Orthodox Calendar

۹ مه ۲۰۲۷
آنتی‌پاسخا: یکشنبه دوم پاسخا

بدون روزه

اعیاد

  • یکشنبه قدیس توما

یادبودها

  • کشیش‌شهید باسیل, اسقف آماسیا و عادل باکره گلافیرا (۳۲۲)
  • قدیس استفان، اسقف پرم (۱۳۹۶)

خوانش‌های کتاب مقدس

متی ۲۸.۱۶-۲۰ (انجیل اول صبحگاهی)

۱۶آنگاه آن یازده شاگرد به جلیل، بر کوهی که عیسی به ایشان فرموده بود، رفتند. ۱۷چون در آنجا عیسی را دیدند، او را پرستش کردند. امّا بعضی شک کردند. ۱۸آنگاه عیسی نزدیک آمد و به ایشان فرمود: «تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من سپرده شده است. ۱۹پس بروید و همۀ قومها را شاگرد سازید و ایشان را به نام پدر و پسر و روح‌القدس تعمید دهید ۲۰و به آنان تعلیم دهید که هرآنچه به شما فرمان داده‌ام، به جا آورند. اینک من هر روزه تا پایان این عصر با شما هستم!»

اعمال رسولان ۵.۱۲-۲۰ (رساله)

۱۲آیات و معجزات بسیار به دست رسولان در میان قوم به ظهور می‌رسید و ایمانداران همگی یکدل در ایوان سلیمان گرد می‌آمدند. ۱۳امّا از دیگران کسی جرأت نمی‌کرد به آنها نزدیک شود، هر‌چند مردمان همگی ایشان را بسیار محترم می‌داشتند. ۱۴شمار بس فزونتری از مردان و زنان ایمان آورده، به خداوند می‌پیوستند، ۱۵تا جایی که حتی بیماران را به میدانهای شهر می‌آوردند و آنان را بر بسترها و تختها می‌خواباندند تا چون پطرس از آنجا می‌گذرد، دست‌کم سایه‌اش بر برخی از آنان افتد. ۱۶نیز مردم دسته‌دسته از شهرهای اطراف اورشلیم می‌آمدند و بیماران و رنجدیدگانِ ارواح پلید را می‌آوردند، و همه شفا می‌یافتند. ۱۷امّا کاهن اعظم و همۀ همکارانش که از فرقۀ صَدّوقی بودند، از فرط حسد دست به کار شدند ۱۸و رسولان را گرفته، به زندان عمومی افکندند. ۱۹ولی شب‌هنگام، فرشتۀ خداوند درهای زندان را گشود و ایشان را بیرون آورد ۲۰و گفت: «بروید و در معبد بایستید و پیام کامل این حیات را به مردم بگویید.»

یوحنا ۲۰.۱۹-۳۱ (انجیل)

۱۹شامگاه همان روز، که نخستین روز هفته بود، آنگاه که شاگردان گرد هم بودند و درها از ترس یهودیان قفل بود، عیسی آمد و در میان ایشان ایستاد و گفت: «سلام بر شما!» ۲۰چون این را گفت، دستها و پهلوی خود را به آنان نشان داد. شاگردان با دیدن خداوند شادمان شدند. ۲۱عیسی باز به آنان گفت: «سلام بر شما! همان‌گونه که پدر مرا فرستاد، من نیز شما را می‌فرستم.» ۲۲چون این را گفت، دمید و فرمود: «روح‌القدس را بیابید. ۲۳اگر گناهان کسی را ببخشایید، بر آنها بخشیده خواهد شد؛ و اگر گناهان کسی را نابخشوده بگذارید، نابخشوده خواهد ماند.» ۲۴هنگامی که عیسی آمد، توما، یکی از آن دوازده تن، که دوقلو نیز خوانده می‌شد، با ایشان نبود. ۲۵پس دیگر شاگردان به او گفتند: «خداوند را دیده‌ایم!» امّا او به ایشان گفت: «تا خودْ نشانِ میخها را در دستهایش نبینم و انگشت خود را بر جای میخها نگذارم و دست خویش را در سوراخ پهلویش ننهم، ایمان نخواهم آورد.» ۲۶پس از هشت روز، شاگردان عیسی باز در خانه بودند و توما با آنها بود. در آن حال که درها قفل بود، عیسی آمد و در میان ایشان ایستاد و گفت: «سلام بر شما!» ۲۷آنگاه به توما گفت: «انگشت خود را اینجا بگذار و دستهایم را ببین، و دست خود را پیش آور و در سوراخ پهلویم بگذار و بی‌ایمان مباش، بلکه ایمان داشته باش.» ۲۸توما به او گفت: «خداوند من و خدای من!» ۲۹عیسی گفت: «آیا چون مرا دیدی ایمان آوردی؟ خوشا به حال آنان که نادیده، ایمان آورند.» ۳۰عیسی آیات بسیارِ دیگر در حضور شاگردان به ظهور رسانید که در این کتاب نوشته نشده است. ۳۱امّا اینها نوشته شد تا ایمان آورید که عیسی همان مسیح، پسر خداست، و تا با این ایمان، در نام او حیات داشته باشید.

یادبودها

کشیش‌شهید باسیل, اسقف آماسیا و عادل باکره گلافیرا (۳۲۲)

Licinius was co-emperor with Constantine the Great. At his accession, he had agreed to tolerate Christianity in his territories, but soon turned to persecuting the Christians, and to a variety of carnal sins. He conceived a passion for Glaphyra, a Christian virgin handmaid of the Empress Constantia. When Glaphyra told Constantia of this, the Empress sent her away to Amasia in the East for her protection. There she was received and protected by Bishop Basil of that city. Licinius learned where Glaphyra was hiding and ordered that both she and the bishop be brought to him as prisoners. The soldiers who came for her found that she had already died, so they returned with only Bishop Basil, who was subjected to cruel tortures, then beheaded. His body was cast into the sea, but, with the help of an angel of God, his people found his body, retrieved it from the sea, and returned it to Amasia.

The Prologue adds, “The Emperor Constantine raised an army against Licinius, overcame him, arrested him and sent him into exile in Gaul, where he ended his God-hating days.”

قدیس استفان، اسقف پرم (۱۳۹۶)

As a young man he entered monastic life at the monastery of St Gregory the Theologian in Rostov. Learning that the land of Perm (on the western slopes of the Ural Mountains) was still immured in paganism, he was filled with a desire to bring the Gospel to its people. He set about learning the language, created an alphabet and translated the service books. With the blessing of the Metropolitan of Moscow he then set out and began his apostolic labors. When, after much difficulty and many sufferings, he had gathered a community of baptised Christians, he was made Bishop of the region. Once, in his old age, he returned to Moscow, where he reposed in 1396.