Orthodox Calendar

۲۸ آوریل ۲۰۲۸
جمعه هفته دوم پاسخا

روزه — شراب و روغن مجاز است

یادبودها

  • شهید مقدس ساباس گوتی (۳۷۲)

خوانش‌های کتاب مقدس

اعمال رسولان ۵.۱-۱۱ (رساله)

۱و امّا شخصی حَنانیا نام با همسرش سَفیره مِلکی را فروخته، ۲بخشی از بهای آن را با آگاهی کاملِ زنش نگاه داشت و مابقی را آورده، پیش پای رسولان نهاد. ۳پطرس به او گفت: «ای حَنانیا، چرا گذاشتی شیطان دلت را چنین پر سازد که به روح‌القدس دروغ بگویی و بخشی از بهای زمین را برای خود نگاه داری؟ ۴مگر پیش از فروش از آنِ خودت نبود؟ و آیا پس از فروش نیز بهایش در اختیار خودت نبود؟ چه چیز تو را بر آن داشت که چنین کنی؟ تو نه به انسان، بلکه به خدا دروغ گفتی!» ۵چون حَنانیا این سخنان را شنید، بر زمین افتاد و جان سپرد! ترسی شدید بر همۀ آنان که این را شنیدند مستولی شد. ۶آنگاه جوانان پیش آمدند و او را در کفن پیچیدند و بیرون برده، دفن کردند. ۷نزدیک سه ساعت بعد، زنِ او بی‌خبر از ماجرا وارد شد. ۸پطرس از او پرسید: «مرا بگو که آیا زمین را به همین بها فروختید؟» سَفیره پاسخ داد: «بله، به همین بها.» ۹پطرس به او گفت: «چرا با یکدیگر همدست شدید تا روح خداوند را بیازمایید؟ پاهای آنان که شوهرت را دفن کردند هم‌اکنون بر آستانۀ در است و تو را نیز بیرون خواهند برد.» ۱۰در دم، سَفیره نیز پیش پاهای پطرس افتاد و جان سپرد. چون جوانان وارد شدند، او را نیز مرده یافتند. پس بیرونش برده، کنار شوهرش دفن کردند. ۱۱آنگاه ترسی عظیم بر تمامی کلیسا و همۀ آنان که این را شنیدند، مستولی شد.

یوحنا ۵.۳۰-۶.۲ (انجیل)

۳۰من از خود کاری نمی‌توانم کرد، بلکه بنا بر آنچه می‌شنوم داوری می‌کنم و داوری من عادلانه است، زیرا در پی انجام خواست خود نیستم، بلکه انجام ارادۀ فرستندۀ خود را خواهانم. ۳۱«اگر من خود بر خویشتن شهادت دهم، شهادتم معتبر نیست. ۳۲امّا دیگری هست که بر من شهادت می‌دهد و می‌دانم شهادتش دربارۀ من معتبر است. ۳۳البته شما کسانی نزد یحیی فرستادید و او بر حقیقت شهادت داد. ۳۴نه اینکه من شهادت انسان را بپذیرم، بلکه این سخنان را می‌گویم تا نجات یابید. ۳۵او چراغی بود سوزان و فروزان، و شما خواستید دمی در نورش خوش باشید. ۳۶امّا من شهادتی استوارتر از شهادت یحیی دارم، زیرا کارهایی که پدر به من سپرده تا به کمال رسانم، یعنی همین کارها که می‌کنم، خودْ بر من شهادت می‌دهند که مرا پدر فرستاده است. ۳۷و همان پدری که مرا فرستاد، خودْ بر من شهادت می‌دهد. شما هرگز صدای او را نشنیده و روی او را ندیده‌اید ۳۸و کلام او در شما ساکن نیست، زیرا به فرستادۀ او ایمان ندارید. ۳۹شما کتب مقدّس را می‌کاوید، زیرا می‌پندارید به واسطۀ آن حیات جاویدان دارید، حال آنکه همین کتابها بر من شهادت می‌دهند. ۴۰امّا نمی‌خواهید نزد من آیید تا حیات یابید. ۴۱«جلال از انسانها نمی‌پذیرم، ۴۲امّا شما را خوب می‌شناسم که محبت خدا را در دل ندارید. ۴۳من به نام پدر خود آمدم، ولی شما مرا نمی‌پذیرید. امّا اگر دیگری به نام خود آید، او را خواهید پذیرفت. ۴۴چگونه می‌توانید ایمان آورید در حالی که جلال از یکدیگر می‌پذیرید، امّا در پی جلالی که از خدای یکتا باشد، نیستید؟ ۴۵مپندارید مَنَم که در حضور پدرْ شما را متهم خواهم کرد؛ متهم‌کنندۀ شما موسی است، همان که به او امید بسته‌اید. ۴۶زیرا اگر موسی را تصدیق می‌کردید، مرا نیز تصدیق می‌کردید، چرا که او دربارۀ من نوشته است. ۴۷امّا اگر نوشته‌های او را باور ندارید، چگونه سخنان مرا خواهید پذیرفت؟» ۱چندی بعد، عیسی به آن سوی دریاچۀ جلیل که همان دریاچۀ تیبِریه است، رفت. ۲گروهی بسیار از پی او روانه شدند، زیرا آیاتی را که با شفای بیماران به ظهور می‌رسانید، دیده بودند.

یادبودها

شهید مقدس ساباس گوتی (۳۷۲)

In the kingdom of Wallachia (in modern-day Romania) the Goths undertook a brutal persecution of Christians. A Gothic prince came to the village of Buzau and asked the villagers if any Christians lived there. They swore to him that there were none. At this, Sabbas came before the Prince and said ‘Let no one swear an oath on my behalf. I am a Christian.’ Touched by his courage, the prince let Sabbas go, saying ‘This one can do neither harm nor good.’

The following year a priest named Sansal came to the village and celebrated Pascha with Sabbas (who was truly the only Christian there). When the pagans heard of this, they attacked Sabbas’ house and seized both men. They dragged Sabbas naked through thorns, then tied both him and Sansal to trees and tried to make them eat meat offered to idols. Neither man would touch the sacrifices. The prince then sentenced Sabbas to death and gave him over to the soldiers. Sabbas walked to the place of execution joyfully, singing and praising God. Seeing his goodness, the soldiers tried to free him on the way, but Sabbas refused, telling them that it was their duty to carry out the prince’s command.

The soldiers took him to a river, tied a rock to his neck and cast him into the waters, where he gave back his soul to God. Some Christians later recovered his body and gave it honorable burial. The saint was 31 years old at the time of his martyrdom. In the reign of the Emperor Valens, the Greek commander Ionnios Soranos found the Saint’s body during a war against the Goths, and took it to Cappadocia.