Orthodox Calendar

۱۸ آوریل ۲۰۲۸
سه‌شنبه درخشان

بدون روزه

یادبودها

  • شهیدان آگاتوپدس، تئودولوس و همراهانشان (۳۰۳)
  • پدر مقدس ما مرقس تراکه (حدود ۴۰۰)

خوانش‌های کتاب مقدس

اعمال رسولان ۲.۱۴-۲۱ (رساله)

۱۴آنگاه پطرس با آن یازده تن برخاست و صدای خود را بلند کرده، خطاب بدیشان گفت: «ای یهودیان و ای ساکنان اورشلیم، این را دریابید و به آنچه می‌گویم به‌دقّت گوش فرا دهید! ۱۵این مردان، برخلاف آنچه شما می‌پندارید مست نیستند، زیرا هنوز ساعت سوّم از روز است! ۱۶بلکه این همان است که یوئیل نبی درباره‌اش چنین پیشگویی کرده بود: ۱۷«”خدا می‌فرماید: در روزهای آخر از روح خود بر تمامی بشر فرو خواهم ریخت. پسران و دختران شما نبوّت خواهند کرد، جوانانتان رؤیاها خواهند دید و پیرانتان خوابها. ۱۸و نیز در آن روزها، حتی بر غلامان و کنیزانم، از روح خود فرو خواهم ریخت و آنان نبوّت خواهند کرد. ۱۹بالا، در آسمان، عجایب، و پایین، بر زمین، آیات به ظهور خواهم آورد، از خون و آتش و بخار. ۲۰پیش از فرا رسیدن روز عظیم و پرشکوه خداوند، خورشید به تاریکی و ماه به خون بدل خواهد شد. ۲۱آنگاه هر که نام خداوند را بخواند، نجات خواهد یافت.“

لوقا ۲۴.۱۲-۳۵ (انجیل)

۱۲با این همه، پطرس برخاست و به سوی مقبره دوید و خم شده نگریست، امّا جز کفن چیزی ندید. پس حیران از آنچه روی داده بود، به خانه بازگشت. ۱۳در همان روز، دو تن از آنان به دهکده‌ای می‌رفتند، عِمائوس نام، واقع در دو فرسنگی اورشلیم. ۱۴ایشان دربارۀ همۀ وقایعی که رخ داده بود، با یکدیگر گفتگو می‌کردند. ۱۵همچنان که سرگرم بحث و گفتگو بودند، عیسی، خود، نزد آنها آمد و با ایشان همراه شد. ۱۶امّا او را نشناختند زیرا چشمان ایشان بسته شده بود. ۱۷از آنها پرسید: «در راه، دربارۀ چه گفتگو می‌کنید؟» آنها با چهره‌هایی اندوهگین، خاموش ایستادند. ۱۸آنگاه یکی از ایشان که کْلِئوپاس نام داشت، در پاسخ گفت: «آیا تو تنها شخص غریب در اورشلیمی که از آنچه در این روزها واقع شده بی‌خبری؟» ۱۹پرسید: «چه چیزی؟» گفتند: «آنچه بر عیسای ناصری گذشت. او پیامبری بود که در پیشگاه خدا و نزد همۀ مردم، کلام و اعمال پرقدرتی داشت. ۲۰سران کاهنان و بزرگان ما او را سپردند تا به مرگ محکوم شود و بر صلیبش کشیدند. ۲۱امّا ما امید داشتیم او همان باشد که می‌بایست اسرائیل را رهایی بخشد. افزون بر این، به‌واقع اکنون سه روز از این وقایع گذشته است. ۲۲برخی از زنان نیز که در میان ما هستند، ما را به حیرت افکنده‌اند. آنان امروز صبح زود به مقبره رفتند، ۲۳امّا پیکر او را نیافتند. آنگاه آمده، به ما گفتند فرشتگانی را در رؤیا دیده‌اند که به ایشان گفته‌اند او زنده است. ۲۴برخی از دوستان ما به مقبره رفتند و اوضاع را همان‌گونه که زنان نقل کرده بودند، یافتند، امّا او را ندیدند.» ۲۵آنگاه به ایشان گفت: «ای بی‌خردان که دلی دیرفهم برای باور کردن گفته‌های انبیا دارید! ۲۶آیا نمی‌بایست مسیح این رنجها را ببیند و سپس به جلال خود درآید؟» ۲۷سپس از موسی و همۀ انبیا آغاز کرد و آنچه را که در تمامی کتب مقدّس دربارۀ او گفته شده بود، برایشان توضیح داد. ۲۸چون به دهکده‌ای که مقصدشان بود نزدیک شدند، عیسی وانمود کرد که می‌خواهد دورتر برود. ۲۹آنها اصرار کردند و گفتند: «با ما بمان، زیرا چیزی به پایان روز نمانده و شب نزدیک است.» پس داخل شد تا با ایشان بماند. ۳۰چون با آنان بر سفره نشسته بود، نان را برگرفت و شکر نموده، پاره کرد و به ایشان داد. ۳۱در همان هنگام، چشمان ایشان گشوده شد و او را شناختند، امّا در‌ دم از نظرشان ناپدید گشت. ۳۲آنها از یکدیگر پرسیدند: «آیا هنگامی که در راه با ما سخن می‌گفت و کتب مقدّس را برایمان تفسیر می‌کرد، دل در درون ما نمی‌تپید؟» ۳۳پس بی‌درنگ برخاستند و به اورشلیم بازگشتند. آنجا آن یازده رسول را یافتند که با دوستان خود گرد ‌آمده، ۳۴می‌گفتند: «این حقیقت دارد که خداوند قیام کرده است، زیرا بر شَمعون ظاهر شده است.» ۳۵سپس، آن دو نیز بازگفتند که در راه چه روی داده و چگونه عیسی را هنگام پاره کردن نان شناخته‌اند.

