خوانشهای کتاب مقدس
اول یوحنا ۳.۲۱-۴.۶
(نماز شامگاهی)
۲۱ای عزیزان، اگر دل ما، ما را محکوم نکند، در حضور خدا اطمینان داریم
۲۲و هرآنچه از او درخواست کنیم، خواهیم یافت، زیرا از احکام او اطاعت میکنیم و آنچه موجب خشنودی اوست، انجام میدهیم.
۲۳و این است حکم او که به نام پسرش عیسی مسیح ایمان بیاوریم و یکدیگر را محبت کنیم، چنانکه به ما امر فرمود.
۲۴هر که از احکام او اطاعت میکند، در او ساکن است و او در وی. از این جا میدانیم او در ما ساکن است که روح خود را به ما بخشیده است.
۱ای عزیزان، هر روحی را باور مکنید، بلکه آنها را بیازمایید که آیا از خدا هستند یا نه. زیرا انبیای دروغینِ بسیار به دنیا بیرون رفتهاند.
۲روح خدا را اینگونه تشخیص میدهیم: هر روحی که بر آمدن عیسی مسیح در جسمِ بشری اقرار میکند، از خداست.
۳و هر روحی که بر عیسی اقرار نمیکند، از خدا نیست، بلکه همان روحِ ’ضدّمسیح‘ است که شنیدهاید میآید و هماکنون نیز در دنیاست.
۴شما، ای فرزندان، از خدا هستید و بر آنها غلبه یافتهاید، زیرا آن که در شماست بزرگتر است از آن که در دنیاست.
۵آنها از دنیا هستند و از همین رو آنچه میگویند از دنیاست و دنیا به آنها گوش میسپارد.
۶ما از خدا هستیم و کسی که خدا را میشناسد، به ما گوش میسپارد؛ ولی آن که از خدا نیست، به ما گوش نمیسپارد. روحِ حق و روحِ گمراهی را اینگونه از هم بازمیشناسیم.
اول یوحنا ۴.۱۱-۱۶
(نماز شامگاهی)
۱۱ای عزیزان، اگر خدا ما را اینچنین محبت کرد، ما نیز باید یکدیگر را محبت کنیم.
۱۲هیچکس هرگز خدا را ندیده است؛ امّا اگر یکدیگر را محبت کنیم، خدا در ما ساکن است و محبت او در ما به کمال رسیده است.
۱۳از این جا میدانیم که در او میمانیم و او در ما، زیرا که از روح خود به ما داده است.
۱۴و ما دیدهایم و شهادت میدهیم که پدر، پسر خود را فرستاده است تا نجاتدهندۀ جهان باشد.
۱۵آن که اقرار میکند عیسی پسر خداست، خدا در وی ساکن است و او در خدا.
۱۶پس ما محبتی را که خدا به ما دارد شناختهایم و به آن اعتماد داریم. خدا محبت است و کسی که در محبت ساکن است، در خدا ساکن است و خدا در او.
اول یوحنا ۴.۲۰-۵.۵
(نماز شامگاهی)
۲۰اگر کسی ادعا کند که خدا را محبت مینماید امّا از برادر خود نفرت داشته باشد، دروغگوست. زیرا کسی که برادر خود را، که میبیند، محبت نکند، نمیتواند خدایی را که ندیده است، محبت نماید.
۲۱و ما این حکم را از او یافتهایم که هر که خدا را محبت میکند، باید برادر خود را نیز محبت کند.
۱هر که ایمان دارد عیسی همان مسیح است، از خدا مولود شده است؛ هر که پدر را محبت میکند، فرزند او را نیز محبت میکند.
۲از اینجا میدانیم فرزندان خدا را محبت میکنیم که خدا را محبت میکنیم و از احکام او اطاعت مینماییم.
۳محبت به خدا همین است که از احکام او اطاعت کنیم و احکام او باری گران نیست.
۴زیرا هر که از خدا مولود شده است، بر دنیا غلبه مییابد و این است غلبهای که دنیا را مغلوب کرده است، یعنی ایمان ما.
۵کیست آن که بر دنیا غلبه مییابد جز آن که ایمان دارد عیسی پسر خداست؟
لوقا ۲۴.۱-۱۲
(انجیل چهارم صبحگاهی)
۱در سپیدهدمِ روز اوّل هفته، زنان حَنوطی را که فراهم کرده بودند، با خود برداشتند و به مقبره رفتند.
۲امّا دیدند سنگِ جلوِ مقبره به کناری غلتانیده شده است.
۳چون به مقبره داخل شدند، بدن عیسای خداوند را نیافتند.
۴از این امر در حیرت بودند که ناگاه دو مرد با جامههایی درخشان در کنار ایشان ایستادند.
۵زنان از ترسْ سرهای خود را به زیر افکندند؛ امّا آن دو مرد به ایشان گفتند: «چرا زنده را در میان مردگان میجویید؟
۶او اینجا نیست، بلکه برخاسته است! به یاد آورید هنگامی که در جلیل بود، به شما چه گفت.
