Orthodox Calendar

۲۳ مارس ۲۰۲۸
پنجشنبه هفته چهارم روزه بزرگ

روزه بزرگ

یادبودها

  • شهید کوادراتوس و همراهان (۲۵۸)
  • مادر مقدس ما آناستاسیا (۵۶۳)

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۲۸.۱۴-۲۲ (ساعت ششم)

۱۴پس ای تمسخرگرانِ حاکم بر این قوم در اورشلیم، اکنون کلام خداوند را بشنوید: ۱۵زیرا گفته‌اید: «با مرگ عهد بسته‌ایم، و با هاویه هم‌پیمان گشته‌ایم. آنگاه که توفان سهمگین بگذرد به ما نخواهد رسید، زیرا که دروغ را پناهگاه خود ساخته‌ایم و ناراستی را مخفیگاه خویش.» ۱۶پس خداوندگارْ یهوه چنین می‌گوید: «اینک در صَهیون سنگ بنیادی می‌نهم، سنگ آزموده شده، و سنگ زاویۀ گرانبها به جهت پی مستحکم؛ آن که توکل کند هراسان نخواهد شد. ۱۷من انصاف را ریسمان اندازه‌گیری، و عدالت را طراز خواهم ساخت. تگرگْ پناهگاه شما یعنی دروغ را خواهد رُفت، و سیلابْ مخفیگاه شما را خواهد بُرد.» ۱۸عهدتان با مرگ فسخ خواهد شد و پیمانتان با هاویه استوار نخواهد ماند. آنگاه که توفان سهمگین عبور کند شما را پایمال خواهد کرد. ۱۹هر بار که بگذرد شما را خواهد برد، زیرا که هر بامداد خواهد گذشت، هر روز و هر شب. درک این پیام وحشت محض در پی دارد! ۲۰بستر کوتاهتر از آن است که بتوان بر آن دراز کشید، و روی‌انداز تنگتر از آن که کسی خویشتن را بپوشاند. ۲۱زیرا خداوند بر خواهد خاست، چنانکه در کوه فِراصیم کرد؛ و خویشتن را بر خواهد انگیخت، چنانکه در وادی جِبعون کرد؛ تا عمل خویش را به جا آورَد، عمل عجیب خود را، و تا کار خویش را به انجام رسانَد، کار غریب خود را! ۲۲پس حال از تمسخر بازایستید مبادا بندهایتان محکم شود. زیرا من از هلاکت و تقدیری شنیده‌ام که از جانب خداوندگار، خداوند لشکرها بر تمامی زمین مقدر است.

پیدایش ۱۰.۳۲-۱۱.۹ (نماز شامگاهی)

۳۲اینانند طوایف پسران نوح بر حسب نسلهای ایشان در اقوام خویش. از ایشان اقوام جهان پس از توفان منشعب شدند. ۱و اما، تمامی زمین را یک زبان و یک گفتار بود. ۲و چون مردم از مشرق کوچ می‌کردند، در سرزمین شِنعار دشتی هموار یافتند و در آنجا ساکن شدند. ۳آنان به یکدیگر گفتند: «بیایید خشتها بزنیم و آنها را خوب بپزیم.» ایشان را خشت به جای سنگ و قیر به جای ملات بود. ۴آنگاه گفتند: «بیایید شهری برای خود بسازیم و برجی که سر بر آسمان ساید، و نامی برای خود پیدا کنیم، مبادا بر روی تمامی زمین پراکنده شویم.» ۵اما خداوند فرود آمد تا شهر و برجی را که بنی‌آدم بنا می‌کردند، ببیند. ۶و خداوند گفت: «اینک آنان قومی یگانه‌اند و ایشان را جملگی یک زبان است و این تازه آغازِ کارِ آنهاست؛ و دیگر هیچ کاری که قصد آن بکنند، از ایشان بازداشته نخواهد شد. ۷اکنون فرود آییم و زبان ایشان را مغشوش سازیم تا سخن یکدیگر را درنیابند.» ۸پس خداوند آنان را از آنجا بر روی تمامی زمین پراکنده ساخت و از ساختن شهر بازایستادند. ۹از این رو آنجا را بابِل نامیدند، زیرا در آنجا خداوند زبان همۀ جهانیان را مغشوش ساخت. از آنجا، خداوند ایشان را بر روی تمامی زمین پراکنده کرد.