یادبودها

شهیدان آگاتوپدس، تئودولوس و همراهانشان (۳۰۳)

Agathopous was a deacon, very old, and Theodoulos a reader, very young, in the church in Thessalonica. During Diocletian’s persecution the two were summoned to trial. They went joyfully, holding one another by the hand and exclaiming to all, ‘We are Christians!’ After flattery, cajolery, threats, imprisonment and starvation had failed to make them deny Christ, they were condemned to death by drowning. They were bound and a large stone tied to their necks; as they were about to be thrown into the sea, Agathopous cried, ‘Behold, by a second baptism we are washed from our sins, and will go cleansed to Christ Jesus!’ Their drowned bodies were soon washed ashore, and Christians gave them honorable burial. Not long afterward, Theodoulos appeared to his brethren in the form of a shining angel and told them to give all his goods to the poor.

پدر مقدس ما مرقس تراکه (حدود ۴۰۰)

He is also called ‘Mark the Athenian’ because he was born in Athens. When his parents died, he pondered the transience of all earthly things, gave his goods to the poor, and embarked on a plank in the sea, asking God to lead him wherever He desired. By God’s providence, Mark was cast up on the shores of Libya, where he settled as a hermit on a mountain called Trache. (Some say it was in Ethiopia, but this seems less likely.) There he lived for ninety-five years, never seeing another human being.

Saint Serapion visited him before his death and recorded his life. Serapion asked Mark if there were any Christians whose faith was so great that they could say to a mountain ‘Get up and cast yourself into the sea,’ and it would be so. Immediately the mountain on which they stood began to move like a wave, but Mark raised his hand and stilled it.

On his deathbed, St Mark prayed for the salvation of all men and gave up his soul to God. Saint Serapion saw an angel carrying Mark’s soul, and a hand extended from heaven to receive it. Saint Mark was about 130 years old when he reposed.