Orthodox Calendar

۱۳ آوریل ۲۰۲۷
سه‌شنبه هفته پنجم روزه بزرگ

روزه بزرگ

اعیاد

  • آرامش قدیس اینوسنت، اسقف مسکو و رسول آمریکا

یادبودها

  • قدیس اینوسنت, روشنگر آلاسکا و سیبری (۱۸۷۹)
  • کشیش‌شهید هیپاتیوس, اسقف گانگرا (۳۲۶)
  • قدیس یونا, متروپولیت مسکو (۱۴۶۱)

خوانش‌های کتاب مقدس

یوحنا ۱۰.۱-۹ (انجیل نماز صبحگاهی, قدیس اینوسنت)

۱«آمین، آمین، به شما می‌گویم، آن که از در به آغل گوسفندان داخل نشود، بلکه از راهی دیگر بالا رود، دزد و راهزن است. ۲امّا آن که از در به درون آید، شبان گوسفندان است. ۳دربان، در بر او می‌گشاید و گوسفندان به صدای او گوش فرا می‌دهند؛ او گوسفندان خویش را به نام می‌خواند، و آنها را بیرون می‌برد. ۴چون همۀ گوسفندان خود را بیرون بَرَد، پیشاپیش آنها گام برمی‌دارد و گوسفندان از پی او می‌روند، زیرا صدایش را می‌شناسند. ۵امّا هرگز از پی بیگانه نمی‌روند، بلکه از او می‌گریزند، زیرا صدای بیگانگان را نمی‌شناسند.» ۶عیسی این تمثیل را برایشان بیان کرد، امّا آنان درنیافتند بدیشان چه می‌گوید. ۷پس بار دیگر بدیشان گفت: «آمین، آمین، به شما می‌گویم، من برای گوسفندان، ’در‘ هستم؛ ۸آنان که پیش از من آمدند، همگی دزد و راهزنند، امّا گوسفندان به آنان گوش فرا ندادند. ۹من ’در‘ هستم؛ هر که از راه من داخل شود نجات خواهد یافت، و آزادانه به درون خواهد آمد و بیرون خواهد رفت و چراگاه خواهد یافت.

اشعیا ۴۰.۱۸-۳۱ (ساعت ششم)

۱۸پس خدا را به که تشبیه می‌کنید؟ و کدام شباهت را با او قیاس توانید کرد؟ ۱۹و اما تمثالی را در نظر آورید! صنعتگری آن را می‌ریزد، زرگری آن را به طلا می‌پوشاند و زنجیرهای نقره برایش می‌ریزد. ۲۰فقیری که توان چنین هدیه‌ای ندارد، چوبی را که نمی‌پوسد برمی‌گزیند و صنعتگری ماهر می‌جوید تا برایش تمثالی تراشیده بسازد که واژگون نشود. ۲۱آیا ندانسته و نشنیده‌اید؟ آیا از ابتدا به شما خبر داده نشده است؟ و از زمانی که زمین بنیان نهاده شد، درک نکرده‌اید؟ ۲۲اوست که بر بالای دایرۀ زمین نشسته است، و ساکنان آن به ملخ می‌مانند. اوست که آسمانها را چون پرده می‌گسترانَد، و همچون خیمه‌ای به جهت سکونت پهن می‌کند. ۲۳اوست که امیران را هیچ می‌گرداند، و داوران جهان را چون بطالت می‌سازد. ۲۴هنوز کاشته نشده و غرس نگردیده‌اند، و هنوز در زمین ریشه ندوانیده‌اند که او بر آنها می‌دمد و خشک می‌شوند، و گردباد ایشان را چون کاه می‌روبد. ۲۵آن قدوس می‌گوید: مرا با که قیاس می‌کنید، تا با او برابر باشم؟ ۲۶چشمان خود را به اعلی برافرازید و ببینید: کیست که اینها را آفرید؟ کیست که لشکر اینها را به شماره بیرون می‌آورد، و آنها را جملگی به نام می‌خوانَد؟ به سبب کثرت قوّت و عظمت قدرتش هیچ‌یک از آنها گم نخواهد شد. ۲۷ای یعقوب، چرا با خود می‌اندیشی، و ای اسرائیل، چرا می‌گویی: «طریق من از خداوند پنهان است، و خدایم دادرسی مرا به فراموشی سپرده است»؟ ۲۸آیا ندانسته‌ای؟ آیا نشنیده‌ای؟ که یهوه خدای سرمدی است، آفرینندۀ کرانهای زمین؟ او هرگز درمانده و خسته نمی‌شود، و فَهمِ او را تفحص نتوان کرد. ۲۹ضعیفان را قوّت می‌بخشد، و ناتوانان را نیروی بیشتر عطا می‌کند. ۳۰حتی جوانان نیز خسته و درمانده می‌شوند، و جوانمردان از پا می‌افتند. ۳۱اما آنان که برای خداوند انتظار می‌کشند، نیروی تازه خواهند یافت و با بالهایی همچون عقاب اوج خواهند گرفت؛ خواهند دوید و خسته نخواهند شد؛ خواهند خرامید و درمانده نخواهند گردید.

