Orthodox Calendar

۲۰ ژوئن ۲۰۲۷
یکشنبه هشتم پاسخا: عید سه‌گانهٔ مقدس

بدون روزه

اعیاد

  • پنطیکاست مقدس

یادبودها

  • کشیش‌شهید تئودوتوس، اسقف آنکارا (۳۰۳)
  • کشیش‌شهید مارسلینوس, پاپ روم (۳۰۴)
  • قدیس دانیال اسکیت در مصر (سده ۵)

خوانش‌های کتاب مقدس

اعداد ۱۱.۱۶-۱۷, ۲۴-۲۹ (نماز شامگاهی)

۱۶پس خداوند به موسی گفت: «هفتاد تن از مشایخ اسرائیل را که می‌دانی مشایخ قوم و صاحبمنصبان آنانند، نزد من گرد آور و ایشان را به خیمۀ ملاقات بیاور تا در آنجا با تو بایستند. ۱۷و من نازل شده، در آنجا با تو سخن خواهم گفت، و از روحی که بر توست گرفته، بر ایشان خواهم نهاد تا با تو بار این قوم را حمل کنند و تو به تنهایی آن را حمل نکنی. ۲۴پس موسی بیرون آمده، سخنان خداوند را به قوم بازگفت. و هفتاد تن از مشایخ قوم را گرد آورد و ایشان را گرداگرد خیمه قرار داد. ۲۵آنگاه خداوند در ابر نازل شده، با موسی سخن گفت و از روحی که بر وی بود، گرفته، بر آن هفتاد شیخ نهاد. و چون روح بر ایشان قرار گرفت، نبوت کردند ولی بدان ادامه ندادند. ۲۶اما دو مرد در اردوگاه باقی مانده بودند که نام یکی اِلداد بود و نام دیگری میداد، و روح بر ایشان نیز قرار گرفت. ایشان در زمرۀ ثبت‌شدگان بودند، اما به خیمه بیرون نرفته بودند، و در اردوگاه نبوت کردند. ۲۷آنگاه جوانی دوان دوان رفته، موسی را خبر داده، گفت: «اِلداد و میداد در اردوگاه نبوت می‌کنند.» ۲۸پس یوشَع پسر نون که از جوانی دستیار موسی بود، گفت: «ای سرورم، موسی، ایشان را باز دار.» ۲۹اما موسی وی را گفت: «آیا تو به‌خاطر من حسد می‌بری؟ کاش که تمامی قوم خداوند نبی بودند و خداوند روح خود را بر ایشان افاضه می‌کرد.»

یوئیل ۲.۲۳-۳۲ (نماز شامگاهی)

۲۳ای فرزندان صَهیون، در یهوه خدای خود وجد و شادی کنید، زیرا که بارانِ اوّلین را به اندازه به شما داده است؛ او باران فراوان بر شما بارانیده، یعنی بارانهای اوّلین و آخرین را، همچون گذشته. ۲۴خرمنگاه‌ها از گندم آکنده خواهد شد، و خمره‌ها از شراب تازه و روغن لبریز خواهد گشت. ۲۵سالهایی را که ملخها خوردند جبران خواهم کرد، ملخهای دونده و جهنده و فرو بلعنده و جونده، یعنی همان لشکر عظیم من که به میان شما فرستادم. ۲۶خوراکِ بسیار خورده، سیر خواهید شد، و نام یهوه خدای خود را خواهید ستود، نام او را که در حق شما کارهای شگفت کرده است؛ و قوم من دیگر هرگز شرمسار نخواهند شد. ۲۷آنگاه خواهید دانست که من در میان اسرائیل هستم، و من یهوه خدای شمایم، و دیگری نیست؛ و قوم من دیگر هرگز شرمسار نخواهند شد. ۲۸«پس از آن، روح خود را بر تمامی بشر فرو خواهم ریخت؛ پسران و دختران شما نبوّت خواهند کرد، پیرانتان خوابها و جوانانتان رؤیاها خواهند دید. ۲۹نیز در آن روزها حتی بر غلامان و کنیزان، روح خود را فرو خواهم ریخت. ۳۰در آسمان و بر زمین عجایب به ظهور خواهم آورد، از خون و آتش و ستونهای دود. ۳۱پیش از فرا رسیدن روز عظیم و مَهیب خداوند، خورشید به تاریکی و ماه به خون بدل خواهد شد. ۳۲و هر که نام خداوند را بخواند، رهایی خواهد یافت؛ زیرا بر کوه صَهیون و در اورشلیم رهایی‌یافتگانی خواهند بود، همان‌گونه که خداوند فرموده، و در میان بازماندگان، کسانی که خداوند ایشان را فرا خوانده است.