امثال ۱۳.۱۹-۱۴.۶ (نماز شامگاهی)

۱۹آرزوی برآورده برای جان شیرین است، اما جاهلان از ترک بدی کراهت دارند. ۲۰همنشینِ حکیمان حکیم گردد، اما رفیق جاهلان زیان بیند. ۲۱بلا در پی گنهکاران خواهد بود، اما نیکبختی پاداش پارسایان است. ۲۲شخص نیکو برای فرزندانِ فرزندانِ خویش نیز میراثی بر جا می‌گذارد، اما ثروت گنهکاران برای پارسایان اندوخته شده است. ۲۳مزرعۀ کوچکِ شخص فقیر چه بسا محصول فراوان دهد، اما بی‌عدالتی آن را از میان می‌برد! ۲۴آن که چوب را بازمی‌دارد، از فرزندش نفرت می‌کند، اما آن که فرزندش را دوست می‌دارد، به سعی تمام او را ادب خواهد کرد. ۲۵پارسایان تا به سیری طعام خواهند خورد، اما شکم شریران گرسنه می‌ماند. ۱زن حکیم خانۀ خویش را بنا می‌کند، اما زن نادان به دست خود آن را ویران می‌سازد. ۲آن که در راستی خود گام برمی‌دارد از خداوند می‌ترسد، اما آن که راههایش منحرف است او را خوار می‌شمارد. ۳نادان چوب زبان متکبر خود را می‌خورد، اما لبهای حکیمان، ایشان را محافظت می‌کند. ۴جایی که گاو نباشد، آخور پاک است، اما از قوّت گاو است که محصول فراوان می‌شود. ۵شاهد امین دروغ نمی‌گوید، اما شاهد کاذب دروغ می‌بافد! ۶تمسخرگر حکمت را می‌جوید و نمی‌یابد، اما فهیمان آسان به معرفت می‌رسند.

یادبودها

شهید کوادراتوس و همراهان (۲۵۸)

‘In a time of persecution of Christians, many of the faithful fled to the mountains and caves. The mother of this Codratus did so. She was pregnant at that time, and gave birth to Codratus in a forest, dying almost at once. He was kept safe and fed by the providence of God and his guardian angel. Codratus grew up in solitude with nature. He who gave manna from heaven to the Israelites in the wilderness released a sweet dew from a cloud onto the mouth of the child Codratus. When he was twelve years old, he went down to the town, and there some good people took a fancy to him and educated him. He studied medicine and then began to heal the sick, using both natural medicines and, more importantly, the spiritual power and prayer which had been with him from childhood. When a new persecution arose under Decius, Codratus was taken for trial and thrown into prison. Five of his friends stood beside him and confessed the name of Christ. They were: Cyprian, Dionysius, Anectus, Paul and Crescens. They were all dragged through the streets and struck with sticks and stones by the unbelievers, especially by the children, until they arrived at the scaffold. Here the martyrs prayed to God and were beheaded with the sword. A spring of water gushed out onto the earth at the spot, which to this day is called by Codratus’ name and commemorates the heroic death for Christ of the holy six. They suffered with honour for the truth in Corinth in the year 250, in the time of the Emperor Decius and his governor Jason.’ (Prologue)

مادر مقدس ما آناستاسیا (۵۶۳)

She was a noble lady at the Imperial court under the Emperor Justinian and his wife Theodora. But when she was widowed she left Constantinople and all her privileges behind and fled to the Egyptian desert. There Abba Daniel tonsured her and, at her request, presented her to the brethren as the eunuch Anastasius, so that she might avoid discovery by imperial investigators. She closed herself in a small cell, where she spent twenty-eight years in prayer and askesis. Shortly before her death, her elder Daniel saw her face shining like the sun.