پیدایش ۱۵.۱-۱۵ (نماز شامگاهی)

۱پس از این وقایع، کلام خداوند در رؤیا به اَبرام در رسیده، گفت: «ای اَبرام، مترس! من سپر تو هستم و تو را پاداشی بس عظیم خواهد بود.» ۲ولی اَبرام گفت: «ای خداوندگارْ یهوه، مرا چه خواهی داد، زیرا که من بی‌فرزند مانده‌ام و وارث خانه‌ام اِلعازار دمشقی است؟» ۳و اَبرام گفت: «اینک مرا نسلی ندادی؛ پس خانه‌زادم وارث من خواهد بود.» ۴در ساعت، کلام خداوند به او در رسیده گفت: «این مرد وارث تو نخواهد بود، بلکه کسی که از صُلب تو درآید وارث تو خواهد بود.» ۵و اَبرام را بیرون برده، گفت: «به سوی آسمان بنگر و ستارگان را بشمار، اگر بتوانی آنها را بشماری!» آنگاه به اَبرام فرمود: «نسل تو نیز چنین خواهد بود.» ۶اَبرام به خداوند ایمان آورد، و او این را برای وی پارسایی به شمار آورد. ۷و خداوند وی را گفت: «مَنَم آن خداوند که تو را از اورِ کَلدانیان بیرون آوردم تا این سرزمین را به ملکیت به تو بخشم.» ۸اما اَبرام گفت: «ای خداوندگارْ یهوه، از کجا بدانم که مالک آن خواهم شد؟» ۹وی را گفت: «گوسالۀ ماده‌ای سه ساله و بز ماده‌ای سه ساله و قوچی سه ساله، و قمری و جوجه کبوتری برایم بیاور.» ۱۰اَبرام این همه را نزد وی آورد و آنها را از میان دو پاره کرد و نیمه‌ها را در برابر یکدیگر نهاد؛ ولی مرغان را پاره نکرد. ۱۱و چون لاشخورها بر لاشه‌ها فرود آمدند، اَبرام آنها را راند. ۱۲هنگامی که خورشید غروب می‌کرد، اَبرام به خوابی عمیق فرو رفت، و اینک تاریکی سخت و ترسناکی او را فرو گرفت. ۱۳آنگاه خداوند به او فرمود: «یقین بدان که نسل تو در سرزمینی که از آنِ ایشان نیست، غریب خواهند بود و در آنجا ایشان را بندگی خواهند کرد و آنها چهارصد سال بر ایشان ستم خواهند کرد. ۱۴اما من بر آن قوم که ایشان بندگی آنها را خواهند کرد، مکافات خواهم رسانید، و ایشان پس از آن با اموال فراوان بیرون خواهند آمد. ۱۵ولی تو به سلامت نزد پدران خویش خواهی رفت و در کهنسالگیِ نیکو به خاک سپرده خواهی شد.

