Orthodox Calendar

۳ اوت ۲۰۲۷
سه‌شنبه هفته هفتم بعد از پنطیکاست

بدون روزه

یادبودها

  • ما عادل پدران یوحنا و شمعون, دیوانه برای مسیح's خاطر (۵۷۰)
  • مارسلا, باکره-شهید خیوس (حدود ۱۵۰۰)
  • نبی حزقیال

خوانش‌های کتاب مقدس

اول قرنتیان ۶.۲۰-۷.۱۲ (رساله)

۲۰به بهایی خریده شده‌اید، پس خدا را در بدن خود تجلیل کنید. ۱و امّا در خصوص مسائلی که به من نوشته بودید: «مرد را نیکوست که زن را لمس نکند.» ۲امّا به سبب بی‌عفتیهای موجود، هر مردی باید زن خود را داشته باشد، و هر زنی شوهر خود را. ۳مرد باید دِین خود را نسبت به زنش ادا کند و زن نیز دِین خود را نسبت به شوهرش. ۴زن بر بدن خود اختیار ندارد بلکه شوهرش، و مرد نیز بر بدن خود اختیار ندارد بلکه زنش. ۵پس یکدیگر را محروم نکنید، مگر با رضای یکدیگر و برای مدتی، تا خود را وقف دعا کنید. سپس باز به یکدیگر بپیوندید، مبادا شیطان شما را به سبب ناخویشتنداری در وسوسه اندازد. ۶من این را حکم نمی‌کنم، بلکه تنها جایز می‌شمارم. ۷آرزو می‌کردم همه چون من بودند، امّا هر کس عطایی خاص از خدا یافته است؛ یکی دارای یک عطاست و دیگری دارای عطایی دیگر. ۸به بیوه‌مردان و بیوه‌زنان می‌گویم که نیکوست همچون من مجرد بمانند. ۹امّا اگر خویشتنداری نمی‌کنند، همسر اختیار کنند، زیرا ازدواج از سوختن در آتش هوس بهتر است. ۱۰حکم من برای متأهلان این است - نه حکم من، بلکه حکم خداوند - که زن نباید از شوهر خود جدا شود. ۱۱امّا اگر چنین کرد، دیگر نباید شوهر اختیار کند و یا اینکه باید با شوهر خود آشتی نماید. مرد نیز نباید زن خود را طلاق گوید. ۱۲به بقیه می‌گویم - من می‌گویم نه خداوند - که اگر برادری همسر بی‌ایمان دارد و آن زن حاضر است با او زندگی کند، آن برادر نباید زن خود را طلاق گوید.

متی ۱۴.۱-۱۳ (انجیل)

۱در آن زمان آوازۀ عیسی به گوش هیرودیسِ حاکم رسید، ۲و او به ملازمان خود گفت: «این یحیای تعمیددهنده است که از مردگان برخاسته و از همین روست که این قدرتها از او به ظهور می‌رسد.» ۳و امّا هیرودیس به‌خاطر هیرودیا که پیشتر زنِ برادرش فیلیپُس بود، یحیی را گرفته و او را بسته و به زندان انداخته بود. ۴زیرا یحیی به او می‌گفت: «حلال نیست تو با این زن باشی.» ۵هیرودیس می‌خواست یحیی را بکشد، امّا از مردم بیم داشت، زیرا یحیی را به پیامبری قبول داشتند. ۶در روز جشن میلاد هیرودیس، دختر هیرودیا در مجلس رقصید و چنان دل هیرودیس را شاد ساخت ۷که سوگند خورد هر چه بخواهد به او بدهد. ۸دختر نیز به تحریک مادرش گفت: «سرِ یحیای تعمیددهنده را همین جا در طَبَقی به من بده.» ۹پادشاه اندوهگین شد، امّا به پاس سوگند خود و به احترام میهمانانش دستور داد که به او بدهند. ۱۰پس فرستاده، سر یحیی را در زندان از تن جدا کرد، ۱۱و آن را در طَبَقی آورده، به دختر دادند و او نیز آن را نزد مادرش برد. ۱۲شاگردان یحیی آمدند و بدن او را برده، به خاک سپردند و سپس رفتند و به عیسی خبر دادند. ۱۳چون عیسی این را شنید، به قایق سوار شده، از آنجا به مکانی دورافتاده به خلوت رفت. امّا مردم باخبر شده، از شهرهای خود پای پیاده از پی او روانه شدند.

یادبودها

ما عادل پدران یوحنا و شمعون, دیوانه برای مسیح's خاطر (۵۷۰)

These two brothers in Christ were from Edessa in Mesopotamia. After a pilgrimage to Jerusalem they fled the world together; they were tonsured as monks, but soon left their monastery to struggle in prayer near the Dead Sea. Thus they passed thirty years in silence and asceticism. Symeon was then commanded by God to leave the desert and serve God among the world’s people. At their parting John said to him: ‘Keep your heart from all that you see in the world. Whatever there may be that touches your hand, let it not take hold of your heart. When food passes your lips, let not your heart be sweetened by it. If your feet have to move, let there be peace within you. Whatever you do outwardly, let your mind remain tranquil. Pray for me, that God may not part us from each other in the world to come.’ Symeon went to Emesa in Syria, where he spent the rest of his life, feigning madness in order to conceal his holiness from men. But he performed miracles of healing and appeared to people of the city in dreams, calling them to repentance. He was given the gift of discernment of others’ inward condition, and while dancing and raving through the streets would approach people, whisper their sins in their ears, and call them to repentance. He reposed peacefully in 590; John, who had remained in the desert, reposed soon afterward.

مارسلا, باکره-شهید خیوس (حدود ۱۵۰۰)

Her mother died when she was very young, and she was brought up by her father. As she grew older, she grew in virtue and beauty. Her father conceived an illicit desire for her and made improper advances toward her, which troubled her so greatly that she fled her village and hid in the mountains. Her father pursued her, even wounding her with arrows in his effort to possess her. Finally she took refuge in a cloven rock. When her father found that he could not drag her from her refuge, he viciously dismembered her and threw her head into the sea. From the rock that had sheltered her a stream appeared, whose water had healing virtues. The holy Marcella is especially venerated on Chios to this day.

نبی حزقیال

He is commemorated today on the Slavic calendar. See July 23, his commemoration on the Greek calendar.