Orthodox Calendar

۲۱ فوریه ۲۰۲۷
یکشنبه باجگیر و فریسی

بدون روزه

اعیاد

  • آغاز تریودیون روزه بزرگ

یادبودها

  • شهید بزرگ تئودور استراتلاتس (۳۱۹)
  • نبی مقدس زکریا (سده ۶ ق.م)
  • قدیس ساباس دوم, اسقف اعظم صربستان (۱۲۷۱)

خوانش‌های کتاب مقدس

لوقا ۲۴.۱۲-۳۵ (انجیل پنجم صبحگاهی)

۱۲با این همه، پطرس برخاست و به سوی مقبره دوید و خم شده نگریست، امّا جز کفن چیزی ندید. پس حیران از آنچه روی داده بود، به خانه بازگشت. ۱۳در همان روز، دو تن از آنان به دهکده‌ای می‌رفتند، عِمائوس نام، واقع در دو فرسنگی اورشلیم. ۱۴ایشان دربارۀ همۀ وقایعی که رخ داده بود، با یکدیگر گفتگو می‌کردند. ۱۵همچنان که سرگرم بحث و گفتگو بودند، عیسی، خود، نزد آنها آمد و با ایشان همراه شد. ۱۶امّا او را نشناختند زیرا چشمان ایشان بسته شده بود. ۱۷از آنها پرسید: «در راه، دربارۀ چه گفتگو می‌کنید؟» آنها با چهره‌هایی اندوهگین، خاموش ایستادند. ۱۸آنگاه یکی از ایشان که کْلِئوپاس نام داشت، در پاسخ گفت: «آیا تو تنها شخص غریب در اورشلیمی که از آنچه در این روزها واقع شده بی‌خبری؟» ۱۹پرسید: «چه چیزی؟» گفتند: «آنچه بر عیسای ناصری گذشت. او پیامبری بود که در پیشگاه خدا و نزد همۀ مردم، کلام و اعمال پرقدرتی داشت. ۲۰سران کاهنان و بزرگان ما او را سپردند تا به مرگ محکوم شود و بر صلیبش کشیدند. ۲۱امّا ما امید داشتیم او همان باشد که می‌بایست اسرائیل را رهایی بخشد. افزون بر این، به‌واقع اکنون سه روز از این وقایع گذشته است. ۲۲برخی از زنان نیز که در میان ما هستند، ما را به حیرت افکنده‌اند. آنان امروز صبح زود به مقبره رفتند، ۲۳امّا پیکر او را نیافتند. آنگاه آمده، به ما گفتند فرشتگانی را در رؤیا دیده‌اند که به ایشان گفته‌اند او زنده است. ۲۴برخی از دوستان ما به مقبره رفتند و اوضاع را همان‌گونه که زنان نقل کرده بودند، یافتند، امّا او را ندیدند.» ۲۵آنگاه به ایشان گفت: «ای بی‌خردان که دلی دیرفهم برای باور کردن گفته‌های انبیا دارید! ۲۶آیا نمی‌بایست مسیح این رنجها را ببیند و سپس به جلال خود درآید؟» ۲۷سپس از موسی و همۀ انبیا آغاز کرد و آنچه را که در تمامی کتب مقدّس دربارۀ او گفته شده بود، برایشان توضیح داد. ۲۸چون به دهکده‌ای که مقصدشان بود نزدیک شدند، عیسی وانمود کرد که می‌خواهد دورتر برود. ۲۹آنها اصرار کردند و گفتند: «با ما بمان، زیرا چیزی به پایان روز نمانده و شب نزدیک است.» پس داخل شد تا با ایشان بماند. ۳۰چون با آنان بر سفره نشسته بود، نان را برگرفت و شکر نموده، پاره کرد و به ایشان داد. ۳۱در همان هنگام، چشمان ایشان گشوده شد و او را شناختند، امّا در‌ دم از نظرشان ناپدید گشت. ۳۲آنها از یکدیگر پرسیدند: «آیا هنگامی که در راه با ما سخن می‌گفت و کتب مقدّس را برایمان تفسیر می‌کرد، دل در درون ما نمی‌تپید؟» ۳۳پس بی‌درنگ برخاستند و به اورشلیم بازگشتند. آنجا آن یازده رسول را یافتند که با دوستان خود گرد ‌آمده، ۳۴می‌گفتند: «این حقیقت دارد که خداوند قیام کرده است، زیرا بر شَمعون ظاهر شده است.» ۳۵سپس، آن دو نیز بازگفتند که در راه چه روی داده و چگونه عیسی را هنگام پاره کردن نان شناخته‌اند.