امثال ۱۵.۷-۱۹ (نماز شامگاهی)

۷لبهای حکیمان دانش را منتشر می‌سازد، اما چنین نیست دل جاهلان. ۸خداوند از قربانیهای شریران کراهت دارد، اما دعای صالحان خشنودش می‌سازد. ۹راه شریران در نظر خداوند کراهت‌آور است، اما او پیروان پارسایی را دوست می‌دارد. ۱۰تأدیب سخت در انتظار کسی است که طریقت را ترک گوید؛ آن که از توبیخ نفرت کند، خواهد مرد. ۱۱هاویه و ابدون در نظر خداوند است، چقدر بیشتر دل آدمی! ۱۲تمسخرگر توبیخ را خوش نمی‌دارد، گریزان است او از حکیمان! ۱۳دل شادمان، چهره را شاداب می‌سازد، اما دل دردمند روح را افسرده می‌کند. ۱۴دل مردِ فهیم جویای معرفت است، اما دهان جاهلان در حماقت می‌چَرَد. ۱۵همۀ روزهای عمر ستمدیدگان مصیبت‌بار است، اما آنان را که دلی خوش است، ضیافت دائمی است. ۱۶کم داشتن با ترس خداوند، بِه از گنجی عظیم با پریشانی. ۱۷سفرۀ محقر، با محبت، بِه از ضیافت شاهانه، با نفرت. ۱۸مرد تندخو نزاعها برمی‌انگیزد، اما شخص دیرخشم مرافعه را فرو می‌نشاند. ۱۹راهِ کاهلان خاربست است، طریق صالحان، شاهراه.

عبرانیان ۷.۲۶-۸.۲ (رساله, قدیس اینوسنت)

۲۶ما به چنین کاهن اعظمی نیاز داشتیم، کاهنی قدّوس، بی‌عیب، پاک، جدا از گناهکاران، و فراتر از آسمانها. ۲۷برخلاف دیگر کاهنان اعظم، او نیازی ندارد هر روز، نخست برای گناهان خود و سپس برای گناهان قوم، قربانی تقدیم کند. بلکه آنگاه که خود را تقدیم کرد، یک بار برای همیشه برای گناهان ایشان قربانی داد. ۲۸زیرا شریعت، انسانهایی ضعیف را به کهانت اعظم برمی‌گمارد، امّا سوگندی که پس از شریعت آمد، پسر را برگماشت، که جاودانه کامل شده است. ۱جان کلام در آنچه می‌گوییم این است که ما چنین کاهن اعظمی داریم که بر جانب راست تختِ مقام کبریا در آسمان نشسته ۲و خدمتگزار مکان اقدس یعنی آن خیمۀ حقیقی است که خداوند بر پا کرده، نه انسان.

یوحنا ۱۰.۹-۱۶ (انجیل, قدیس اینوسنت)

۹من ’در‘ هستم؛ هر که از راه من داخل شود نجات خواهد یافت، و آزادانه به درون خواهد آمد و بیرون خواهد رفت و چراگاه خواهد یافت. ۱۰دزد نمی‌آید جز برای دزدیدن و کشتن و نابود کردن؛ من آمده‌ام تا ایشان حیات داشته باشند و از آن به فراوانی بهره‌مند شوند. ۱۱«من شبان نیکو هستم. شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان می‌نهد. ۱۲مزدور، چون شبان نیست و گوسفندان از آنِ او نیستند، هر گاه بیند گرگ می‌آید، گوسفندان را واگذاشته می‌گریزد و گرگ بر آنها حمله می‌برد و آنها را می‌پراکَنَد. ۱۳مزدور می‌گریزد، چرا که مزدوری بیش نیست و به گوسفندان نمی‌اندیشد. ۱۴من شبان نیکو هستم. من گوسفندان خود را می‌شناسم و گوسفندان من مرا می‌شناسند، ۱۵همان‌گونه که پدر مرا می‌شناسد و من پدر را می‌شناسم. من جان خود را در راه گوسفندان می‌نهم. ۱۶گوسفندانی دیگر نیز دارم که از این آغل نیستند. آنها را نیز باید بیاورم و آنها نیز به صدای من گوش فرا خواهند داد. آنگاه یک گله خواهند شد با یک شبان.

