Orthodox Calendar

۶ ژوئن ۲۰۲۸
سه‌شنبه هفته اول بعد از پنطیکاست

بدون روزه

اعیاد

  • روز سوم سه‌گانه

یادبودها

  • قدیس شمعون ستونی
  • پدر مقدس ما نیکیتا ستونی‌ها (۱۱۸۶)
  • قدیس وینسنت لرنس (۴۴۵)

خوانش‌های کتاب مقدس

Romans 1.1-7, 13-17 (رساله)

۱از پولس، خادم مسیحْ عیسی، که به رسالت فرا خوانده شده و به انجیلِ خدا وقف گردیده است؛ ۲همان انجیل که خدا از پیش، به واسطۀ پیامبران خود، وعده‌اش را در کتب مقدّس داده بود، ۳و دربارۀ پسر اوست، که چون انسانی خاکی از صُلب داوود به دنیا آمد، ۴و با رستاخیز از میان مردگان، به سبب روحِ قدّوسیت، به مقام پسر قدرتمند خدا منصوب شد، یعنی خداوند ما عیسی مسیح. ۵ما به واسطۀ وی و به‌خاطر نام او فیض و رسالت یافتیم تا از میان همۀ غیریهودیان، مردمان را به اطاعتی که در ایمان است، فرا خوانیم. ۶و این شما را نیز در بر می‌گیرد، که فرا خوانده شده‌اید تا از آنِ عیسی مسیح باشید؛ ۷به همۀ آنان که در روم، محبوب خدایند و فرا خوانده شده‌اند تا از مقدسین باشند: فیض و سلامتی از جانب خدا، پدر ما، و خداوندْ عیسی مسیح، بر شما باد. ۱۳ای برادران، نمی‌خواهم بی‌خبر باشید که بارها قصد آن داشته‌ام که نزدتان بیایم، امّا هر بار مانعی پیش آمده است. بر آنم که در میان شما نیز محصولی برداشت کنم، همان‌گونه که در میان دیگر غیریهودیان کرده‌ام. ۱۴من خود را چه به یونانیان و چه به بَربَرها، چه به حکیمان و چه به جاهلان مدیون می‌دانم. ۱۵از این رو، اشتیاق بسیار دارم که شما را نیز که در روم به سر می‌برید، بشارت دهم. ۱۶زیرا از انجیل سرافکنده نیستم، چرا که قدرت خداست برای نجات هر کس که ایمان آوَرَد، نخست یهود و سپس یونانی. ۱۷زیرا در انجیل، آن پارسایی که از خداست به ظهور می‌رسد، که از آغاز تا به انجام بر پایۀ ایمان است. چنانکه نوشته شده است: «پارسا به ایمان زیست خواهد کرد.»

متی ۴.۲۵-۵.۱۳ (انجیل)

۲۵پس جماعتهای بزرگ از جلیل و دِکاپولیس، اورشلیم و یهودیه و فراسوی اردن از پی او روانه شدند. ۱چون عیسی آن جماعتها را دید، به کوهی برآمد و بنشست. آنگاه شاگردانش نزد او آمدند ۲و او به تعلیم دادنشان آغاز کرد و گفت: ۳«خوشا به حال فقیرانِ در روح، زیرا پادشاهی آسمان از آن ایشان است. ۴خوشا به حال ماتمیان، زیرا آنان تسلی خواهند یافت. ۵خوشا به حال حلیمان، زیرا آنان زمین را به میراث خواهند برد. ۶خوشا به حال گرسنگان و تشنگان عدالت، زیرا آنان سیر خواهند شد. ۷خوشا به حال رحیمان، زیرا بر آنان رحم خواهد شد. ۸خوشا به حال پاکدلان، زیرا آنان خدا را خواهند دید. ۹خوشا به حال صلح‌جویان، زیرا آنان فرزندان خدا خوانده خواهند شد. ۱۰خوشا به حال آنان که در راه پارسایی آزار می‌بینند، زیرا پادشاهی آسمان از آنِ ایشان است. ۱۱«خوشا به حال شما، آنگاه که مردم به‌خاطر من، شما را دشنام دهند و آزار رسانند و هر سخن بدی به‌دروغ علیه‌تان بگویند. ۱۲خوش باشید و شادی کنید زیرا پاداشتان در آسمان عظیم است. چراکه همین‌گونه پیامبرانی را که پیش از شما بودند، آزار رسانیدند. ۱۳«شما نمک جهانید. امّا اگر نمک خاصیتش را از دست بدهد، چگونه می‌توان آن را باز نمکین ساخت؟ دیگر به کاری نمی‌آید جز آنکه بیرون ریخته شود و پایمالِ مردم گردد.

یادبودها

قدیس شمعون ستونی

He was born in Antioch in 522. His father, John, died in an earthquake, leaving him to be raised by his mother Martha. From his earliest childhood he lived a very ascetic life and was under special protection and guidance of St John the Baptist, who often appeared to him. He became a monk as a young man and, after a vision of the Lord, who appeared to him as a handsome youth and filled his heart to overflowing with love for Christ, he ascended onto a pillar, where he stayed for eighteen years, praying and singing psalms. He then went to the mountain called ‘Wonderful’, where he lived alone in a barren place for ten years; he then ascended another pillar, where he remained in extreme hardship for forty-five years. During this time he became known as a wonder-worker and visionary: the Prologue says ‘The measure of his love for God was such that rare grace was given him, by the help of which he was able to heal every sort of illness, tame wild beasts and perceive the most distant regions of the earth and the hearts of men. He was taken out of the body and saw the heavens, conversed with angels, harried the demons, prophesied, spent thirty days at a time without sleep and even longer without food, receiving nourishment at the hands of angels.’ He reposed at the age of 85; seventy-nine years of his life had been spent in asceticism.

پدر مقدس ما نیکیتا ستونی‌ها (۱۱۸۶)

As a youth, he was heedless and corrupt; but one day he entered a church and heard the words of Isaiah, ‘Wash you, make you clean’ (Is. 1:16). His life changed completely: he left his family and property to enter a monastery near Pereyaslavl, where he took on a life of severe asceticism. He wore chains and (in the words of the Prologue) ‘shut himself up in a pillar’, for which he was called the Stylite. He was granted the gift of healing and by his prayers restored many who came to him, including Michael, Prince of Chernigov, whom he healed of palsy. Some thieves, seeing his chains and thinking that they were made of silver, killed him one night and made off with the chains. Soon afterward, Saint Nikita appeared to an elder named Simeon and told him to put the chains with him in his grave when they were found.

قدیس وینسنت لرنس (۴۴۵)

He was born in Toul in Gaul (modern-day France); he was the brother of St Lupus, Bishop of Troyes. He served as a soldier, but eventually became a monk at the monastery of Lerins. There he lived out the remainder of his life, and wrote his Commonitorium, an exposition of the true Orthodox faith; it contains the well-know statement that Christians must hold to the Faith that has been believed “everywhere, always, and by all.” He reposed in peace.