حزقیال ۳۶.۲۴-۲۸ (نماز شامگاهی)

۲۴من شما را از میان ملل خواهم گرفت و از همۀ ممالک گرد آورده، به سرزمین خودتان در خواهم آورد. ۲۵آب پاک بر شما خواهم پاشید و طاهر خواهید شد. من شما را از همۀ ناپاکیها و از همۀ بتهایتان طاهر خواهم ساخت. ۲۶و دلی تازه به شما خواهم بخشید و روحی تازه در اندرونتان خواهم نهاد و دل سنگی را از پیکر شما به در آورده، دلی گوشتین به شما خواهم داد. ۲۷روحِ خود را در اندرونتان خواهم نهاد و شما را به فرایض خود سالک خواهم گردانید، و شما قوانین مرا نگاه خواهید داشت و آنها را به جا خواهید آورد. ۲۸شما در سرزمینی که من به پدرانتان بخشیدم، ساکن خواهید شد؛ شما قوم من خواهید بود و من خدای شما.

یوحنا ۲۰.۱۹-۲۳ (انجیل نماز صبحگاهی)

۱۹شامگاه همان روز، که نخستین روز هفته بود، آنگاه که شاگردان گرد هم بودند و درها از ترس یهودیان قفل بود، عیسی آمد و در میان ایشان ایستاد و گفت: «سلام بر شما!» ۲۰چون این را گفت، دستها و پهلوی خود را به آنان نشان داد. شاگردان با دیدن خداوند شادمان شدند. ۲۱عیسی باز به آنان گفت: «سلام بر شما! همان‌گونه که پدر مرا فرستاد، من نیز شما را می‌فرستم.» ۲۲چون این را گفت، دمید و فرمود: «روح‌القدس را بیابید. ۲۳اگر گناهان کسی را ببخشایید، بر آنها بخشیده خواهد شد؛ و اگر گناهان کسی را نابخشوده بگذارید، نابخشوده خواهد ماند.»

اعمال رسولان ۲.۱-۱۱ (رساله)

۱چون روز پِنتیکاست فرا رسید، همه یکدل در یک جا جمع بودند ۲که ناگاه صدایی همچون صدای وزش تندبادی از آسمان آمد و خانه‌ای را که در آن نشسته بودند، به تمامی پر کرد. ۳آنگاه، زبانه‌هایی دیدند همچون زبانه‌های آتش که تقسیم شد و بر هر یک از ایشان قرار گرفت. ۴سپس همه از روح‌القدس پُر گشتند و آن‌گونه که روح بدیشان قدرت تکلّم می‌بخشید، به زبانهای دیگر سخن گفتن آغاز کردند. ۵در آن روزها، یهودیانِ خداترس، از همۀ ممالک زیر آسمان، در اورشلیم به سر می‌بردند. ۶چون این صدا برخاست، جماعتی گرد ‌آمده، غرق شگفتی شدند، زیرا هر یک از ایشان می‌شنید که آنان به زبان خودش سخن می‌گویند. ۷پس حیران و بهت‌زده، گفتند: «مگر اینها که سخن می‌گویند جملگی اهل جلیل نیستند؟ ۸پس چگونه هر یک می‌شنویم که به زبان زادگاه ما سخن می‌گویند؟ ۹پارتها و مادها و عیلامیان، مردمان بین‌النهرین و یهودیه و کاپادوکیه و پونتوس و آسیا ۱۰و فْریجیه و پامفیلیه و مصر و نواحی لیبی متصل به قیرَوان و نیز زائران رومی ۱۱(چه یهودی و چه یهودی‌شده)؛ و همچنین مردمان کْرِت و عربستان - همه می‌شنویم که اینان به زبان ما مدح اعمال عظیم خدا را می‌گویند.»

یوحنا ۷.۳۷-۵۲, ۸.۱۲ (انجیل)