۷گفت که پسر انسان باید به دست گناهکاران تسلیم شده، بر صلیب کشیده شود و در روز سوّم برخیزد.»
۸آنگاه زنان سخنان او را به یاد آوردند.
۹چون از مقبره بازگشتند، این همه را به آن یازده رسول و نیز به دیگران بازگفتند.
۱۰زنانی که این خبر را به رسولان دادند، مریمِ مَجدَلیّه، یوآنّا، مریم مادر یعقوب و زنانِ همراه ایشان بودند.
۱۱امّا رسولان گفتۀ زنان را هذیان پنداشتند و سخنانشان را باور نکردند.
۱۲با این همه، پطرس برخاست و به سوی مقبره دوید و خم شده نگریست، امّا جز کفن چیزی ندید. پس حیران از آنچه روی داده بود، به خانه بازگشت.
اعمال رسولان ۹.۳۲-۴۲ (رساله)
۳۲و امّا پطرس که در همۀ نواحی میگشت، به دیدار مقدسین ساکن لُدَّه نیز رفت.
۳۳در آنجا شخصی را دید اینیاس نام، که هشت سال مفلوج و زمینگیر بود.
۳۴به او گفت: «ای اینیاس، عیسی مسیح تو را شفا میبخشد. برخیز و بستر خود را جمع کن!» او بیدرنگ برخاست،
۳۵و با دیدن او همۀ اهل لُدَّه و شارون به خداوند روی آوردند.
۳۶در یافا شاگردی میزیست طابیتا نام، که معنی آن غزال است. این زن خود را وقف کارهای نیک و دستگیری از مستمندان کرده بود.
۳۷طابیتا در همان روزها بیمار شد و درگذشت. پس جسدش را شستند و در بالاخانهای نهادند.
۳۸چون لُدَّه نزدیک یافا بود، وقتی شاگردان آگاه شدند که پطرس در لُدَّه است، دو نفر را نزد او فرستادند و خواهش کردند که «لطفاً بیدرنگ نزد ما بیا.»
۳۹پطرس همراه آنان رفت و چون بدانجا رسید، او را به بالاخانه بردند. بیوهزنان همگی گرد او را گرفته، گریان جامههایی را که دورکاس در زمان حیاتش دوخته بود، به وی نشان میدادند.
۴۰پطرس همه را از اتاق بیرون کرد و زانو زده، دعا نمود. سپس رو به جسد کرد و گفت: «ای طابیتا، برخیز!» طابیتا چشمان خود را گشود و با دیدن پطرس نشست.
۴۱پطرس دست وی را گرفت و او را به پا داشت. آنگاه مقدسین و بیوهزنان را فرا خواند و او را زنده به ایشان سپرد.
۴۲این خبر در سرتاسر یافا پیچید و بسیاری به خداوند ایمان آوردند.
اول قرنتیان ۴.۹-۱۶
(رساله, قدیس شمعون)
۹زیرا من بر این اندیشهام که خدا ما رسولان را همچون اسیرانِ محکوم به مرگ در آخرِ صف رژهروندگان به نمایش گذاشته است. ما تماشاگه تمامی جهان، چه آدمیان و چه فرشتگانیم.
۱۰ما بهخاطر مسیح جاهلیم، امّا شما در مسیح حکیمید! ما ضعیفیم، امّا شما قوی هستید! ما خوار و حقیریم، امّا شما محترمید!
۱۱ما تا همین دَم گرسنه و تشنهایم، و جامههایمان مندرس است. کتک خورده و آوارهایم.
۱۲با دسترنج خود معاشمان را تأمین میکنیم. چون لعنمان کنند، برکت میطلبیم؛ و چون آزار بینیم، تحمّل میکنیم؛
۱۳وقتی ناسزا میشنویم، با مهربانی پاسخ میدهیم. تا همین دَم، ما به تُفالۀ دنیا و زبالۀ همه چیز بدل گشتهایم.
۱۴این را نمینویسم تا شما را شرمنده سازم، بلکه تا چون فرزندان دلبندم هشدارتان دهم.
۱۵زیرا حتی اگر در مسیح هزاران معلّم داشته باشید، امّا پدرانِ بسیار ندارید، چرا که من به واسطۀ انجیل در مسیحْ عیسی پدر شما شدم.
۱۶پس از شما تمنا دارم از من سرمشق بگیرید.
یوحنا ۵.۱-۱۵ (انجیل)
۱چندی بعد، عیسی برای یکی از اعیاد یهود، به اورشلیم رفت.
۲در اورشلیم، در کنار ’دروازۀ گوسفند‘ حوضی است که در زبان عبرانیان آن را ’بِیتحِسْدا‘ گویند و پنج ایوان دارد.
۳در آنها گروهی بسیار از علیلان، همچون کوران، شلان و مفلوجان میخوابیدند [و منتظر حرکت آب بودند.] [
۴زیرا هر از گاهی فرشتهای از جانب خداوند نازل میشد و آب را حرکت میداد؛ اوّلین کسی که پس از جنبش آب وارد حوض میشد، از هر مرضی که داشت شفا مییافت.]