یادبودها

قدیس اینوسنت, روشنگر آلاسکا و سیبری (۱۸۷۹)

He was born in Siberia in 1797 to a clerical family, and became a married parish priest in Irkutsk. A devout explorer, John Kriukov, told him of the great spiritual needs among the Russian and native peoples in Alaska, then Russian territory. Moved to serve Christ in this very difficult environment, he and his family arrived in Alaska in 1824. He quickly learned the Aleut language and worked humbly and tirelessly among the Aleuts. His spiritual classic, An Indication of the Way to the Kingdom of Heaven, was originally written in Aleut and later translated into many languages.

While he was visiting Russia in 1838, his wife died; one year later he was tonsured a monk and given the name of Innocent (he had been Fr John Veniaminov). Almost immediately after his tonsuring he was, without warning, raised to the rank of Bishop of all Eastern Siberia and Russian America, probably the largest diocese in the world at that time. Returning to Alaska, he continued his missionary work with vigor, often traveling among Aleut and Tlingit settlements in his own kayak. Wherever he went, he found the Alaskan people hungry for the faith, and his labors bore rich fruit which is still obvious today: Alaska has more Orthodox churches per capita than any other state.

In old age he was made Metropolitan of Moscow, head of the entire Russian Orthodox Church. His concern for Christian mission was undiminished, and as Metropolitan he created the Orthodox Missionary Society. He reposed on Holy Saturday of 1879.

کشیش‌شهید هیپاتیوس, اسقف گانگرا (۳۲۶)

He was born in Cilicia in Asia Minor, and became Bishop of Gangra, the capital of Paphlagonia. He took part in the First Ecumenical Council, where he was praised by all for his piety and miracles. It is said that the Emperor Constantius kept a bust of Hypatius in his palace as a weapon against demonic powers. The Saint was murdered by the Novatians, a sect which believed that there is no forgiveness for sins committed after Baptism. [The popularity of this belief helps to explain why many believers at that time postponed baptism until very late in life.] As Hypatius was traveling home from Constantinople, they attacked him on the road and stoned him to death. A woman who took part in the attack went mad and began to beat herself with a stone; she was only healed when her friends took her to the grave of St Hypatius and prayed for her. Restored by his compassionate intercession, she spent the rest of her life in repentance and prayer.

قدیس یونا, متروپولیت مسکو (۱۴۶۱)

He became a monk at the age of twelve and lived in the Simonov Monastery near Moscow. He later became Bishop of Ryazan, then was chosen as Metropolitan of Moscow (at this time the Russian Church was still under the Patriarchate of Constantinople, and the Metropolitanate of Moscow was its highest office). But through some political intrigue, a man named Isidore became Metropolitan instead. It was this Isidore who attended the Council of Florence and voted for the infamous Union with Rome perpetrated there. When he returned to Moscow three years later he was condemned as an apostate and exiled. Bishop Jonah at last became Metropolitan in his place. In his lifetime he was widely known as a healer, wonder-worker, seer and spiritual father. In his last years he prayed to suffer greatly through some illness, so as to be purified by his sufferings. In answer to this prayer, he was given wounds in his feet, of which he died. His relics continued to perform many wonders. The Prologue recounts, “A dumb man, John, was brought to the saint’s relics. John kissed Jonah’s hand and, as he related afterwards, the hand grabbed hold of his tongue and he felt a sharp pain. When it let his tongue go, he went back to his friends — and spoke as if he had never been dumb.”