۳۷در روز آخر که روز بزرگ عید بود، عیسی ایستاد و به بانگ بلند ندا در داد: «هر که تشنه است، نزد من آید و بنوشد. ۳۸هر که به من ایمان آوَرَد، همان‌گونه که کتاب می‌گوید، از بطن او نهرهای آب زنده روان خواهد شد.» ۳۹این سخن را دربارۀ روح گفت، که آنان که به او ایمان بیاورند، آن را خواهند یافت؛ زیرا روح هنوز عطا نشده بود، از آن رو که عیسی هنوز جلال نیافته بود. ۴۰برخی از جماعت، با شنیدن این سخنان گفتند: «براستی که این مرد همان پیامبر موعود است.» ۴۱دیگران می‌گفتند: «مسیح است.» امّا گروهی دیگر می‌پرسیدند: «مگر مسیح از جلیل ظهور می‌کند؟ ۴۲آیا کتاب نگفته است که مسیح از نسل داوود خواهد بود و از بِیت‌لِحِم، دهکده‌ای که داوود در آن می‌زیست، ظهور خواهد کرد؟» ۴۳پس دربارۀ عیسی بین مردم اختلاف افتاد. ۴۴عده‌ای می‌خواستند او را گرفتار کنند، امّا هیچ‌کس بر او دست دراز نکرد. ۴۵پس نگهبانانِ معبد نزد سران کاهنان و فَریسیان بازگشتند. ایشان از آنها پرسیدند: «چرا او را نیاوردید؟» ۴۶نگهبانان پاسخ دادند: «تا کنون، کسی چون این مرد سخن نگفته است!» ۴۷پس فَریسیان گفتند: «مگر شما نیز فریب خورده‌اید؟ ۴۸آیا از بزرگان قوم یا فَریسیان کسی هست که به او ایمان آورده باشد؟ ۴۹البته که نه! امّا این مردمِ عامی که چیزی از شریعت نمی‌دانند، ملعونند.» ۵۰نیقودیموس، که پیشتر نزد عیسی رفته و یکی از آنها بود، گفت: ۵۱«آیا شریعت ما کسی را محکوم می‌کند بدون اینکه نخست سخن او را بشنود و دریابد چه کرده است؟» ۵۲در پاسخ گفتند: «مگر تو نیز جلیلی هستی؟ تحقیق کن و ببین که هیچ پیامبری از جلیل برنخاسته است.» [ ۱۲سپس عیسی دیگر بار با مردم سخن گفته، فرمود: «من نور جهانم. هر که از من پیروی کند، هرگز در تاریکی راه نخواهد پیمود، بلکه از نورِ زندگی برخوردار خواهد بود.»

یادبودها

کشیش‌شهید تئودوتوس، اسقف آنکارا (۳۰۳)

A secret Christian living in Ancyra, he would recover the bodies of the martyrs and give them honorable burial: it was he who buried the holy relics of the Virgin Martyrs Tecusa and her seven companions (May 8). When he was discovered by the pagan authorites, they seized him, tortured him and finally beheaded him.

کشیش‌شهید مارسلینوس, پاپ روم (۳۰۴)

“When the Emperor Diocletian summoned him and threatened him with torture, he offered sacrifice to idols and was, because of this, rewarded by the Emperor with a costly garment. But Marcellinus repented bitterly and began to weep both day and night for his rejection of Christ, even as the Apostle Peter had before him. A synod of bishops was held at that time in Campania, and the Pope dressed himself in sackcloth and sprinkled ashes on his head, and, going before the Synod, confessed his sin and asked them to judge him. The fathers said: ‘Let him judge himself.’ Then he said: ‘I strip myself of the sacerdotal rank of which I am not worthy; and, further, let my body not be buried after my death, but let it be thrown to the dogs.’ Having said this, he pronounced a curse on any who should dare to bury him. He then went to the Emperor Diocletian and, casting the precious garment in front of him, confessed his faith in Christ and cursed the idols. The enraged Emperor ordered that he be tortured and killed outside the city, together with three other men: Claudius, Cyrinus and Antoninus. The bodies of these three were buried at once, but the Pope’s body lay there for thirty-six days. Then St Peter appeared to Marcellus, the new Pope, and told him to bury Marcellinus’ body, saying: ‘Whoso humbleth himself shall be exalted.’ ” (Prologue)

قدیس دانیال اسکیت در مصر (سده ۵)

He was a disciple of St Arsenios the great and abbot of the Scetis in Egypt (the monastic system known as the “Skete” takes its name from Scetis). He lived the communal monastic life for forty years, then in 420 retired to the desert, where he remained until his repose.

From the Prologue: “A saint has a very sensitive conscience. What ordinary people may consider a small sin, a saint sees as a great crime. It is said of Abba Daniel that highwaymen attacked him on three occasions and took him off to the mountains. Twice he was rescued, but the third time, in attempting to escape, he struck one of them with a stone and killed him, and then made his escape. That murder lay on his conscience like a lead weight. In perplexity as to what he should do, he went to Timothy, the Patriarch of Alexandria, and asked his advice. The Patriarch soothed him, and released him from all penance. But his conscience continued to gnaw at him, and he went to Rome, to the Pope. The Pope gave him the same reply as had the Patriarch. Still dissatisfied, Daniel visited the remaining patriarchs in turn; going to Constantinople, Antioch and Jerusalem, confessing to each of them and asking for advice. But he could find no peace. So he returned home to Alexandria and declared himself to the authorities as a murderer, and was flung into prison. At his trial before the governor, Daniel told how everything had come about, and pleaded that he might be killed too, that his soul might be saved from eternal fire. The governor was amazed at the whole thing, and said to him: ‘Go your way, Father, and pray to God for me, even if you kill seven more!’ Still dissatisfied with this, Daniel resolved to take a leper into his cell and care for him until he died, and then find another. He did as he had resolved, and in this way brought peace to his conscience.”