor Decius, both were arrested as Christians and put to torture. Agathodorus their servant and Agathonica, Papylus’ sister, willingly followed after them and voluntarily confessed Christ also. After many sufferings, all four were beheaded.

شهید مقدس زلاتا (خریسه) (۱۷۹۶)

“Born in the village of Slatina in the Meglin region [of Bulgaria], of poor peasants who had three other daughters, St Zlata was a meek and devout girl, wise with Christ’s wisdom and golden (‘zlata’ means ‘gold’) not only in name but also in her God-fearing heart. When Zlata went out one day to get water, some shameless Turks seized her and carried her off to their house. When one of them urged her to embrace Islam and become his wife, Zlata answered fearlessly: ‘I believe in Christ, and know Him alone as my bridegroom; I shall never deny Him even if you put me to a thousand tortures and cut me into pieces.’ Her parents and sisters then arrived, and said to her: ‘O our daughter, have mercy on yourself and us. Deny Christ publicly, that we can all be happy. Christ is merciful; He will forgive your sin, committed under the pressure of life.’ Her poor parents and kinsfolk wept bitterly. But Zlata’s heroic soul would not be overcome by devilish seduction. She replied to her parents: ‘When you urge me to deny Christ, the true God, you are no longer parents or sisters to me; I have the Lord Jesus Christ as father, the Mother of God as mother and, for brothers and sisters, the saints.’ Then the Turks threw her into prison, where she lay for three months, and they took her out every day and flogged her until her blood flowed onto the ground. Finally, they hanged her upside-down and made a fire to choke her to death with the smoke. But God was with Zlata, and gave her strength in her suffering. At the very end, they hanged her from a tree and cut her into small pieces. Thus this martyr-maiden gave her soul into God’s hands, and entered into the realm of Paradise, in 1796. Pieces of her relics were taken by Christians to their homes, that they might bring a blessing to them.” (Prologue)