Orthodox Calendar

۲۱ مارس ۲۰۲۷
یکشنبه اول روزه بزرگ

روزه بزرگ — شراب و روغن مجاز است

اعیاد

  • یکشنبه ارتدکسی

یادبودها

  • قدیس تئوفیلاکتوس، اسقف نیکومدیا (۸۴۵)
  • کشیش‌شهید تئودورتوس (۳۶۲)

خوانش‌های کتاب مقدس

یوحنا ۲۰.۱۹-۳۱ (انجیل نهم صبحگاهی)

۱۹شامگاه همان روز، که نخستین روز هفته بود، آنگاه که شاگردان گرد هم بودند و درها از ترس یهودیان قفل بود، عیسی آمد و در میان ایشان ایستاد و گفت: «سلام بر شما!» ۲۰چون این را گفت، دستها و پهلوی خود را به آنان نشان داد. شاگردان با دیدن خداوند شادمان شدند. ۲۱عیسی باز به آنان گفت: «سلام بر شما! همان‌گونه که پدر مرا فرستاد، من نیز شما را می‌فرستم.» ۲۲چون این را گفت، دمید و فرمود: «روح‌القدس را بیابید. ۲۳اگر گناهان کسی را ببخشایید، بر آنها بخشیده خواهد شد؛ و اگر گناهان کسی را نابخشوده بگذارید، نابخشوده خواهد ماند.» ۲۴هنگامی که عیسی آمد، توما، یکی از آن دوازده تن، که دوقلو نیز خوانده می‌شد، با ایشان نبود. ۲۵پس دیگر شاگردان به او گفتند: «خداوند را دیده‌ایم!» امّا او به ایشان گفت: «تا خودْ نشانِ میخها را در دستهایش نبینم و انگشت خود را بر جای میخها نگذارم و دست خویش را در سوراخ پهلویش ننهم، ایمان نخواهم آورد.» ۲۶پس از هشت روز، شاگردان عیسی باز در خانه بودند و توما با آنها بود. در آن حال که درها قفل بود، عیسی آمد و در میان ایشان ایستاد و گفت: «سلام بر شما!» ۲۷آنگاه به توما گفت: «انگشت خود را اینجا بگذار و دستهایم را ببین، و دست خود را پیش آور و در سوراخ پهلویم بگذار و بی‌ایمان مباش، بلکه ایمان داشته باش.» ۲۸توما به او گفت: «خداوند من و خدای من!» ۲۹عیسی گفت: «آیا چون مرا دیدی ایمان آوردی؟ خوشا به حال آنان که نادیده، ایمان آورند.» ۳۰عیسی آیات بسیارِ دیگر در حضور شاگردان به ظهور رسانید که در این کتاب نوشته نشده است. ۳۱امّا اینها نوشته شد تا ایمان آورید که عیسی همان مسیح، پسر خداست، و تا با این ایمان، در نام او حیات داشته باشید.

عبرانیان ۱۱.۲۴-۲۶, ۳۲-۱۲.۲ (رساله)

۲۴به ایمان بود که موسی هنگامی که بزرگ شد، نخواست پسر دختر فرعون خوانده شود. ۲۵او آزار دیدن با قوم خدا را بر لذتِ زودگذرِ گناه ترجیح داد. ۲۶و رسوایی به‌خاطر مسیح را باارزشتر از گنجهای مصر شمرد، زیرا از پیش به پاداش چشم دوخته بود. ۳۲دیگر چه گویم؟ زیرا فرصت نیست دربارۀ جِدعون و باراق و شَمشون و یَفتاح و داوود و سموئیل و پیامبران سخن گویم، ۳۳که به ایمان، ممالک را فتح کردند، عدالت را برقرار نمودند، و وعده‌ها را به چنگ آوردند؛ دهان شیران را بستند، ۳۴شعله‌های سوزان آتش را بی‌اثر کردند و از دَمِ شمشیر رهایی یافتند؛ ضعفشان به قوّت بدل شد، در جنگ توانمند شدند و لشکریان بیگانه را تار‌و‌مار کردند. ۳۵زنان، مردگان خود را قیام کرده بازیافتند. امّا گروهی دیگر شکنجه شدند و رهایی را نپذیرفتند، تا به رستاخیزی نیکوتر دست یابند. ۳۶بعضی استهزا شدند و تازیانه خوردند، و حتی به زنجیر کشیده شده، به زندان افکنده شدند. ۳۷سنگسار گشتند، با ارّه دو پاره شدند و با شمشیر به قتل رسیدند. در جامه‌هایی محقّر از پوست گوسفند و بز در هر جا گذر کرده، تنگدست، ستمدیده و مورد آزار بودند. ۳۸اینان که جهان لایقشان نبود، در بیابانها و کوهها، و غارها و شکافهای زمین، آواره بودند. ۳۹اینان همه به سبب ایمانشان به نیکویی یاد شدند. با این حال، هیچ‌یک آنچه را که بدیشان وعده داده شده بود، نیافتند. ۴۰زیرا خدا از پیش چیزی بهتر برای ما در نظر داشت تا ایشان بدون ما به کمال نرسند. ۱پس چون چنین ابری عظیم از شاهدان را گرداگرد خود داریم، بیایید هر بارِ اضافی و هر گناه را که آسان به دست و پای ما می‌پیچد، از خود دور کنیم و با استقامت در مسابقه‌ای که برای ما مقرر شده است، بدویم. ۲و چشمان خود را بر قهرمان و مظهر کامل ایمان یعنی عیسی بدوزیم که به‌خاطر آن خوشی که پیشِ رو داشت، صلیب را تحمل کرد و ننگ آن را ناچیز شمرد و اکنون بر جانب راست تخت خدا نشسته است.