دوم تیموتائوس ۳.۱۰-۱۵ (رساله)

۱۰ولی تو تعلیم و رفتار و هدف و ایمان و صبر و محبت و تحمّل مرا ۱۱و آزارهایی را که دیدم و رنجهایی را که کشیدم، نظاره‌گر بوده‌ای و از آنچه در اَنطاکیه، قونیه و لِستْره بر سرم آمد و آزارهایی که به من رسید، نیک آگاهی. امّا خداوند مرا از آن همه رهانید. ۱۲براستی، همۀ کسانی که بخواهند در مسیحْ عیسی با دینداری زیست کنند، آزار خواهند دید؛ ۱۳امّا شرارت‌پیشگان و شیّادان در بدی پیش خواهند رفت؛ فریب خواهند داد و فریب خواهند خورد. ۱۴امّا تو در آنچه آموخته و بدان ایمان آورده‌ای پایدار باش، چرا که می‌دانی آنها را از چه کسان فرا گرفته‌ای، ۱۵و چگونه از کودکی کتب مقدّس را دانسته‌ای که می‌تواند تو را حکمت آموزد برای نجاتی که از راه ایمان به مسیحْ عیسی است.

لوقا ۱۸.۱۰-۱۴ (انجیل)

۱۰«دو تن برای عبادت به معبد رفتند، یکی فَریسی، دیگری خَراجگیر. ۱۱فَریسی ایستاد و با خود چنین دعا کرد: ”خدایا، تو را شکر می‌گویم که همچون دیگر مردمان دزد و بدکاره و زناکار نیستم، و نه مانند این خَراجگیرم. ۱۲دو بار در هفته روزه می‌گیرم و از هر چه به دست می‌آورم، ده‌یک می‌دهم.“ ۱۳امّا آن خَراجگیر دور ایستاد و نخواست حتی چشمان خود را به سوی آسمان بلند کند، بلکه بر سینۀ خود می‌کوفت و می‌گفت: ”خدایا، بر منِ گناهکار رحم کن.“ ۱۴به شما می‌گویم که این مرد، و نه آن دیگر، پارسا شمرده شده به خانه رفت. زیرا هر که خود را برافرازد، خوار خواهد شد، و هر که خود را خوار سازد، سرافراز خواهد گردید.»

یادبودها

شهید بزرگ تئودور استراتلاتس (۳۱۹)

He was a renowned commander in the Imperial army, and dwelt in Heraclea of Pontus. The Emperor Licinius heard of Theodore’s fame as an officer, and also that he was a devout Christian; the Emperor determined to visit the general, officially to honor him, but secretly to turn him from Christ.

When the Emperor came to Heraclea, Saint Theodore met him with all honor, and the Emperor in turn praised him for his service to the state. Licinius then publicly bade Theodore make sacrifice to the gods. Theodore asked that he be given the most venerable gods, made of gold and silver, to attend upon at home, and promised that the following day he would return and honor them before the people. The Emperor, thinking that he had succeeded in restoring Theodore to paganism, gladly agreed.

That night the Saint smashed all the idols he had taken home, and distributed the gold and silver pieces to the poor. When this was discovered, Theodore gladly admitted his deed and confessed Christ boldly. The Emperor, in a fury, had the Saint subjected to many tortures, then crucified. On the cross, he was subject to further torments and mutilations: parts of his body were cut off, his eyes put out, and he was shot with arrows, finally being left on the cross for dead. The next day Licinius sent men to cast his body into the sea, but to their amazement they found the Saint alive, his body perfectly intact. Through this, many spectators and some of the Emperor’s own men turned to Christ. Seeing that the Saint, far from renouncing Christ, was leading others to Him, the Emperor promptly had him beheaded. His holy relics were returned to his family home in Euchaita, where they worked so many miracles that the town came to be known as Theodoropolis.

نبی مقدس زکریا (سده ۶ ق.م)

He was among those who returned to Jerusalem from the Babylonian captivity, following the decree of Cyrus in 538 BC. With the Prophet Haggai (December 16) he began to prophesy in Jerusalem in 520, to encourage the Jews to return to their task of rebuilding the Temple, which they had given up in discouragement. His prophetic ministry is described both in the Book of Ezra and in the Old Testament book that bears his name. His prophecies, in addition to speaking to the situation in which he lived, are replete with prophecies of the coming, and second coming, of Christ. His name means “The Lord is renowned.” Sozomen’s Ecclesiastical History reports that under the Emperor Honorius, Zacharias’ holy relics were discovered by divine revelation in Palestine, and were found to be incorrupt.

قدیس ساباس دوم, اسقف اعظم صربستان (۱۲۷۱)

He was the son of St Stephen the First- Crowned King of Serbia (September 24), and the nephew of St Sabbas (Sava) (January 14), the first Archbishop of Serbia. Like his uncle, he became a monk at the monastery of Chilandar on Mt Athos, where he zealously lived the ascetical life until he was elected Bishop of Zachounios, then Archbishop of Serbia. He fell asleep in peace in 1271, having shepherded his flock with love and wisdom. His holy relics are in the monastery of Pech.