۵در آن میان، مردی بود که سی و هشت سال زمینگیر بود.
۶چون عیسی او را در آنجا خوابیده دید و دریافت که دیری است بدین حال دچار است، از او پرسید: «آیا میخواهی سلامت خود را بازیابی؟»
۷مرد علیل گفت: «سرورم، کسی را ندارم که چون آب به حرکت میآید، مرا به درون حوض بَرَد، و تا خود را به آنجا میرسانم، دیگری پیش از من داخل شده است.»
۸عیسی به او گفت: «برخیز، بستر خود را برگیر و راه برو.»
۹آن مرد در همان دم سلامت خود را بازیافت و بستر خود را برگرفته، راه رفتن آغاز کرد. آن روز، شَبّات بود.
۱۰پس یهودیان به مرد شفا یافته گفتند: «امروز شَبّات است و بر تو جایز نیست که بستر خود را حمل کنی.»
۱۱او پاسخ داد: «آن که مرا شفا داد به من گفت، ”بسترت را برگیر و راه برو“.»
۱۲از او پرسیدند: «آن که به تو گفت بسترت را برگیری و راه بروی، که بود؟»
۱۳امّا مرد شفا یافته نمیدانست او کیست، زیرا عیسی در میان جمعیتِ آنجا ناپدید شده بود.
۱۴اندکی بعد، عیسی او را در معبد یافت و به او گفت: «حال که سلامت خود را بازیافتهای، دیگر گناه مکن تا به حال بدتر دچار نشوی.»
۱۵آن مرد رفت و به یهودیان گفت: «آن که مرا شفا داد، عیسی است.»
متی ۱۳.۵۴-۵۸
(انجیل, قدیس شمعون)
۵۴و به شهر خود رفته، در کنیسه به تعلیم مردم پرداخت. مردم در شگفت شده، میپرسیدند: «این مرد چنین حکمت و قدرتِ انجام معجزات را از کجا کسب کرده است؟
۵۵مگر او پسر آن نجّار نیست؟ مگر نام مادرش مریم نیست؟ و برادرانش یعقوب و یوسف و شَمعون و یهودا نیستند؟
۵۶مگر همۀ خواهرانش در میان ما زندگی نمیکنند؟ پس این چیزها را از کجا کسب کرده است؟»
۵۷پس به نظرشان ناپسند آمد. امّا عیسی به آنان گفت: «نبی بیحرمت نباشد جز در شهر خود و خانۀ خویش!»
۵۸و در آنجا بهعلت بیایمانی ایشان، معجزات زیادی نکرد.
یادبودها
رسول شمعون زیلوتس
He was one of the Twelve. He was born in Cana of Galilee; some accounts say that he was the bridegroom at the wedding at Cana, where the Lord Jesus performed his first sign (John ch. 2). After receiving the Holy Spirit at Pentecost, he preached the Gospel in Africa; he was privileged to die by crucifixion, like his Lord.
شهیدان مقدس حلفی, فیلادلفوس و کیپرینوس سیسیل (۲۵۱)
They were brothers living in southern Italy, of noble family and devout faith in Christ. (They were the sons of Vitalius, a pagan governor.) Arrested for their confession of Christ, they were taken before a series of judges, subjected to torture each time. Finally they were taken to Sicily and tortured to death there, during the reign of Licinius. Their incorrupt relics were found in 1517. They once appeared in a vision to St Euthalia (March 2).
قدیس ایسیدورا دیوانه تابنا (مصر) (سده ۴)
She was a nun in a monastery in Egypt, and pretended madness and mental weakness in order to hide her virtues and her ascetic life. She did the dirtiest jobs, lived on scraps from the nuns’ tables, and was despised by her sisters. An angel appeared to the ascetic Pitirim and revealed Isidora’s true sanctity to him. He came to the monastery and, seeing Isidora, prostrated himself before her, at which she prostrated before him. When the sisters told him that she was mad, he answered “It is you who are mad: she is greater before God than either you or me. I only beg God to give me also that which is destined for her at the dreadful Judgement.” At this, the sisters’ eyes were opened, and they began to treat Isidora with honor. But she, to avoid being honored by anyone, fled the monastery and was not heard from again.
مبارک تائیس (تائیسیا) مصر (سده ۴)
“Thaïs was a rich maiden, a Christian in Egypt. She decided not to marry, but to give her possessions to the hermit monks. But, when she had given away all her goods, she gave herself to a life of debauchery. Hearing of this, the hermits begged Abba John the Dwarf to do something, and he went to Alexandria and began to weep in Thaïs’ hearing. When she heard the old man weeping for her sins, she repented at once, left her house and everything she had and went into the desert after the saint. One night when she was sleeping and John was standing in prayer, he saw an angel in a nimbus of light coming down to take Thaïs’ soul. And John saw that her sudden but deep repentance was more pleasing to God than the years-long but shallow repentance of many of the hermits.” (Prologue)