یوحنا ۱.۴۳-۵۱ (انجیل)

۴۳روز بعد، عیسی بر آن شد که به جلیل برود. او فیلیپُس را یافت و به او گفت: «از پی من بیا!» ۴۴فیلیپُس اهل بِیت‌صِیْدا، شهر آندریاس و پطرس بود. ۴۵او نَتَنائیل را یافت و به او گفت: «آن کس را که موسی در تورات بدو اشاره کرده، و پیامبران نیز درباره‌اش نوشته‌اند، یافته‌ایم! او عیسی، پسر یوسف، از شهر ناصره است!» ۴۶نَتَنائیل به او گفت: «مگر می‌شود از ناصره هم چیزی خوب بیرون بیاید؟» فیلیپُس پاسخ داد: «بیا و ببین.» ۴۷چون عیسی دید نَتَنائیل به سویش می‌آید، درباره‌اش گفت: «براستی که این مردی اسرائیلی است که در او هیچ فریب نیست!» ۴۸نَتَنائیل به او گفت: «مرا از کجا می‌شناسی؟» عیسی پاسخ داد: «پیش از آنکه فیلیپُس تو را بخواند، هنگامی که هنوز زیر آن درخت انجیر بودی، تو را دیدم.» ۴۹نَتَنائیل پاسخ داد: «استاد، تو پسر خدایی! تو پادشاه اسرائیلی!» ۵۰عیسی در جواب گفت: «آیا به‌خاطر همین که گفتم زیر آن درخت انجیر تو را دیدم، ایمان می‌آوری؟ از این پس، چیزهای بزرگتر خواهی دید.» ۵۱سپس گفت: «آمین، آمین، به شما می‌گویم که آسمان را گشوده و فرشتگان خدا را در حال صعود و نزول بر پسر انسان خواهید دید.»

یادبودها

قدیس تئوفیلاکتوس، اسقف نیکومدیا (۸۴۵)

“Theophylact was from the east; his native city is unknown. In Constantinople he became a close friend of Tarasius, who afterwards became Patriarch of Constantinople (see Feb. 25). Theophylact was made Bishop of Nicomedia. After the death of Saint Tarasius, his successor Nicephorus (see June 2) called together a number of Bishops to help him in fighting the iconoclasm of Emperor Leo the Armenian, who reigned from 813 to 820. Among them was Euthymius, Bishop of Sardis (celebrated Dec. 26), who had attended the holy Seventh Ecumenical Council in 787 — he was exiled three times for the sake of the holy icons, and for defying the Emperor Theophilus’ command to renounce the veneration of the icons, was scourged from head to foot until his whole body was one great wound, from which he died eight days later, about the year 830; Joseph of Thessalonica (see July 14); Michael of Synnada (see May 23); Emilian, Bishop of Cyzicus (see Aug. 8); and Saint Theophylact, who boldly rebuked Leo to his face, telling him that because he despised the long-suffering of God, utter destruction was about to overtake him, and there would be none to deliver him. For this, Theophylact was exiled to the fortress of Strobilus in Karia of Asia Minor, where after 30 years of imprisonment and hardship, he gave up his holy soul about the year 845. Leo the Armenian, according to the Saint’s prophecy, was slain in church on the eve of our Lord’s Nativity, in 820.” (Great Horologion)

کشیش‌شهید تئودورتوس (۳۶۲)

The priest Theodoretus was custodian of a great cathedral in Antioch, built by the Emperor Constantine and known in its time as ‘the golden church’ for the beauty and luxury of its appointments. When Julian the Apostate came to the throne, he denied Christ and launched a persecution of Christians. The Emperor’s uncle, also named Julian, came to Antioch to prosecute the persecution there. After plundering the church he brought Theodoretus to trial and demanded that he deny Christ. Instead, the faithful priest confessed Christ fervently and rebuked the Emperor for having denied the faith and returned to idol-worship ‘as a dog returns to its vomit.’ In spite, the judge urinated in the golden church, for which Theodoretus prophesied that he would die a terrible death. Theodoretus was beheaded, and Julian his judge was seized with terrible abdominal pain from the moment he defiled the church until he died in torment.

Note: Theodoretus is commemorated on March 3 in the Greek Calendar.